۴-۳-۵٫ فرضیه چهارم: ۵۶
۴-۳-۶ . فرضیه پنجم: ۵۷
۴-۳-۷ . فرضیه ششم: ۵۷
۴-۳-۸ . فرضیه هفتم: ۵۸
به طور خلاصه: ۵۹
فصل پنجم: بحث و بررسی و نتیجه گیری
۵-۱: مقدمه ۶۱
۵-۲٫ خلاصه پژوهش ۶۱
۵-۳: بحث و بررسی ۶۱
۵-۳-۱٫کادمیوم و متالوتیونین ۶۳
۵-۳-۲٫تمرین شنا و متالوتیونین ۶۴
۵-۳-۳٫ سیلیمارین و متالوتیونین ۶۵
۵-۳-۴٫کادمیوم،تمرین شنا،سیلیمارین و متالوتیونین ۶۶
۵-۴٫ جمع بندی و نتیجه گیری ۶۷
۵-۵٫ پیشنهاد های پژوهش ۶۸
۵-۵-۱٫ پیشنهاد های بر خاسته ازپژوهش ۶۸
۵-۵-۲٫ پیشنهاد های برای پژوهش های آینده ۶۸
منابع و ماخذ ۶۹
پیوست ۸۶
چکیده لاتین
فهرست جدول
جدول ۲-۱ دخالت احتمالی رادیکال ها در آسیب ها یا بیماری های ریوی ۱۴
جدول ۳-۱٫مشخصات آزمودنی ها و گروه های پژوهش ۴۴
جدول ۳-۲٫ برنامه تمرینی شنا پیش از بارداری (آشنایی) ۴۷
جدول ۳-۳٫مشخصات برنامه تمرین شنا ۴۸
جدول ۴-۱٫ میانگین و انحراف معیار سطوح پروتئین MT ریه نوزادان مادر گروه های مختلف (نانوگرم بر میلی لیتر)
۵۲
جدول ۴-۲٫آزمون ویژه نورمالیتی کالموگروف اسمیرنوف MT بافت ریه ۵۴
جدول ۴-۳٫ نتایج تجزیه و تحلیل آنالیز واریانس یک طرفه(ANOVA) سطوح پروتئین MT ریه نوزادان مادر گروه های مختلف ۵۴
جدول ۴ -۳ . نتایج مقایسه میزان فعالیت سطوحMT گروه شنا با کنترل ۵۵
جدول ۴-۴٫نتایج آزمون تعقیبی LSD سطوح پروتئین MT گروه کادمیوم با گروه کنترل ۵۵
جدول۵-۴٫نتایج آزمون تعقیبی LSD مقایسه سطوح پروتئین MT ریه گروه سیلیمارین با گروه کنترل وحلال ۵۶
جدول ۶-۴٫نتایج آزمون تعقیبی LSD مقایسه سطوح پروتئین MT ریه گروه شنا –کادمیوم با چندی گروه ۵۶
جدول ۷-۴٫نتایج آزمون تعقیبی LSD مقایسه سطوح پروتئین MT ریه گروه شنا –سیلیمارین در مقایسه باسایر گروه ها
۵۷
جدول۴-۸٫نتایج آزمون تعقیبی LSD مقایسه سطوح پروتئین MT ریه گروه سیلیمارین –کادمیوم در مقایسه با سایر گروه ها ۵۸
جدول ۴-۹٫نتایج آزمون تعقیبی LSD مقایسه سطوح پروتئین MT ریه گروه شنا- کادمیوم- سیلیمارین در مقایسه با سایر گروه ها ۵۹
لیست علائم و اختصارات
Cd Cadmium کادمیوم
ROS Roacthve oxygen species گونه های اکسیژن واکنشی
MT Metallothionein متالوتیونین
GSH Glatathione گلوتاتیون
SHP Heat Shock Protein پروتئین شوک گرمایی
VEGF Vascular endothelial growth factorفاکتور رشد اندوتلیال عروقی
H2o2 Hydrogen peroxide پراکسید هیدروژن
OHº Hydroxyl Radical رادیکال هیدروکسیل
RON Roactive Nitrogen Species گونه های نیتروژن واکنشی
NO Nitric oxide نیتریک اکساید
COPD Chronic Obstructive Pulmonary Disease بیماری مزمن انسداد ریه
ANT Adenine nucleotide translocator آدنین دی نوکلئوتید
OS Roactive oxygen اکسیژن واکنشی
SOD Superoxide dismutase سوپراکساید دیسموتاز
۱- ممکن است شبهه متهم باشد، یعنی اگر شبهه برای متهم عارض شود قاعده «الحدود تدرء بالشبهات» به کمک او امده و در نتیجه قاضی به توجه به این قاعده حد را درباره متهم جاری نمی کند.
