یکی از فنون عاطفی، تصویر سازی ذهنی[۸۵] عقلانی- عاطفی است.که شرح آن در زیر آمده
است:
الف) تصویر سازی ذهنی:
به عنوان یک روش تسکین دهنده از زوجین می خواهیم به تصویر سازی مثبت از همدیگر بپردازند. از آنها می خواهیم یک تعامل مطلوب و سازنده را هنگامی که بر سر موضوعی اختلاف پیدا می کنند تجسم کنند و آنرا شرح دهند و به عنوان تمرین به آن عمل کنند.
در این روش مشاور، حالات عاطفی سالم و غیر سالم را به زوجین آموزش می دهد و تفاوت این حالات را برای آنها تشریح می کند.
به آنها می آموزد که چه نوع واکنش عاطفی- منطقی و چه نوع آن غیر منطقی است عواطف شدید، تند و پر دوام غیر منطقی هستند یعنی عواطفی که قدرت فکر کردن را از ما می گیرد و به ما اجازه نمی دهد که به چیزی فکر کنیم. عواطف منطقی آنهایی هستند که خفیف و موقت هستند و توان فکر کردن را از ما می گیرند. از آنها خواسته می شود ، نمونه هایی از حالات هیجانی منطقی و غیر منطقی را در خود ذکر کنند، افکار همراه هر دو حالت را برای خود روشن سازند. از زوجین خواسته می شود ، تصور کنند که در شرایطی هستند که همسرشان در بدترین و ظلمانه ترین حالت با آنها رفتار می کند و حالا به احساس خشم یا احساس گناه و حقارتی که به آنها دست داده است خوب فکر کنند و آنرا تجسم کنند، و بعد از آنها خواسته می شود که احساسشان را از حالت خشم و عصبانیت به حالت دلخوری و تأسف تبدیل کنند.
ب) ایفای نقش:
برای آنکه به زوجین آموزش دهیم چگونه افکار غیر منطقی، رفتار و گفتار غیر منطقی هنگام تعارض و در گیری آنها را آشفته می سازد از روش ایفای نقش استفاده می کنیم. در اینجا می توانیم از آنها بخواهیم جریان بحث ،گفتگوی تعارض آمیز خود را به صورت ایفای نقش اجرا نمایند وسپس به جای آن از روش گفتگوی منطقی استفاده کنند .مشاور می تواند از ایفای نقش معکوس استفاده کند وبه زوجین نشان دهد که چگونه با واکنش عاطفی غیر منطقی تعارض زناشویی دامن زده می شود.
ج) استفاده از ضبط، نوار و فیلم:
زوجین را تشویق کنید با هر جلسه را ضبط کنند و به منظور مرور جلسات به آن گوش دهند. شنیدن مباحث یک جلسه مانند آن است که جلسات مشاوره تکرار شده است. می توان اعضاء خانواده را تشویق کرد محتوای مشاجره و بحث و گفتگوی واقعی را در خانه ضبط کنند سپس خودشان آنرا گوش دهند و یا با کمک مشاور به آن گوش دهند و به تجزیه و تحلیل آن از دیدگاه عقلانی – عاطفی بپردازند.
د) فنون هیجانی زنده[۸۶]:
در این فن مشاور از زوجین می خواهد تا احساسات خود را نسبت به یکدیگر در طول جلسه مشاوره زنده کنند و سپس آنرا شرح دهند و آنگاه بگویند که چه عقاید خود در جلسه درمان تمرکز کنند، آنرا در خود دنبال می کنند که اینچنین بر انگیخته شده اند. می توانیم از آنها بخواهیم که نوع افکار و باورهای خود را عوض کنند و سپس تصور کنند که چه حالت هیجانی در آنها ایجاد خواهد شد یا اینکه احساسات مثبت خود را نسبت به همسر توضیح دهند، آنرا درجلسه درمان ابراز کنند و آن عمل را در فاصله دو جلسه درمان تمرین کنند.
ه) پذیرش غیر مشروط[۸۷]:
در این روش به زوجین کمک می شود همدیگر را به عنوان انسانهایی غیر شرور بپذیرند، آنها یاد می گیرند همسر خود را علی رغم داشتن رفتار و افکار مخرب و احمقانه بپذیرد و احترام بگذارند.
