فریدمن بحث میکند که یک واحد پول به دلیل خود پول درخواست نمیشود، بلکه برای قدرت خرید آن تقاضا میشود، بطوریکه آن یک کالا برحسب ارزش واقعی آن است نه اسمی. این قدرت خرید پول با نرخ تورم کاهش مییابد لذا نرخ تورم هزینه نگهداری مقادیر پولی است. از آنجاییکه هر واحد پول خدمات میدهد، مانند یک کالای مصرفی است و تقاضا برای آن متأثر از قیمت کالاهای مصرفی است. و از آنجاییکه آن یک ذخیره ارزش نیز میباشد لذا تقاضا برای آن به بازده دیگر داراییها نیز بستگی دارد.[۴۷]
رابطه بین نرخ ارز و تقاضا برای پول نخستین بار توسط ماندل ارائه شد. علامت و چگونگی اثرگذاری نرخ ارز بر تقاضای پول دقیقا مشخص نیست. از یکسو بحث میشود که افزایش نرخ ارز سبب افزایش ارزش داراییهای خارجی و داراییهای واقعی و مالی نگهداری شده توسط ساکنان داخلی میشود. و از جانب دیگر سبب افزایش پایه پولی و افزایش تقاضای پول شده که در ادبیات اقتصادی به «اثر ثروت» معروف است. از سوی دیگر برخی از اقتصاددانان معتقدند که اگر انتظار کاهش ارزش پول ملی وجود داشته باشد مردم که انتظار کاهش ارزش آن را در آینده دارند اقدام به جانشینی ارزهای خارجی به جای پول داخلی میکنند. این پدیده که به «اثر جانشینی» در ادبیات اقتصادی شهرت دارد رابطه معکوس بین نرخ ارز و تقاضای پول را نشان میدهد. [۴۸]
پس علامت نرخ ارز میتواند منفی یا مثبت باشد. چون در اقتصاد ایران نرخ سلف ارز وجود ندارد و تغییرات نرخ رسمی ارز کند است، تقاضا برای پول داخلی و خارجی بیشتر تحت تأثیر نرخ بازار موازی ارز قرار می گیرد. (سامتی و یزدانی، ۱۳۸۹) لذا در تحقیق حاضر برای نشان دادن جانشینی پول از نرخ بازار موازی ارز استفاده میشود.
۳-۱-۲- معرفی الگوی ریاضی و فرم تابع تقاضای پول ایران
حال که متغیرهای مناسب در تابع تقاضای پول را انتخاب کردیم، لازم است شکل تبعی مناسبی را نیز برای مدل تقاضای پول در نظر بگیریم. در این راستا تابع مطلوبیت را که دارای فرم مشخصی نیست و مفروضات کمتری را نیز بر رفتار مصرف کننده قید میکند، با قید بودجه حداکثر مینمائیم و سپس تابع تقاضا از آن منتج میگردد.
مدل انتخابی این پژوهش مدل زمان- خرید مک کالوم و گودفرند میباشد که مبانی نظری آن به تفسیر در بخش قبل بیان گردیده است. مطابق با اصول مطرح شده در این مدل با بهره گرفتن از یک تابع مطلوبیت عمومی که مصرف و زمان خرید را اندازه میگیرد، و قید بودجه، با حداکثر کردن مطلوبیت، رابطه تقاضای پول جهت برآورد حاصل میآید.
با در نظرگرفتن یک خانوار فرضی، تابع مطلوبیت به این صورت خواهد بود:
(۱)
که ct برابر مصرف خانوار و lt برابر اوقات فراغت خانوار میباشد. و میباشد. از آنجائیکه زمان خرید تابعی از m و C میباشد لذا تابع اوقات فراغت اینگونه خواهد بود:
(۲)
جهت ارائه راه حلی برای مقادیر تقاضای پول باید فرم تابعی ریاضی برای مطلوبیت معرفی گردد. مشابه کار آپرجیس فرم تابعی خاص تابع مطلوبیت به صورت زیر خواهد بود که در آن صورت فرم تابعی اوقات فراغت نیز به همان صورت تعبیه شده است. که در آن ۰<a<1 و ۰<b<1:
(۳)
(۴)
در اینصورت تابع مطلوبیت از ترکیب دو تابع فوق اینگونه حاصل میآید:
تابع مطلوبیت فوق نشان از پویا بودن[۴۹] مدل موردنظر میباشد. که خانوار فرضی ما مطلوبیت خود را نسبت به ۲ قید زیر حداکثر می نماید. قید اول عبارتست از:
(۵)
قید دوم: همان قیدی است که مک کالوم در کار خود ارائه داده است. تنها با این تفاوت که جهت ساده سازی مدل در این مرحله به جای تابع تولید نئوکلاسیکی ƒ(kt-1) و پرداختهای انتقالی دولت υt، از درآمد کل مصرفکننده (Y) استفاده شده است. نکته که ذکر در آن ملزوم می نماید واقعی بودن قید به کار رفته در مدل مک کالوم است. محقق نیز کار وی را مبنای تحلیل این تحقیق قرار داده است.
(۶)
نکتهی دومی که ذکر آن نیز ضروری است، عدم وجود جانشینهای پول در مدل میباشد. چراکه این رویکرد نگاه معاملاتی بر تقاضای پول داشته است نه بر ذخیره ارزش بودن پول. و از آنجائیکه بحث جانشینهای پول زمانی مطرح میگردد که پول وظیفه ذخیره ارزش بودن خود را در اقتصاد کشور داشته باشد، و با درنظرگرفتن اقتصاد ایران که پول تنها نقش وسیله مبادله بودن را دارد، لذا از ورود جانشینهای پول به مدل پرهیز می نمائیم.
