یکی از شبهاتی که پیرامون مباحث زن از دیدگاه اسلام مطرح می گردد این است که زن در دین اسلام موجودی فرودست و طفیلی وجود مرد شناخته می شود و ادعا می کنند که زن از دنده چپ مرد آفریده شده است. پوشیده نیست که مطلب فوق نسبتى ناروا، دست کم نسبت به دین اسلام است که از بى توجهى نسبت به معارف اسلامی پدید آمده است و باید گفت که آیات قرآن مخالف این ادعا بوده و آفرینش زن را مانند مرد از یک حقیقت می دانند.
از دیدگاه قرآن، هدف از خلقت زن و مرد عبودیت خداوند و تقرب به درگاه اوست و زن نیز چون مرد براى رسیدن به چنین هدفى خلق شده است. اعتقاد ما به آفرینش اصیل زن و مرد، به این معناست که هر کدام براى رسیدن به کمال خود خلق شده اند نه آنکه اصل، کمال مرد باشد و زن تنها ابزارى براى کمال یابى مرد به حساب آید. البته اصالت خلقت در زن و مرد هرگز بدین معنا نیست که آنها مستقل از یکدیگر میتوانند کاملا به کمال خویش دست یابند، بلکه آنها در کمال یکدیگر نقش مؤثرى ایفا کرده و مکمل یکدیگرند.
البته از آیات قرآن استفاده میشود که خلقت حوا پس از خلقت آدم بوده است، اما این مطلب هرگز بر فروترى و تبعى بودن زن دلالت ندارد، چرا که ترتّب خلقت زن بر خلقت مرد، از نوع ترتّب زمانى است نه ترتّب واقعى و تکوینى. لذا از ترتّب خلقت حوا بر آدم نمیتوان استفاده کرد که خلقت مردان به طور کلّى بر خلقت زنان تقدّم داشته است. ضمنا حتى اگر ثابت شود که زن از بدن مرد آفریده شده است، لازمه این سخن حداکثر آن است که زن از لحاظ جسمى فرع بر مرد است، نه آنکه در حقیقت وجودى خود، که امرى غیرجسمانى است، طفیل مرد به حساب آید. چنان که گفتیم، حتى میتوان گفت که فرع بودن حوا در خلقت جسمانى به هیچ وجه دلالت بر فرع بودن خلقت جسمانى سایر زنان ندارد (زیبایی نژاد،۵۹:۱۳۸۷).
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاء..»
«اى مردم از پروردگارتان که شما را از نفس واحدى آفرید و جفتش را نیز از او آفرید و از آن دو مردان و زنان بسیارى پراکنده کرد..» (قرآن کریم، نساء:۱).
موضع استدلال در این آیه «نفس واحده» است که خداوند خلقت همه انسان ها را از آن می داند.
«وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا..»
«از نشانههاى او اینکه از نوع خودتان همسرانى براى شما آفرید..» (قرآن کریم، روم:۲۱).
«فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا..»
«پدیدآورنده آسمانها و زمین است از خودتان براى شما جفتهایى قرار داد..» (قرآن کریم، شوری:۱۱).
«وَاللّهُ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا..»
«و خدا براى شما از خودتان همسرانى قرار داد..» (قرآن کریم، نحل:۷۲).
در این آیات واژه « مِّنْ» در «مِّنْ أَنفُسِکُمْ» معنای جنس را افاده می کند، منظور از جنس نیز آن چیزی است که مخاطب «کُمْ» یعنی مجموع جسم و جان قرار گرفته است. در نتیجه مفاد این آیات این است که زن و مرد از جنس مشترکی آفریده شده اند (جمشیدی،۲۴:۱۳۸۸).
ت- مبانی معرفت شناختی
از آنجا که در این تحقیق برآنیم تا به ترسیم الگوی سبک زندگی زن از دیدگاه اسلامی بپردازیم، می بایست منابع معرفتی ما که به نوعی ابزار اصلی ما در فهم و شناخت این الگو است، بررسی و تبیین گردند. ما نیز به دلیل اینکه منابع معرفتی ما در این تحقیق دو منبع عقل و وحی هستند، به بررسی و تبیین این دو مقوله و جایگاه آنها در کسب شناخت از الگوی سبک زندگی زن مسلمان ایرانی می پردازیم.