۳- فنون رفتاری[۸۸]:
با بهره گرفتن از این فنون مشاوره سعی می کند با بهره گرفتن از اصول روانشناسی یادگیری رفتارهای مناسب را در قبال یکدیگر تغییر دهد، تقویت کننده های مثبت و منفی را طوری سازمان دهند که موجب کاهش کلام زجرآور و رفتارها ی مخرب و افزایش رفتارهای حسنه در بین آنها شود. برخی از فنون رفتاری به شرح زیر است:
الف) آموزش مهارتها[۸۹]:
آموزش مهارت ابراز وجود[۹۰]، بیان احساس، برقراری ارتباط، نحوه استفاده از کلام و سخن به نحوی که موجب استحکام روابط زناشویی گردد. نحوه برقراری ارتباط جنسی، برنامه ریزی مالی، ارتباط با اقوام و… مواردی هستند که یک مشاور عقلانی - عاطفی برای کاهش مشکلات زناشویی مورد استفاده قرار می دهد.
ب) تحمل نا کامی[۹۱]:
بسیاری از زوجین تحمل رفتار غیر منطقی و یا رفتار خلاف انتظار را از همسرشان ندارند و در نتیجه زود آشفته و ناراحت می شوند یا تحمل انجام عملی که موجب تقویت رابطه آنها شود را ندارد . برخی زوجین می گویند:” برای من سخت و غیر قابل تحمل است به همسری که همیشه به من توهین می کند سلام کنم” . در این روش از زوجین خواسته می شود در همان شرایط باقی بمانند یا همان چیزی را که فکر می کنند نمی توانند انجام دهند و تحملش را ندارند دنبال کنند. به آنها گفته می شود برای رسیدن به یک حالت مطلوب و لذت بخش لازم است درد و رنج را تحمل کنند تا زمانی که برای کاری زحمت طاقت فرسا کشیده نشود به نتیجه خوبی نخواهد رسید. لازمه رسیدن به یک ازدواج خوب آنست که سر سختانه و با تحمل سختی فعالیت لازم را در این زمینه انجام دهید.
ج) استفاده از تقویت کننده ها:
مطابق نظریه رفتاری نوع فعالیت تقویت کننده های مثبت و منفی که یک زوج به همریگر می دهند در تداوم یا کاهش رفتارهای خوب و بد مؤثر است. انواع تقویت مثبت و منفی که در تعامل زناشویی موجب رشد تعارض می گردد را توضیح داده و سپس از آنها خواسته می شود ، انواع تقویت و تنبیه مثبت و منفی را در روابط خود شناسایی کنند و پس از آن مدیریت اعمال تقویت و تنبیه را به آنها آموزش داده می شود .
د) حساسیت زدایی[۹۲] و تقویت در خانه:
مطابق نظریه شرطی کلاسیک[۹۳] زوجین نسبت به هم شرطی شده اند. هرگاه همدیگر را می بینند یا نام همدیگر را می شنوند، بلافاصله برآشفته می گردند و احساسات منفی آنها تحریک می گردد. زوجین شرطی شده، هر وقت همدیگر را می بینند ناراحت می شوند، احساس کینه و نفرت در آنها بیدار می شود، نا امید شده و نق زدن و فحاشی کردن را اتوماتیک وار شروع می کنند از نظر حالت بدنی تغییراتی در آنها ایجاد می گردد، ضربان قلب بالا می رود، فشار خون زیاد می شود، عضلات کشیده می شود و به لرزه در می آید، قیافه در هم و افکار منفی اتوماتیک در ذهن جریان می یابد. در روش حساسیت زدایی منظم به زوجین کمک می شود تا بر این حالت خود غلبه کنند. در این روش ابتدا تن آرامی[۹۴] را به زوجین و در حضور هم آموزش می دهند. در جلسه مشاوره باید آنقدر آنرا تمرین کنند تا یاد بگیرند، سپس در حالیکه به همدیگر نگاه می کنند، این تمرین را انجام دهند. آنگاه از آنها می خواهند تجسم کنند در حال دعوا و درگیری هستند و حالا تن آرامی در خود ایجاد نمایند سپس با تجسم صحنه های لذت بخش همراه با تن آرامی به همسر خویش بنگرند.