حل مدل:
حل مدل به صورت پویا و در طول زمان t می باشد. جهت حل مدل سیستم لاگرانژ را تعیین می نمائیم:
(۶)
قیود درجه اول نسبت به c، m، b و γ عبارت خواهند بود از:
۱) (۷)
۲) (۸)
۳) (۹)
۴) (۱۰)
از معادله (۹) بدست میآید:
(۹a)
از جانشینی (۹a) در (۸) داریم:
(۸a)
با جانشینی در (۷) و (۸) داریم:
مشتق جزئی تابع مطلوبیت با ترکیب روابط (۱) و (۲) عبارتست از:
با جانشینی دو معادله فوق در (۸a) و همچنین (۷) داریم:
(۱۱)
با لگاریتم گیری داریم:
(۱۲)
در رابطه حاصل آمده با دو متغیر مجهول مصرف و پول مواجهیم. در این رابطه باید فرض نمود افراد جامعه مشابه یکدیگر بوده و لذا تابع تقاضای پول بدست آمده، تابع تقاضای پول جامعه مصرف کننده خواهد بود. از طرفی به گفته مک کالوم اگر حالت تسویه کامل بازارها را در نظر بگیریم، در این صورت مصرف کل با درآمد کل برابر است. در نتیجه با یک مجهول روبرو هستیم و آن تقاضای پول میباشد. به این ترتیب میتوان تقاضای پول را تابعی از متغیرهای دیگر معرفی نمود.
(۱۳)
این تابع به صورت خطی لگاریتمی میباشد، که تمام متغیرها در آن به صورت لگاریتمی وارد شدهاند. چراکه اغلب، توابع تقاضا به صورت لگاریتمی برآورد میشوند که از مزیت های آن بدست آوردن کشش تقاضای پول نسبت به متغیرها میباشد.
در این روابط متغیر کنترل نیز جهت تدقیق ضرایب وارد شده است. که محقق در این تحقیق نرخ ارز را به عنوان متغیر کنترل وارد مدل میکند.
(۱۴)
(۱۵)
که در آن متغیرها بدین صورت تعریف میگردند:
لگاریتم تقاضای پول واقعی با تعریف محدود پول،
لگاریتم تقاضای پول واقعی با تعریف وسیع پول،
لگاریتم تولید ناخالص داخلی به قیمت ثابت سال ۱۳۷۶،
ابن سینا برای مفهوم «موجود» مفاهیمی هم معنا ذکر می کند که عبارتند از «مثبت[۵]» و «محصل[۶]» و از طرفی مفهوم « شئ» را غیر از مفهوم «موجود» دانسته و برای آن دو معانی جداگانه قائل است. (همو، ۱۳۷۱ هـ ش. ص ۲۷۹). پس می توان گفت « وجود» نیز از منظر ابن سینا مفهومی متناظر با «ثبوت» و «تحصّل»[۷] می باشد که حاکی از عینیت و تحقق می باشد.
ابن سینا در بیان فرق بین مفهوم « موجود» و «شئ» اینطور می گوید که به امور به اعتبار اتصافشان به «وجود»، «موجود» گفته می شود اما به اعتبار خودشان به آنها «شئ »گفته می شود.[۸]( جهامی، بیتا، ص ۱۱۷۹)
بنابراین او «اتصاف به وجود» را ویژگی جداکننده ی مفهوم «موجود» از مفهوم «شئ» می داند و از طرفی وجه مشترک آن دو را « اولی الأرستام» بودن یا حصول بی واسطه شان در ذهن بیان می کند. [۹](همو، ۱۴۰۴ هـ ق. ص ۲۹ )
همانطور که می دانیم مفاهیم ازنظر چگونگی حصولشان نزد ذهن به دو گروه «بدیهی» و «اکتسابی» تقسیم می شوند که مفاهیم بدیهی برای ترسیم شدن در ذهن نیاز به چیزی غیر از تصوّر خود شان ندارند. لذا به آنها اوّلی الارستام نیز می گویند و مفاهیم اکتسابی به عکس برای حصول نزد ذهن به واسطه نیاز دارند. «وجود» و «شئ» در دیدگاه ابن سینا از مفاهیم بدیهی اند و می دانیم که چگونگی آشنایی ذهن در مرحله ی اول با مفهوم «وجود» نیز به علم حضوری ما به خود یعنی آگاهی بی واسطه از «هستی» خود مان باز می گردد.
۲-۱-۳ احکام اولیه ی «موجود»
حال که روشن شد موضوع فلسفه ی اولی در منظر ابن سینا «موجود» می باشد و از آنجا که بحث مورد نظر دراین تحقیق «تباین ذاتی موجودات» است، نوبت به بررسی ویژگی ها و احکامی که فیلسوف مورد نظر ما «ابن سینا» برای «موجود» برشمرده است، می رسد که برخی از آن ها عبارتند از «بداهت مفهوم موجود»، «اشتراک معنوی مفهوم موجود» و«تشکیک درمفهوم موجود».