۱- منزلت عقل در هندسه معرفت بشری
در دیدگاه اسلامی و مبانی معرفت شناختی برخاسته از آن، راه ها و منابع متعددی برای کسب شناخت و معرفت وجود دارند که همگی آنها هم دارای اعتبار بوده و هم با یکدیگر نسبت تکاملی برقرار می کنند و هم بایستی برای کسب معرفت معتبر و دقیق تلاش نمود از تمامی این راه ها و منابع استفاده کرد. یکی از این منابع کسب معرفت، عقل است. از نظر اسلام معرفت عقلی مقدم بر هرگونه معرفتی است و سایر معارف چه در مرحله رجوع و چه در مرحله پذیرش منوط به کسب معرفت عقلی می باشند. مطابق با این نظر، دین که عالی ترین و کامل ترین نوع معرفت برای بشر محسوب می گردد نیز می بایست از منظر معرفت عقلی مورد بررسی و پذیرش و تایید قرار گیرد.
البته با توجه به مبانی معرفت شناختی دین اسلام، به جز منبع وحی که بالاترین سطح معرفت است، سایر منابع و ابزارهای شناخت انسان دارای محدودیت های خاص خود بوده و نمی توانند به تنهایی به مسیر معرفت صحیح و کامل نایل گردند. عقل نیز از این قاعده مستثنی نیست. چون عقل یکی از ویژگی های انسان است و انسان اساسا موجودی محدود و دارای نهایت است، عقل انسان نیز دارای این چارچوب و محدودیت است. منظور از عقل نیز در این دیدگاه همان ابزار تفکر و روش استدلال و برهان است که یا از مقدمات بدیهی ناشی می گردد و یا به نتایج بدیهی و مورد پذیرش فطرت انسان می رسد. به اعتقاد علامه طباطبایى:
قرآن شریف عقل را نیرویى مىداند که انسان در امور دینى از آن بهرهمند مىشود و او را به معارف حقیقى و اعمال شایسته رهبرى مىکند و در صورتى که از این مجرا منحرف شود، دیگر عقل نامیده نمىشود. منظور از عقل در قرآن شریف، ادراکى است که در صورت سلامت فطرت، به طور تامّ براى انسان حاصل مىشود (المیزان، ج ۲، ص ۲۵۰).
در آیات قرآن نیز بارها به کلمه عقل اشاره شده و مورد تاکید و تایید قرار گرفته است. تعدادی از این آیات که به حجیت عقل از دیدگاه اسلام مهر تایید می زنند عبارتند از:
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ»
«قطعا بدترین جنبندگان نزد خدا کران و لالانىاند که نمىاندیشند» (قرآن کریم، انفال:۲۲).
«وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ»
«و هیچ کس را نرسد که جز به اذن خدا ایمان بیاورد و خداوند بر کسانى که نمى اندیشند پلیدى را قرار مىدهد» (قرآن کریم، یونس:۱۰۰).
«وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالْنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالْنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»
«و شب و روز و خورشید و ماه را براى شما رام گردانید و ستارگان به فرمان او مسخر شدهاند مسلما در این امور براى مردمى که تعقل مىکنند نشانههاست» (قرآن کریم، نحل:۱۲).
«وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ»
«گویند اگر شنیده و پذیرفته بودیم یا تعقل کرده بودیم در دوزخیان نبودیم» (قرآن کریم، ملک:۱۰).
«أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا..»
«آیا در زمین گردش نکردهاند تا دلهایى داشته باشند که با آن بیندیشند..» (قرآن کریم، حج:۴۶).
«…قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الآیَاتِ إِن کُنتُمْ تَعْقِلُونَ»
«در حقیقت ما نشانهها را براى شما بیان کردیم اگر تعقل کنید» (قرآن کریم، آل عمران:۱۱۸).
«کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»
«بدین گونه خداوند آیات خود را براى شما بیان مىکند باشد که بیندیشید» (قرآن کریم، بقره:۲۴۲).
۲- منزلت وحی در هندسه معرفت بشری
از دیگر منابع کسب معرفت که در نظام معرفت شناختی اسلام دارای بالاترین درجه اعتبار است، منبع وحی است. وحی البته جزء منابعی است که به طور مستقیم در دسترس همه ی افراد بشر نیست و تنها در اختیار پیامبران بوده و به الهاماتی گفته می شود که از سوی خداوند به قلب و زبان پیامبران جاری می گردد. مجموع این الهامات در کنار یکدیگر یک منظومه معرفتی به نام دین را تشکیل می دهند که غنی ترین نظام معرفتی بشر محسوب می گردد.