۲- ممکن است مورد شبهه قاضی باشد یعنی اگر شبهه بر قاضی عارض شد و قاضی در این مورد شک و شبهه نمود در این صورت با توجه به این قاعده حد از متهم ساقط می شود.
۳- ممکن است که بگوییم مورد شبهه هم قاضی و هم متهم باشد یعنی در صورتی که شبهه بر هر دو عارض شود در این صورت قاضی حد را از متهم ساقط می کند. از آنجایی که «الشبهات» عام است می تواند تمام حالت های یاد شده را در بر گیرد، یعنی چه آنجا که قاضی دچار شبهه می شود و چه آنجا که شبهه بر متهم عارض شود و چه آنجا که دو مورد شبهه قرار گیرند این قاعده جاری است.[۷۹]
سؤال دیگری که مطرح می شود این است که آیا منظور از «حدود»، حدود با مفهوم اخص کلمه هستند یا شامل قصاص و تعزیرات هم می باشند؟ دربادی امر این شبهه بوجود می آید که این قاعده فقط مخصوص مجازات حدود می باشد و ربطی به قصاص و تعزیرات ندارد ولی دلایل متعددی وجود دارد که این نظریه را تقویت بنماید که تعزیرات و قصاص نیز در دامنه شمول این قاعده قرار می گیرند.[۸۰]
حال با توجه به اینکه معلوم شد، این قاعده شامل کلیه جرایم موجود در قانون مجازات اسلامی است و همچنین هم شبهه ی ایجاد شده برای متهم و هم شبهه ای که بر قاضی عارض می شود را در بر می گیرد، آیا می تواند محمل و تکیه گاهی برای عدم مسئولیت کیفری اشخاص دارای نقیصه ی عقلی باشد؟ با توجه با اینکه بحث مسئولیت یا عدم مسئولیت اشخاص دارای نقیصه ی عقلی شبهه ای برای قاضی ایجاد می شود که آیا باید شخص دارای نقیصه عقلی مجازات شود یا خیر؟ به نظر می رسد این شبهه کلیه جرایم موجود در قانون مجازات اسلامی از جمله حدو، قصاص و تعزیرات را ساقط می کند.
ماده ۱۱۹ لایحه ی قانون مجازات اسلامی هم در تأیید اظهارات فوق مقرر می دارد:«هرگاه وقوع جرم یا برخی از شرایط آن و یا هر یک از شرایط مسئولیت کیفری مورد شبهه یا تردید قرار گیرد و دلیلی بر نفی آن یافت نشود حسب مورد جرم یا شرط مذکور ثابت نخواهد بود.» با توجه به اینکه یکی از شرایط مسئولیت کیفری عقل می باشد و شبهه ای که برای قاضی در اینجا ایجاد می شود این است که آیا نقیصه های عقلی عاقل هستند یا خیر؟ طبق این ماده باید به این دلیل شبهه شرط مذکور را بر عدم عقل بگیریم. و نتیجه ای که از این مقدمه گرفته می شود این است که نقیصه های عقلی عاقل نیستند، لذا مجنون هستند و فاقد مسئولیت کیفری می باشند.