۲-۱-۳-۱ بداهت مفهوم « موجود»
ابن سینا مفهوم« موجود» را بدیهی وبی نیاز از تعریف می داند و معتقد است معنای «موجود» در نفسی که به آن می اندیشد، خودبه خود حاصل است.[۱۰](همو، ۱۳۷۱ هـ ش. ص۲۷۹) . وی معتقد است اگر مفهوم «موجود» بی نیاز از تعریف نبود، به علم دیگری محتاج بود که آن را تفسیر کند، چرا که اثبات موضوع و تفسیر هویت آن در علمی که موضوع مفروض، موضوع آن علم است، محال است . بلکه باید موضوع هر علمی از حیث «ماهیت» و «وجود» امر مسلمی باشد.[۱۱](همو، ۱۴۰۴ هـ ق، ص ۵و ۱۱) همان طور که ذکر شد شیخ الرئیس مفهوم « موجود» را «اولی الارتسام» می داند یعنی نقش بستن آن مفهوم در ذهن بدون نیاز به وساطت مفهومی دیگر: «معنای موجود و شئ و ضروری به ارتسام اولی یعنی بدون واسطه درذهن مرتسم می گردد (همان، ص ۲۹) اولی الارتسام بودن یعنی بدیهی بودن وبی نیاز از تعریف بودن مفهوم موجود می توان گفت که ابن سینا هم درمورد «چیستی» موجود و هم در مورد «هستی» آن قائل به بداهت است. وی درمورد بدیهی دانستن هستی موجود با سوفسطائیان که در اصل تحقق واقعیت تردید وارد می کنند، مخالف است.
همانطور که قبلا گفتیم در دیدگاه ابن سینا اطلاق لفظ «موجود» به امور به اعتبار اتصافشان به وجود می باشد بنابراین دراینجا می توان گفت که از نظر شیخ الرئیس سه خصیصه برای «موجود» در نظر گرفته شده است:
بداهت مفهوم موجود از حیث چیستی و اولی الارتسام بودن وبی نیازی آن از تعریف
بداهت وجود و هستی موجود بر خلاف نگرش سوفسطائیان
«اتصاف به وجود»، علّت اطلاق لفظ موجود برامور واشیاء
۲-۱-۳-۲ عمومیت مفاهیم «موجود» و «وجود»
از دیگر احکامی که ابن سینا برای مفهوم «موجود» و البته مفهوم« وجود» قائل است، عمومیت آن است، وی مفاهیم «موجود»، «شئ » و «واحد» را از مفاهیم عام بر می شمارد و همین «وجود» و «وحدت» ر انیز به اولین امور «عام» یاد می کند[۱۲] (همو، ۱۳۷۱ هـ ش، ص۲۷۹ ) . پس این مفاهیم در نظر وی گسترده ترین دایره شمول را در میان مفاهیم و معانی دیگر دارد.
۲-۱-۳-۳ اشتراک معنوی مفاهیم «موجود» و «وجود»
مسأله ی اشتراک معنوی مفاهیم «موجود» و «وجود» در این پژوهش از این جهت که با نظریه ی «تباین ذاتی موجودات» مرتبط است، دارای اهمیت زیادی است. سوال مورد توجه ما دراین جا این است که آیا ابن سینا قائل به اشتراک لفظی « موجود» است یا برعکس معتقد به اشترک معنوی آن است؟ اگر ابن سینا قائل به اشتراک معنوی «موجود » و «وجود» باشد، لوازمی بر این قول مترتب خواهد بود که در ادامه اشاره خواهد شد. دراین قسمت نظر ابن سینا در این مورد و استدلال وی بر آن نظر رانقل می کنیم.
وی می گوید: موجود جنس نیست و بر مادون خود به طور متساوی حمل نمی شود. یعنی نوع متواطی نیست زیرا مفهومی است که به اشتراک معنوی بر موجودات ، با نوعی تقدیم و تأخیر حمل می شود[۱۳]. (همو، ۱۴۰۴ هـ ق. ص۲۴۳)
به علاوه وی در معرفی «موجود بما هو موجود» به عنوان موضوع علم فلسفه می گوید: «تنها «موجود بماهو موجود » است که میان همه ی امور مشترک است». (همو، ۱۴۰۴ هـ ق، ص۱۳) که از محتوای بحث مذکور بر می آید که منظور اشتراک معنوی و وحدت مفهومی آن است.
همانگونه که شاهدیم ابن سینا علاوه بر اشترک معنوی مفهوم«موجود»، به تقدم و تأخر و عدم صدق یکسان مفهوم «موجود» بر مصادیق خود نیز که از ملاک های تشکیک است، اشاره می کند که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
در مورد اشتراک معنوی مفهوم « وجود» شیخ نظرش را با استدلا لی مبتنی بر قاعده ی عدم خروج شئ از طرفین نقیض بیان می کند و چنین می گوید. «در میان جواهر و کمیات و سایر مقولات ممکن نیست یک معنای عام همه را در برگیرد مگر حقیقت معنای وجود»[۱۴](همو، ۱۳۷۱ هـ ش، ص ۲۱۹ ) و چنین ادامه می دهد:
«اگر وجود بر چیز هایی که بر آن ها اطلاق می شود به اشتراک اسمی باشد، این گفته ی ما که «شئ» از طرفین نقیض خارج نمی شود [که عبارتی دیگر از محال بودن ارتفاع نقیضین است] بی معنی خواهد بود. درست آنست که آن چه دوطرف را شکل می دهد، شئ از آن دو خارج نمی شود».[۱۵](همان)
توضیح آن که طبق قاعده ی فلسفی، «موجود» و «معدوم» نقیض یکدیگرند و یک شئ یا «موجود» است و یا «معدوم» و بیش از این دو حالت را ندارد، این قاعده در صورتی می تواند صحیح باشد که «وجود» مشترک معنوی باشد، یعنی در یک سمت نقیضین، عدم ودر سوی دیگر وجودی قرار می گیرد که در همه ی مصادیق خود یک معنا دارد. حال اگر «وجود» مشترک لفظی بوده باشد، در یک سمت «معدوم»و در سمت مقابل طرف های بی شماری به تعداد تمامی معانی« وجود» قرار خواهد گرفت و اگر از یک شئ «موجود» و «معدوم» را سلب کنیم، سلب نقیضین نخواهد بود، زیرا «موجود» را می توان به معنایی غیر از معنای سلب عدم در نظر گرفت و در نتیجه قانونی که می گوید «وجود » و «عدم » را نمی شود همزمان از یک شئی سلب کرد چون مستلزم ارتفاع نقیضین است، در حالتی می تواند برقرار باشد که وجود مشترک معنوی بوده و بیش از یک مفهوم نداشته باشد.