۴.تکالیف شناختی:
یکی از رویکردهای درمان در نظریه عقلانی- عاطفی اینست که: از مراجعین انتظار می رود که لیستهایی از مشکلاتشان تهیه نمایندو به دنبال عقاید غیرمنطقی شان بگردند و این عقاید را به مجادله بکشانند. زیرا مراجعین اغلب پیشگویی خود ساخته و منفی از وقایع دارند که بدلیل اینکه آنها شکست را پیشگویی می کنند در عمل نیز اینگونه می شود.مراجعین ترغیب می شوند که تکالیف خاص را در جلسات درمان انجام دهند و همینطور در فواصل مابین جلسات به این طریق آنها کم کم یاد می گیرند که با اضطراب و تفکر غیر منطقی به مقابله برخیزند.
الف ) تغییر زبان فرد :
رویکرد عقلانی- عاطفی بر این عقیده است که زبان مبهم یکی از علل فرایندهای تفکر مختل است. درمانگران توجه خاصی به الگوهای زبانی زوجین مراجعه کننده دارند. طبق اصول نظریه عقلانی- عاطفی، زبان افکار ما را و افکار ما زبان را شکل می دهند.طبق این اصل زوجین یاد می گیرند بایست ها والزامها می توانند با ترجیهات عوض شوند.مثلا بجای گفتن اینکه: آن کاملا وحشتناک است اگر…. آنها می توانند یاد بگیرند که بگویند ناراحت کننده است اگر….
در خلال فرایند تغییر الگوهای زبانی و جمله سازی ها، تفکر و رفتار نیز تغییر می یابد و به عنوان یک پیامد احساس، نیز دستخوش تغییر می گردد.
ب ) شبیه سازی عقلانی- عاطفی
در این تکنیک مراجعین تفکر و احساسشان را مجسم می کنند و به شیوه ای رفتار می کنند که دوست دارند فکر یا احساس نمایند(مولسبی[۹۵]،۱۹۸۴ ؛به نقل از کوری، ۱۹۹۶).
آنها همچنین می توانند نشان دهند که چگونه به تصویرسازی اتفاقات اشتباهی که برای آنها پیش آمده می پردازند یا اینکه چگونه تحت این شرایط خودشان را به طرز نامناسبی آشفته می سازند و یا چگونه احساساتشان را تجربه می نمایند و بالاخره اینکه چگونه تجارب مربوط به این احساس نامناسب را تغییر می دهند(الیس، ۱۹۸۹).
زمانیکه مراجعین قادر به تغییر احساسات نامناسبشان باشند توانایی تغییر رفتارشان را نیز دارند.این تکنیک در ارتباطات بین فردی و موقعیتهایی برای فرد مشکل زاست موثر است.
۲-۲-۹) رویکرد مشاوره ای واقعیت درمانی
گلاسر معتقد است تعارض زناشویی ناشی از تلاش هر یک از زوجین برای به کنترل درآوردن دیگری به منظور ارضا نیازها و خواسته های خود است.از نظر او زوجین آشفته رفتارهایی را در تعامل با یکدیگر انتخاب می کنند که ناکارآمد و غیر موثر است.اگر هر یک از زوجین رفتار خودش را کنترل کند مشکلی در روابط آنها پیش نخواهد آمد.در رویکرد واقعیت درمانی برای درمان تعارض زناشویی به زوجین کمک می شود توان انتخاب رفتارهای موثر و کارآمد خود را در تعامل با یکدیگر افزایش دهند و هرکس کنترل رفتار خویش را بر عهده گیرد به نحوی که موجب حفظ و بقای ازدواج آنها شود.از نظر گلاسر زمانی درمان تعارض زناشویی صورت می گیرد که زوجین مسئولیت رفتار خود را در تعامل با یکدیگر بپذیرند،از اینرو گلاسر بر انتخاب و کنترل رفتار زوجین تاکید دارد. (فرح بخش،۱۳۸۳).