بند چهارم: تفسیر موسع قوانین جزایی به نفع متهم
همانطور که می دانید اصولاً قوانین جزائی باید به صورت مضیق تفسیر شوند به عبارت دیگر در قوانین جزایی اصل بر تفسیر مضیق است مگر در مورد قوانین ارفاقی و مفید به حال متهم (اعم از شکلی و ماهوی) که باید آن ها را به طور موسع تفسیر کرد.[۸۱]در مورد مسئولیت یا عدم مسئولیت کیفری اشخاص دارای نقیصه ی عقلی، مشکلی که قاضی با آن مواجه می شود تفسیر واژه «جنون» می باشد. اینکه آیا منظور از جنون، مفهوم مضیق از جنون است و شامل اشخاص دارای نقیصه ی عقلی نمی شود؟ برای حل این مشکل قاضی باید به تفسیر واژه مجنون بپردازد و تنها راهی که باعث می شود تفسیر به نفع شخص مرتکب جرم شود، همان تفسیر موسع می باشد، بدین صورت که نقیصه های عقلی را هم مشمول «جنون» دانسته و آن ها را از مسئولیت کیفری مبری دانسته و حکم ماده ۵۱ قانون مجازات اسلامی را در مورد آن ها اعمال کند.[۸۲]
بند پنجم: دلیل حمایتی و حقوق بشری
به جز کنوانسیون حقوق معلولان، سایر اسناد حقوق بشری نیز از جمله منابع حقوق بشری قابل توجه در زمینه ی حقوق معلولان هستند. در تحقیقی که گروهی از حقوقدانان در یک مطالعه ی مختصر و در عین حال نسبتاً جامع که به در خواست کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد صورت داده اند، به بررسی مهمترین اسناد جهانی حقوق بشر و در ارتباط آن با حقوق معلولان پرداخته است. در این زمینه شش سند حقوق بشری بین الملل مهم وجود دارد که عبارتند از ۱- معلولیت و آزادی: میثاق بین المللی حقوق مدنی – سیاسی ۲- معلولیت و عدالت اجتماعی: میثاق بین المللی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ۳- شرافت و تمامیت شخص: کنوانسیون منع شکنجه و دیگر رفتارها و مجازات های بی رحمانه، غیر انسانی یا ترذیلی و معلولیت ۴- جنسیت و معلولیت: کنوانسیون محو هر گونه تبعیض بر ضد زنان ۵- معلولیت کودکان: کنوانسیون حقوق کودکان ۶- معلولیت و تبعیض نژادی: کنوانسیون بین المللی محو هر گونه تبعیض نژادی.
هر یک از این اسناد بین المللی در جای خود می تواند به عنوان یک سند مستقلی در زمینه معلولان مورد استناد قرار گیرد. معلولان که (نقیصه های عقلی هم جزء آن ها می باشند) از یک سو، به دلیل انسان بودنشان موضوع تمامی اسناد عام و اسناد خاص حقوق بشری، اعم از بین المللی و منطقه ای هستند، و از سوی دیگر به دلیل مقتضیات خاص جسمی و ذهنیشان ممکن است نیازمند رفتار ها و یا حمایت های ویژه ای باشند. اصل برابر سازی فرصت ها و اصل منع تبعیض که دکترینی ترین اصل در تمامی اسناد حقوق بشری و از جمله اسناد مذکور فوق است، باید در زمینه حقوق معلولان با عنایت به موجه بودن تبعیض معکوس و یا تبعیض مثبت مورد تفسیر قرار گیرد. برای نمونه در مواد ۲ و ۳و ۲۶ میثاق بین المللی حقوق مدنی – سیاسی، تبعیض بر مبنای نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، دیدگاه سیاسی و غیر سیاسی، خاستگاه اجتماعی و ملی، مالکیت، ولادت و دیگر وضعیت ها منع شده است. گرچه معلولیت به عنوان یکی از زمینه های تبعیض به طور صریح ذکر نشده است، لکن اجماع گسترده ای وجود دارد که معلولین را از مصادیق «وضعیت های دیگر» مقرر در سند فوق می داند.
نکته بسیار مهمی که باید به آن توجه داشت، این است که منطق حاکم بر حقوق معلولان اقتضا دارد در صورتی که دامنه ی حقوق و آزادی های مقرر در سایر اسناد حقوق بشری از حقوق و آزادی های مقرر در کنوانسیون حقوق معلولان بیشتر باشد، معلولان از حمایت گسترده تر مقرر در سایر اسناد بهره مند گردند. به کارگیری اصل تبعیض مثبت در زمینه حقوق معلولان در اجرای سایر اسناد حقوق بشری نیز،فضای مناسب تری در حمایت همه جانبه تر از گروه به شدت آسیب پذیر جامعه فراهم می کند. لازم به ذکر است که «قانون جامع حمایت از حقوق معلولان» در شانزده ماده در سال ۱۳۸۳ به تصویب قوه مقننه ی ایران رسیده است. جهت گیری این قانون در مجموع جهت گیری حمایتی – رفاهی است[۸۳] لذا به نظر می رسد به منظور تفسیر قوانین حقوق بشری در زمینه حقوق اشخاص دارای نقیصه ی عقلی باید این قوانین طوری تفسیر شود که منجر به حمایت گسترده تر از این اشخاص ضعیف و ناتوان گردد. بنابراین با این تفسیر نیز باید قائل به عدم مسئولیت کیفری اشخاص دارای نقیصه عقلی باشیم.