قابل ذکر است که «خواجه نصیر الدین طوسی» از شارحان ابن سینا و مدافعان فلسفه ی مشاء نیز قائل به اشتراک معنوی« وجود» میباشد و در مقابل اشکالی که «فخر رازی» در شرح بر اشارات و تنبیهات به اشتراک معنوی «وجود» میان «واجب» و «ممکن» وارد می کند، با چند استدلال از آن دفاع می کند. محقق طوسی در جواب به این اشکال فخر رازی که اگر حقیقت باری تعالی، وجود مجرد باشد و وجود مشترک معنوی میان همه ی موجودات باشد، پس باید وجود باری تعالی قابل تصور و بدیهی التصور باشد (زیرا وجود بدیهی التصور است) پاسخ می دهد:
آن حقیقت خدا که عقول نمی تواند آن را درک کند « وجود خاص» اوست که در«هویت» خود که مبدأ اول همه ی موجودات است با سایر موجودات مخالف است. اماآن وجودی که عقول آن را درک می کند «وجود مطلق» است که لازم وجود خدا و سایر موجودات است و آنچه بدیهی التصور است این وجود است و ادراک «لازم» مستلزم ادراک «ملزوم » نیست، و گرنه از ادراک وجود، اداک همه ی وجودات خاصه واجب می آمد. (طوسی، ۱۳۶۳ هـ ش، ج ۳، ص ۳۶)
در مورد اختلاف نظر میان دو شارح ابن سینا (یعنی فخر رازی و خواجه نصیر طوسی) درباره اشتراک لفظی و اشتراک معنوی وجود قطب رازی در «المحاکمات بین شرحی الاشارت» خود این طور داوری می کند که این بحث به کل در جایی قابل طرح است که «وجود» کلی باشد و قابل صدق بر کثیرین از موجودات باشد در حالیکه آنچه متکثر و متعدد است، «موجود» است نه «وجود» . (قطب رازی ۱۳۸۱ هـ ش. ص ۵۸)، در واقع وی خلط میان «وجود» و «موجود» را عامل این اختلاف نظر می داند.
«با غنوی» نیز در تعلیقات خود بر محاکمات برای تعدد «موجود» و وحدت «وجود» مثال خورشید و انوارش را می زند (همان . ص ۱۱۶)
همچنین «بهمنیار بن مرزبان» شاگرد معروف ابن سینا نیز قول به اشتراک معنوی وجود را پذیرفته و می گوید: «اگر وجود بر مادون خود غیر از طریق اشتراک [معنوی] حمل می شد، این قول ما که « یک شئ از طرفین نقیض خارج نمی شود» صحیح نمی بود» (بهمنیار، ۱۳۴۹هـ ش. ص ۲۸۴)
همانطور که ملاحظه می کنید، استدلال وی نیز مانند استدلال ابن سینا استادش بر اشتراک معنوی «وجود» می باشد.
دیدیم که ابن سینا قائل به اشتراک معنوی مفاهیم «موجود» و «وجود» است و از آنجا که از لوازم قول به اشتراک معنوی «وجود» و «موجود» و وحدت مفهومی آن ها در مصادیق خود، قول به عدم تباین ذاتی و کثرت من جمیع الجهات موجودات است – آن طور که در ادامه نیز خواهیم گفت- پس این رأی ابن سینا می تواند قرینه ای بسیار مهم بر آن باشد که وی با تباین ذاتی موجودات، مخالف است.[۱۶]
۲-۱-۴ انواع اختلافات در وجود و موجودات
تمایز ها و اختلافات در میان موجودات به تبع اهمیت بحث وجود و موجود در فلسفه، مورد توجه است. اینکه منشأ اختلافات چیست و جنبه ی مشترک و غیر مشترک در میان موجودات چیست؟ آیا ریشه ی تمایز ها به ماهیت باز می گردد یا وجود؟ و بالاخره موجودات از حیث «وجود» نسبت به هم چه ارتباطی دارند؟ آیا تفاوتی دارند؟ اگر پاسخ مثبت است، این تفاوت ها به چه شکلی است؟
ملاصدرا در این باب می گوید:
«وجودات در ذاتشان اختلاف ذاتی ندارند مگر به شدت و ضعف و کمال و نقص و تقدم و تأخر و به عرض و به واسطه ای آن معانی تابع وجودات که همان ماهیات مختلف اند، اختلاف می یابند» (ملاصدرا، ۱۳۵۴ هـ ش، ص ۱۹۴) وی معتقد است که مشائین نیز با او هم عقیده اند، اما ظاهر عباراتشان در بیان نظراتشان رسا نیست. وی نظر مشائین را چنین تبیین می کند و می گوید:
«به همین معناست اگر در کلام مشائین که تابع فیلسوف اول اند، دیده می شود که وجود حقایق متخالف است، چرا که مشائین تصریح می کنند که وجود معنای واحد بسیطی است که در همگان مشترک می باشد. پس هر وجودی که اقوی و اکمل باشد بر وجود ضعیف تر و ناقص تر احاطه دارد [. . . ] که این در وجود علّی و معلولی به وجه أتم دیده می شود». (همان)
وی در «اسفار» نیز ضمن قول به تشکیک، تفاوت میان مراتب حقیقت واحد وجود را به خود آن حقیقت می داند نه به واسطه ی امری زائد (ملاصدرا، ۱۹۸۱م، ج ۱، ص۱۲۰).