یکی از ابزارهای کسب شناخت در اسلام که معمولا با منبع وحی یکی فرض شده و آن را مساوی دین قرار می دهند ابزار نقل است. نقل یعنی مجموعه احادیث و روایاتی که از پیامبر و معصومین(ع) توسط بشر به دست بشر رسیده است و این به به عنوان برداشت بشر از وحی با خود وحی که یک منبع فرابشری معرفت است تفاوت عمده هم در سطح و هم در اعتبار دارد. نقل و علوم نقلی همانند عقل و معرفت عقلی چون ابزارهایی بشری هستند احتمال خطا و اشتباه در آنها وجود دارد اما وحی به هیچ عنوان دچار اشتباه نشده و مصون از هرگونه خطا است. البته توجه به این نکته لازم است که مرز میان وحی و نقل یک مرز بسیار دقیق بوده و شناسایی آن نیازمند دقت است. طبق دیدگاه اغلب اندیشمندان و علمای دینی، هم آن چیزی که به عنوان متن قرآن و در ظاهر مشاهده می کنیم در دایره وحی جای می گیرد و هم با استناد به آیات ۳ و ۴ سوره مبارکه نجم که می فرماید: «مَا یَنطِقُ عَنِ الهَْوَى - إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ یُوحَى»، تمام احادیثی که از زبان پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) در رابطه با مسائل فقهی و اجتماعی و… جاری شده است و فرض بر صحت سند آنها باشد، در دایره وحی قرار می گیرند. اما سایر روایاتی که از سیره آنها نقل می شود و یا برداشت فقها و راویان از احادیث و سیره پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) است در دایره نقل جای می گیرند.
آیات بسیاری در قرآن وجود دارند که موضوع وحی در آنها به عنوان امتیازی که در اختیار پیامبران بوده و به نوعی ویژگی نبوت است و در واقع نشان منبع ویژهای از معارف برای پیامبران الهی دارد مطرح شده که تعدادی از آنها عبارتند از:
«وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ»
«و هیچ بشرى را نرسد که خدا با او سخن گوید جز از راه وحى یا از فراسوى حجابى یا فرستادهاى بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحى نماید آرى اوست بلندمرتبه سنجیدهکار» (قرآن کریم، شوری:۵۱).
«أَکَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَیْنَا إِلَى رَجُلٍ مِّنْهُمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُواْ أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِندَ رَبِّهِمْ قَالَ الْکَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُّبِینٌ»
«آیا براى مردم شگفتآور است که به مردى از خودشان وحى کردیم که مردم را بیم ده و به کسانى که ایمان آوردهاند مژده ده که براى آنان نزد پروردگارشان سابقه نیک است کافران گفتند این مرد قطعا افسونگرى آشکار است» (قرآن کریم، یونس:۲).
«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِن کُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ»
«ما نیکوترین سرگذشت را به موجب این قرآن که به تو وحى کردیم بر تو حکایت مىکنیم و تو قطعا پیش از آن از بىخبران بودى» (قرآن کریم، یوسف:۳).
«وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبَادِهِ لَخَبِیرٌ بَصِیرٌ»
«وآنچه از کتاب به سوى تو وحى کردهایم خود حق و تصدیقکننده کتابهاى پیش از آن است قطعا خدا نسبت به بندگانش آگاه بیناست» (قرآن کریم، فاطر:۳۱).
«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاهِ وَإِیتَاء الزَّکَاهِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ»
«و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما هدایت مىکردند و به ایشان انجام دادن کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحى کردیم و آنان پرستنده ما بودند» (قرآن کریم، انبیاء:۷۳).
«وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَیْبَ فِیهِ..»
«و این گونه قرآن عربى به سوى تو وحى کردیم تا مردم مکه و کسانى را که پیرامون آنند هشدار دهى و از روز گردآمدن که تردیدى در آن نیست بیم دهى..» (قرآن کریم، شوری:۷).
۳- نسبت میان عقل، نقل و وحی
الگوی سبک زندگی زن مسلمان ایرانی و راهکارهای تقویت آن ...