۲-۲-۹-۱) مروری بر نظریه واقعیت درمانی گلاسر[۹۶]:
گلاسر در سال ۱۹۲۵ در کلیولندا[۹۷] ایالت اوهایوی آمریکا متولد شد. دوره دبیرستان را در همانجا تمام کرد و سپس به انیستیتو تکنولوژی کیز[۹۸] ریوسرو رفت. در سن ۱۹ سالگی مهندسی شیمی گرفت و در بیست و سه سالگی روانشناسی و در ۲۸ سالگی یک پزشک شد. زمانی که دانشجو بود ازدواج کرد و برای گرفتن تخصص روانپزشکی به یوکلا[۹۹] منتقل شد( شفیع آبادی، ۱۳۸۳).
در سال ۱۹۵۶ به عنوان روانپزشک مشاور، در مدرسه دخترانه ونتورا[۱۰۰] برای کمک به نوجوانان بزهکار مشغول به کار شد ( شفیع آبادی، ۱۳۸۳؛ کوری، ۱۹۹۶ ).
وی بر اساس تجربیاتی که در طی سالهای ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۱ در همان مدرسه بدست آورد کتابی با عنوان سلامت روانی یا بیماری روانی[۱۰۱] نوشت که اولین اثر او بودو پایه و اساس واقعیت درمانی را قرار گرفت. ( کوری، ۱۹۹۶ ).
در سال ۱۹۶۵ کتاب واقعیت درمانی منتشر کرد و در آن عقاید اساسی خود را مبنی بر اینکه ما مسئول عملی هستیم که در زندگی خود انتخاب می کنیم منتشر ساخت. در طی دهه ۱۹۶۰ گلاسر به عنوان طرف مشورت در مراکز آموزشی فعالیت نمود و در آن اصول واقعیت درمانی را به عمل در آورد. او در اینجا سعی کرد بجای آنکه بر فرد متمرکز شود. بر نظام تمرکز نماید و حاصل این فعالیت کتابی بنام «مدارس بدون شکست[۱۰۲]» شد.
۲-۲-۹-۲) تحول نظریه گلاسر از واقعیت درمانی تا نظریه انتخاب[۱۰۳]
گلاسر حرفه خود را به عنوان روانپزشک با رد نظریه سنتی روانکاوی آغاز کرد. او می گوید” در انتهای دوره آموزش روانپزشکی خود را در یک وضعیت نامطلوب و تردید آمیز دیدم و سر انجام با حمایت و تشویق استاد خود جی ال هارینگتون[۱۰۴] مدل خود را برای کمک به مردم مطرح ساختم” ( هوییت[۱۰۵]، ۲۰۰۱، به نقل از لیتواک،۲۰۰۶).
گلاسر بر اساس بینش انسانگرایی خود و تجارب حاصل از کار با هارینگتون نظریه روانکاوی را کنار گذاشت و به دیدگاه واقعیت درمانی روی آورد. بر اساس این دیدگاه انسان، رفتار خود را انتخاب می کند و مسئول آن است براساس این رویکرد هیچ کاری نیست که انجام بدهیم که علت آن یک عامل خارجی باشد. اگر عقیده داشته باشیم عمل ما تابع عوامل خارجی است پس ما یک ماشین مرده هستیم (کرسینی، ۲۰۰۰).
بر اساس نظریه گلاسر هر انسانی خود افسرده کردن[۱۰۶] و اضطراب ورزیدن[۱۰۷] را انتخاب می کند نه اینکه آنها ناشی از عوامل ناخود آگاهی باشند. به نظر او رفتار حاصل بهترین تلاش و انتخاب او در یک لحظه است تا از آن طریق نیاز به عشق، دوستی، قدرت، خوشی و آزادی را در خود ارضا کند ( کوری، ۱۹۹۶؛ کاپوزی[۱۰۸]، ۲۰۰۰ به نقل از خزایی، ۱۳۸۵).
گلاسر می گوید “ با نوشتن کتاب واقعیت درمانی در سال ۱۹۶۵ و طرح واقعیت درمانی مفهوم اساسی بیماری روانی را زیر سؤال بردم” . در واقعیت درمانی او با توماس ساز [۱۰۹]موافق است که می گوید : بیماری روانی وجود خارجی ندارد . در آن زمان گلاسر در واقعیت درمانی اظهار داشت که مراجعان بیمار نیستند، بلکه آنها مسئول رفتار خود هستند و نباید به آنها بر چسب بیماری روانی زد و هنوز هم گلاسر اظهار می داردکه" عقیده دارم بر چسب بیمار ی روانی یک کار بسیار غلط است” . گلاسر در سال ۱۹۹۸ کتاب نظریه انتخاب را نوشت و در آن نشان داد آنچه که از ما سر می زند یا انجام می دهیم چیزی است که خودمان انتخاب کرده ایم( گلاسر ۲۰۰۰).