ابن سینا نیز هر چند در جایی اختلافات در وجود را در سه مجرا، جاری می داند و می گوید: «وجود بما هو و جود در شدت وضعف اختلاف نمی پذیرد و کمی و نقص نمی پذیرد و در سه چیز اختلاف می یابد که عبارتنداز تقدم و تأخر ، استغنا و حاجت، و وجوب و امکان». (ابن سینا، ۱۳۷۱، ص۲۸۶)[۱۷]، اما در موارد دیگر از قوت و ضعف و یا تمام و نقص در موجودات نیز سخن می گوید که در این بخش نمونه هایی از این موارد را بیان می کنیم. لازم به ذکر است که این اقسام اختلافات کاملاً منفک از هم و بدون وجه اشتراک نیستند و ممکن است مواردی از آنها به یک امر اشاره کنند.
۲-۱-۴-۱ استغنا و حاجت
«وجود یا محتاج به غیر است که این احتیاج او به غیر مقوم اوست و یابی نیاز از غیر است که این بی نیازی هم مقوم آنست».[۱۸](همو، ۱۳۷۹ ش، ص۲۱۶)
۲-۱-۴-۲ وجوب و امکان
موجودات به غیر از واجب الوجود که وجودش از ذات خود و برای خودش است، ممکن الوجودند و از ممکنات نیز گروهی امکان وجودشان در غیر خودشان است که در آنها وجود بالقوه مقدم بر وجود بالفعلشان است و دیگر گروهی که امکان وجودشان در ذاتشان است وهمراهشان نیست و وجود بالقوه شان مقدم بر وجود بالفعلشان نیست که همان عقول و سایر مجردات اند و از این حیث به آنها ممکن الوجود می گویند که تعلّق وجودشان به ذات خودشان نیست بلکه برای موجد شان است و آنها در نسبت با او موجودند. (همان، ص ۲۶و ۲۷)
۲-۱-۴-۳ تمام و نقص، کمال و نقص
ابن سینا نسبت وجوب به امکان را نسبت تمام به نقص می داند[۱۹] (همو ، ۱۳۷۱،ص۳۱۰) و در سلسله ی موجودات کمال مطلق را مربوط به وجودی می داند که وجوب بدون امکان، وجود بدون عدم، فعلیت بدون قوه و حق بدون باطل است و سایر موجو دات را که پس از آن قرار دارند،ممکن الوجود و ناقص تر از آن می داند و در میان ممکنات نیز هر یک از عقول فعال را برتر از مادون خود و تمامی عقول را برتر از سماویات و سماویا ت را برتر از عالم طبیعت می داند و خود مرادش را از برتری، «تقدم ذاتی» معرفی می کند. (همو، ۱۳۷۹، ص ۱۷)
در میان عقول، ابن سینا به همین نحو به طبقه بندی براساس میزان قوه و فعلیت درهر یک معتقد است و آن ها را به ترتیب کمی و بیشی و زیاد تر و ناقص تر مرتب می کند. وی عقول انسانی را از همه جهات بالقوه می داند (مگر د رمورد اولیات) و باری تعالی را از همه جهات عقل بالفعل و دارای علم ذاتی معرفی می کند و سایرعقول را از جهتی بالفعل و از جهتی بالقوه می داند که هر چه فعلیت بیشتری داشته باشند، کامل ترند (همان ص ۲۵)
وی در جایی دیگر تام را موجودی معرفی می کند که همه ی اوصاف و کمالات را که می تواند داشته باشد، داراست، چه از حیث کمالات وجودی و چه از لحاظ قوه ی فعلی و یا انفعالی و چه از حیث کمیت و ناقص را حقیقتی می داند بر خلاف کامل(یثربی، ۱۳۸۳، ص ۹۷)
همانطور که دیدیم مجموعاً نگرش ابن سینا به موجودات به صورت یک طیف است که در آن از موجودات کامل و تام مطلق به سمت موجودات ناقص تر مرتب می شوند.
۲-۱-۴-۴ قوت و ضعف:
شیخ الرئیس، هر موجودی را که در وجودش و در روند پیدایش آن واسطه های کمتری نقش داشته باشند، در وجود قوی تر می داند و قوی ترین وجود را مربوط به جوهر دانسته چرا که جوهر از این حیث به وسایط کمتر نیاز مند است و از طرف دیگر ضعیف ترین وجود را عرض می داند چرا که به عکس جوهر است[۲۰](ابن سینا، ۱۳۷۱، ص ۳۰۶)
در مواردی ابن سنیا از اصطلاح تأکد و ضعف در وجود نیز بهره برده است و وجود علّت را آکد (قوی تر) از وجود معلول می داند[۲۱] و تأکد و سبقت در وجود را از سه جنبه لحاظ می کند. ۱- وجوب و امکان ۲- تقدم و تأخر ۳- حاجت و استغنا. [۲۲] (همان ص ۷۱) و در جایی دیگر زمان را به خاطر طبیعت سیال و غیر ثابت و گذرا بودنش، ضعیف الوجود می نامد.(همو، ۱۳۷۹، ص۱۷۱)
۲-۱-۴-۵ تقدم و تأخر
از دیگر انواع اختلافات وجودی که ابن سینا به آن اشاره کرده است، تقدم و تأخر در وجود است که وی آن رااز خواص ولوازم وجود می داند و می گوید :
هر چند تقدم وتأخر بر معانی متعددی حمل می شود اما قریب به نظر می رسد که همه آن ها به طریق تشکیک در یک چیز که «ملاک تقدم» یا «مافیه التقدم» نام دارد جمع می شوند و از آن ملاک برای متقدم ازحیث تقدم چیزی است که برای متأخر نیست و هیچ چیزی در آن ملاک برای متأخر نیست مگر آنکه متقدم واجد آنست [۲۳]. (همو، ۱۴۰۴هـ ق. ص۱۶۳)
از این کلام شیخ در الهیات شفا می توان فهمید که ملاک تقدم چیزی است که بهره ی موجودات متقدم از آن بیش از موجودات متأخر است. وی درعبارتی دیگر، ملاک تقدم را در یکی از معانی تقدم و تأخر، «وجود» معرفی می کند. که این مسأله می تواند شاهدی دیگر بر مشکک دانستن وجود از طرف وی باشد. ایشان در نمط ۵ اشارات چنین می گوید:
۱۸۱۱۴۴
نامناسب
۹۸/۹
۲۰۰۸۸
مناسب
یافتههای تحقیق
نقشه ۴-۸: بررسی وضعیت تناسب خاک منطقه برای مکان یابی توسعه شهری
یافتههای تحقیق
۴-۲-۹) وضعیت تناسب پوشش گیاهی و کاربری اراضی منطقه
پوشش گیاهی طبیعی را شاید بتوان یکی از محسوسترین نشانه اوضاع کلیما اکولوژیکی حتی در مقیاس کوچک آن دانست( اهلرز، ۱۳۶۵: ۱۶۶). قرار گیری کاربریها در پوشش گیاهی مناسب از دو نقطه نظر اهمیت دارد. اول پوشش گیاهی موجود می تواند راهنمایی برای ایجاد فضای سبز در آینده باشد چه قابلیت و استعداد سرزمین را برای کشت گونه های مختلف به منصه ظهور میرساند. دوم خود پوشش گیاهی موجود می تواند در نما سازی شهرها به منظور ایجاد فضای سبز و تهویه هوا به کار گرفته شود( مخدوم ، ۱۳۶۸: ۷۷). نکته مهم در مطالعات کاربری زمین وفضا این است که نتیجه مطالعات مختلف جمعیتی، اقتصادی و اجتماعی و محیطی-طبیعی و غیره در کاربری زمین منعکس میگردد. نتایج مطالعات کاربری زمین به ویژه محدودیتها و امکانات آن در نحوه تصمیم گیری و ارائه راه حلهای کالبدی-فضایی شهر نقش بنیادی دارد. به طوری که برنامه ریزی کاربری زمین به عنوان بنیان سیاستگذاری در طرحهای شهری محسوب می گردد. تحقیقات مربوط به ساخت شهر در سالهای اخیر نشان میدهد که بدون برنامه ریزی کاربری زمین نمی توان به الگوی زیست در شهرها دست یافت ( زیاری، ۱۵:۱۳۸۱).
هسته علمی و اصلی برنامه ریزی شهری، برنامه ریزی کاربری زمین است،که نه تنها به طور مناسبی در طبقهی برنامه ریزی عملکردی جای میگیرد، بلکه راهنمایی برای جهت دادن به توسعه شهری است(kooment et al, 2009:2 .(یکی از چالشهای مدیریت منابع زمین، توسعه شهرها در زمینهای کشاورزی است. این باعث دستیابی به الگوی توسعه متراکم می شود که موجب کاهش منابع طبیعی نمیگردد(Batisani and Y arnal,2008:2 ). از اقدامات حفاظتی که در ایران برای حفاظت از اراضی کشاورزی انجام گرفته، استفاده از ابزارهای قانونی است. از جمله ی این قوانین، قانون حفظ اراضی زراعی و باغات مصوب ۱۳۷۴ شورای عالی شهرسازی است. ” طبق ماده ۲ این قانون، وزارت مسکن و شهرسازی مکلف است مسیر توسعه شهرها و شهرکها( منفصل یا متصل) را حتی المقدور در خارج از اراضی زراعی و باغهای موجود داخل محدوده قانونی شهرها را به حداقل برساند"( پورمحمدی، ۳۰:۱۳۸۲). با توجه به این نکته، در توسعه فیزیکی شهر نورآباد باید به کاربری اراضی توجه شود و بالاخص از توسعه شهر به طرف زمینهای کشاورزی جلوگیری شود. طبق مطالعات انجام شده، در این تحقیق، وضعیت پوشش گیاهی و کاربری منطقه نشان میدهد که ۹۶/۹۳ درصد از سطح منطقه مناسب و ۰۴/۶ درصد نامناسب میباشد. محدودهای که شهر در آن قرار گرفته است نامناسب است.