نظریه انتخاب توضیح می دهد که ما نیازهای خود را مستقیما ارضا نمی کنیم. آنچه ما انجام می دهیم این است که هر کاری را که انجام می دهیم و باعث می شود احساس خیلی خوبی کنیم ، حفظ می نمائیم. ما این دانش را در محل خاصی از مغزمان ذخیره می کنیم که دنیای کیفی ما نامیده میشود. این دنیای کیفی[۱۱۰] در کانون زندگی ما قرار دارد. این شانگری- لا[۱۱۱] ی شخصی ما است. دنیایی که دوست داریم در صورتی که بتوانیم در آن زندگی کنیم . این دنیا کاملا بر مبنای نیازهای ما استوار است، ولی بر خلاف نیازها، که کلی هستند، خیلی اختصاصی است. دنیای کیفی ما شبیه آلبوم عکس است. امکان دارد برخی از عکسها تار باشند که درمانگر به درمانجو کمک می کند تا آنها را روشن کند. عکسها برای اغلب افراد بصورت اولویت وجود دارند ولی امکان دارد درمانجویان نتوانند اولویت آنها را تشخیص دهند. وظیفه درمانگر این است که به درمانجویان در اولویت بخشیدن به خواسته های آنها کمک کرده و مشخص کند کدامیک برای آنها از همه مهمتر است.(کوری،ترجمه سید محمدی،۱۳۸۵).
واقعیت درمانی امروزی سریعا روی رابطه ناخوشایند یا فقدان رابطه تمرکز می کند که معمولا علت مشکلات درمانجویان است. امکان دارد درمانجویان از مشکلاتی شکایت کنند که بموجب آنها نتوانسته اند در کاری موفق شوند. واقعیت درمانی روی آنچه که درمانجویان می توانند در روابط کنترل کنند تمرکز دارد. نظریه انتخاب به درمانجویان می آموزد که صحبت کردن از چیزی که آنها نتوانند انها کنترل کنند بی معنی است. اصل بنیادی نظریه انتخاب که درک کردن آن برای درمانجویان اهمیت زیادی دارد این است: تنها فردی را که شما می توانید کنترل کنید خودتان است.(کوری،ترجمه سید محمدی،۱۳۸۵).
۲-۲-۹-۳) مفاهیم اساسی نظریه شخصیت:
در واقعیت درمانی واژه شخصیت و هویت تقریبأ مترادف یکدیگر بکار می روند. هویت در واقعیت درمانی جزء بسیار اساسی وجود آدمی از لحظه تولد تا پایان عمر است ( شفیع آبادی ۱۳۸۳ ).
از نظر گلاسر هویت به دو نوع هویت توفیق[۱۱۲] و هویت شکست مجزا می شود. هویت آن تصوری است که فرد از خودش دارد.هویت عبارتست از نیاز انسان به جدا و متمایز بودن از دیگران که از بدو تولد تا پایان زندگی در همه فرهنگها وجود دارد (آرین،۱۳۷۵ ؛ به نقل از شفیع آبادی۱۳۸۰).
در آغاز کودکان با هویت توفیق متولد می شوند اما زمانی که کودک با دیگران ارتباط برقرار می کند و به توسعه مهارتهای اجتماعی عقلانی و کلامی خود می پردازد تحت تأثیر برخوردهای دیگران احتمالأ دچار هویت شکست خواهد شد ( شفیع آبادی ۱۳۸۳ ).
۲-۲-۹-۴) احساسات و نیازهای انسانی:
گلاسر در ابتدای طرح نظریه خود نیازها را به چند دسته تقسیم کرد:
-
- نیاز به عشق و دوستی
-
- نیاز به قدرت[۱۱۳]
-
- نیاز به خوشی[۱۱۴]
- نیاز به آزادی[۱۱۵]