جدول ۴-۹: وضعیت تناسب پوشش و کاربری اراضی منطقه
مساحت(درصد)
مساحت(هکتار)
پوشش و کاربری
۱۰۰%
۵۶/۲۰۱۲۲۷
کل
۰۴/۶
۱۲۱۴۰
نامناسب
۹۶/۹۳
۱۸۹۰۸۷
مناسب
یافتههای تحقیق
نقشه ۴-۹: بررسی وضعیت تناسب پوشش و کاربری منطقه برای مکان یابی توسعه شهری
یافتههای تحقیق
۴-۲-۱۰) وضعیت تناسب فاصله تا محدوده شهر
این متغیر برخلاف سایر متغیرهای اکولوژیکی، یک متغیر موقعیتی است. فاصله ۵۰۰۰ متری تا شهر به منظور جلوگیری از توسعه فضایی پراکنده برای توسعه آتی شهر نورآباد در نظر گرفته شده است. جدول۴-۱۰ نشان می دهد که ۳۴/۹۱ درصد از سطح منطقه در بیش از ۵۰۰۰ متری قرار داشته و فقط ۶۶/۸ درصد دارای فاصله مناسب از شهر میباشند.
جدول ۴-۱۰: وضعیت تناسب فاصله از شهر
در معادلات بالا مقدار آلفا (average aspect ratio) برابر با ۱۰ در نظر گرفته شد که البته می توان به عنوان پارامتر تنظیم شونده هم آن را در نظر گرفت و با بهینه سازی آلفا میزان اختلاف میان داده های محاسبه شده و آزمایشگاهی را کمینه نمود. در واقع این عدد باید اندازه گیری شود همانگونه که سینگ و همکاران از این عدد در جهت متناسب سازی داده های آزمایشگاهی با مدل خودشان استفاده نمودند و همچنین بیان داشتند که این مقدار عددی وابسته به شرایط جریان آرام نیز می باشد. در این مدل از داده های مقاله ی سینگ و همکاران استفاده شد و خواص فیزیکی ماده های مورد استفاده مانند گلایکول در این مدل از کتاب خواص گازها و مایعات استخراج شدند [۱۱].
برای توسعه ی مدل موارد زیر بیان می گردند
فرضیات مسئله:
-
- فرایند رسوب شبه ماندگار[۶۹] می باشد،
-
- نفوذ مولکولی، مکانیزم غالب رسوب واکس است، و رسوب ذرات قابل اغماض است،
-
- تنها انتقال حرارت از سطح تماس نفت و ژل به دیواره ی لوله سرد امکان پذیر است (انتقال حرارت یک بعدی)،
-
- حذف برشی قابل اغماض است.
در طی فرایند ته نشینی، شار شعاعی همرفتی از مولکول های واکس به سمت دیواره لوله سرد با توجه به این واقعیت که غلظت واکس در فاز مایع در مرکز بالاتر از دیواره است، وجود دارد. موازنه توده ای را می توان به صورت زیر نشان داد :
میزان تغییر محتوای واکس ژل = میزان همرفت واکس از توده ی سیال به ژل در جهت شعاعی
که به شکل زیر هم قابل ارائه می باشد
(۶-۸۰)
که در آن
xw: جزء جرمی واکس جامد درون لایه ژل
Cwb: غلظت واکس درون توده نفت (g/cm3)
Cws: حلالیت واکس درون حلال نفتی(g/cm3)
L: طول لوله استفاده شده درون حلقه(cm)
R: شعاع لوله (cm)
Kl: ضریب انتقال جرم (cm/sec) و
Ti: دمای سطح تماس
با مرتب سازی معادله ی (۶-۸۰) داریم
(۶-۸۱)
با تعریف y=(1-ri/R) معادلعه فوق به صورت بدون بعد زیر در می آید
(۶-۸۲)
اضافه شدن واکس به ژل در حال رشد رسوب نتیجه ی شار جرم ناشی از همرفت مولکول های واکس از توده ی نفت به سطح تماس و شار مولکولی واکس به درون رسوب از سطح ژل می باشد، که می تواند به شکل زیر بیان گردد
(۶-۸۳)
که در راستای شعاعی به این صورت نوشته می شود
(۶-۸۴)
که در آن
De: ضریب نفوذ موثر واکس به درون ژل (cm2/sec)
معادله ی (۶-۸۴) به صورت بدون بعد زیر نیز قابل نمایش است
(۶-۸۵)
با بهره گرفتن از قاعده ی زنجیره ای را با بهره گرفتن از رابطه زیر انتقال می دهیم
(۶-۸۶)
از ترکیب معادلات (۶-۸۳) و (۶-۸۶) معادله ی زیر برای تعیین نرخ رشد حاصل می گردد
(۶-۸۷)
شایان ذکر می باشد که می توان بجای استفاده از غلظت واکس از جز جرمی نیز در محاسبات استفاده نمود.به همین منظور روابط فوق بدین شکل می تواند تغییر یابد:
(۶-۸۸)
که دارای واحد جرم بر زمان می باشد و نرخ حجمی نیز به شکل زیر بیان می شود
(۶-۸۹)
و نرخ رسوب برابر است با
(۶-۹۰)
و با فرض برابری چگالی نفت و واکس نرخ افزایش رسوب بر روی دیواره داخلی لوله به شکل زیر در می آید
(۶-۹۱)
که در آن ضریب نفوذ از رابطه وایک و چانگ(۱۹۹۵) محاسبه می گردد
(۶-۹۲)
فرایند تجزیه میتواند با تقریبهای متوالی که به نوبت تجزیه میشوند، تکرار شود.این عمل منجر به ایجاد درخت تجزیه موجک میباشد.شکل ۳-۲ یک درخت تجزیه موجک سه سطحی را نمایش میدهد]۲۱[.
شکل ۳-۲: نمایی از تحلیل موجک چند وضوحی با ساختار سلسله مراتبی توسط ضرایب تقریبی و جزیی تا سطح تجزیه ۳ که در آن، A مبین ضرایب تقریب و D نیز ضرایب جزئی را نشان میدهد.
شکل (۳-۳) ساختار فیلتری را نشان میدهد که به آن بانک فیلتری میگویند. در این ساختار بعد از اعمال هر فیلتر با کاهش نمونههای زمانی، رزولوشن فرکانسی را افزایش می دهند. بدین ترتیب که بعد از اعمال فیلتر پایینگذر در هر مرحله، با کاهش رزولوشن زمانی به میزان نصف مرحله قبل، رزولوشن فرکانسی را دو برابر می شود.
شکل ۳-۳: شمایی از ساختار فیلتر بانک را برای تولید ضرایب جزیی و تقریب تبدیل موجک توسط فیلترهای پایینگذر (g) و بالاگذر (h) تا سطح تجزیه سوم نشان میدهد.
۳-۲-۴- انتخاب موجک مادر
ضرایب تبدیل موجک تحت تاثیر فیلترهای اعمال شده به سیگنال هستند، که این فیلترها توسط موجک مادر و تابع مقیاس بدست میآیند. از اینرو، ضرایب تبدیل موجک با توجه به تابع موجک مادر می تواند دارای شدت و اندازه های مختلف باشد. هریک از موجکهای مادر دارای خواصی هستند که آنها را از یکدیگر جدا میسازد. یکی از پرکاربردترین توابع موجک، تابع موجک مادر دابیچیز است .که برخی توابع مادر مانند سیملت و کافلت از روی آن ساخته می شود و دارای ویژگیهای متفاوت نسبت به دابیچیز هستند. از آنجاییکه توابع موجک مادر از لحاظ نوع و مرتبه متفاوت میباشند، لذا ضرایب موجک آنها از لحاظ زمانی و اندازه دامنه متفاوت است. این نکته قابل ذکر است که ضرایب خروجی فیلتر پائین گذر(g(n)) شکل اولیه سیگنال را دنبال می کنند، یعنی کلیات سیگنال معادل فرکانسهای پایین را دربردارند و ضرایب تقریب نام گرفتند. همچنین ضرایب خروجی فیلتر بالاگذر(h(n))، جزئیات سیگنال را دربردارند، به همین دلیل به این ضرایب، جزییات گفته می شود و نماینده فرکانسهای بالا میباشند[۳۷].
انتخاب موجک مادر نقش مهمی در استخراج ویژگی سیگنال ها به خصوص سیگنال ECG دارد. از این رو ما از بین موجکهای مختلف، موجکی را انتخاب مینماییم که بیشترین شباهت به سیگنال ECG داشته باشد.در شکل ۳-۶ انواع دابیچیز[۱۶]ها نشان داده شده است در بین موجکهای مادر، موجک دابیچیز ۶ بیشترین شباهت به سیگنال ECG را دارد که در شکل ۳-۷ سیگنال ECG با ۸ سطح تجزیه و ۸ سیگنال جزییات نشان داده شده است[۳۶].
شکل ۳-۶: انواع دابیچیز
شکل ۳-۷: سیگنال ECG به همراه ۸ سطح تجزیه با db6 ]36[
۳-۲-۴- ویژگیهای استخراج شده از ویولت
استفاده از پارامترهای جدول۳-۱ به جای استفاده از ضرایب ویولت توصیه شده است]۳۵] [۲۳[.
ویژگی های موجک استخراج شده |
انرژی |
درصد انرژی طول سیگنال |
واریانس ضرایب ویولت |
انحراف معیار ضرایب ویولت |
مقدار حداکثرتوزیع داده ها |
انحراف داده ها |
انحراف استاندارد |
میانگین داده ها |
جدول ۳-۱ ویژگی ویولت برای تشخیص مولفه های شناختی از ECG
۳-۳- ویژگی زمانی
تشخیص پزشک به طور عمده مبتنی بر اطلاعات زمانی و ریختشناسی استخراج شده از سیگنال الکتروکاردیوگرافی است. این در حالی است که در برخی از شرایط ویژگیهای به دست آمده از تحلیل موجک بر روی سیگنالهای قلبی، به تنهایی از تمایز کافی برای طبقهبندی برخوردار نیستند. از این رو، استفاده از دیگر مشخصه های موجود در سیگنالهای قلبی به جهت طبقهبندی بیماریهای قلبی ضروری به نظر میرسد.
برای توصیف کاملتر سیگنال الکتروکاردیوگرافی، علاوه بر ویژگیهای موجک از ویژگیهای زمانی نیز در این تحقیق استفاده شده است. ویژگیهای زمانی مورد استفاده شامل نه ویژگی زمانی برای تشخیص مولفههای شناختی از سیگنال ECG هستند که نماد اختصاری آ نها در جدول ۳-۲ بیان شده است]۴[.
جدول ۳-۲ : ویژگی زمانی برای تشخیص مولفههای شناختی از ECG