بند ششم: تأثیر رشد جزایی در مسئولیت کیفری
مبنا و مأخذ «رشد جزایی» تشخیص حسن و قبح اعمال است منظور، آن «کیفیت نفسانی» و «ملکه» ای است که واجد آن توانایی تشخیص حسن و قبح افعال را دارد و به عبارت دیگر دارای قوه تمیز خوبی و بدی است و چون انسان اول بدی و خوبی را تمیز می دهد و بعد نفع و ضرر را بنابراین حجر مدنی ملازمه ای با حجر جزایی ندارد ولی حجر جزایی مستلزم حجر مدنی است زیرا هر کس بدی و خوبی را تمیز ندهد نفع و ضرر را هم تمیز نمی دهد، چه بدی به معنی عام شامل ضرر هم می شود و خوب به معنی عام شامل نفع هم هست.[۸۴] فقهایی مانند صاحب جواهر و امام خمینی نیز به شرط «کمال العقل» که لازمه ی درک و تشخیص حسن و قبح اعمال می باشد و یا به عبارت دیگر به شرط وجود قوه تمیز سودو زیان و یا توانایی اداره امور مالی نبوده، بلکه منظور همان قوه تشخیص اعمال و یا به عبارت دیگر داشتن «عقل کامل» بوده است. بنابراین اعمال مجازات شخصی که واجد این شرایط نباشد. غیر عادلانه و خلاف منطق و سیره عقلا می باشد، زیرا چنین کسی اصولاً واجد «اهلیت جزایی» نمی باشد.[۸۵] و شاید قانونگذار در قانون مجازات اسلامی ۱۳۷۰ در ماده ۵۱ به پیروی از همین نظریه «جنون به هر درجه» که باشد رافع مسئولیت کیفری اعلام کرده است. زیرا این اشخاص فاقد درک تشخیص حسن قبح اعمال خود می باشند. بنابراین رشد جزایی از مقوله ی تمیز و درک بوده که به قوای دماغی و عقلی مربوط است و بلوغ جنسی مربوط به تکامل قوای بدنی و جسمی است و با وجود هم زمانی ظهور آن ها در افراد این دو پدیده ضرورتاً لازم و ملزوم یکدیگر نیستند و باید بین آنها تمایز قائل شد و آنچه که ملاک اهلیت جزایی و تحمل مسئولیت کیفری است «رشد جزایی» است نه بلوغ جنسی.[۸۶] چون قانونگذار در امور مالی و در قانون مدنی به «شرط رشد» تصریح کرده است، در حالی که امور کیفری باجان، شرف، حیثیت، ناموس، آزادی و … انسان در ارتباط بوده و از آن مهمتر می باشد. به طریق اولی در این امور «رشد» شرط می باشد و استفاده از «قیاس اولویت» در اینجا مغایر با اصول تفسیر قوانین جزایی نمی باشد، زیرا همانطور که ذکر شد تفسیر موسع در قوانین جزایی به نفع متهم جایز می باشد و بسیاری از حقوق دانان بر این امر تصریح کرده اند. اصل ۳۷ قانون اساسی نیز این امر را تأیید می نمایند، زیرا این اصل مقرر می دارد: «اصل برائت است و هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود، مگر اینکه جرم او در دادگاه صالح ثابت شود» در علم اصول فقه نیز استثنائات «مجرم بودن» باید به صورت مضیق تفسیر شود و با این تفسیر فردی که فاقد «رشد جزایی» و توانایی درک حسن و قبح باشد مشمول «مجرم بودن» نیست. چون اگر وی را مجرم فرض کردیم، استثنای این اصل – که ضامن حقوق شهروندی است- به صورت موسع تفسیر شده که مغایر اصول تفسیر علم اصول فقه در مورد «تفسیر استثنائات» می باشد. لذا به نظر می رسد، قانونگذار کیفری جمهوری اسلامی ایران با آوردن جمله ی «جنون به هر درجه» شرط رشد جزایی را در قوانین جزایی به طور ضمنی پذیرفته است و با توجه به این که اشخاص دارای نقیصه عقلی فاقد «رشد جزایی» می باشند، مسئولیت کیفری آن ها منتفی است.
فصل سوم
واکنش ها
در این فصل به بررسی این موضوع پرداخته می شود، که در صورت ارتکاب جرم از سوی اشخاص دارای نقیصه عقلی، چه عکس العمل هایی از طرف دولت به مفهوم عام،در قبال این اعمال مجرمانه نسبت به شخص دارای نقیصه عقلی اجرا می شود. واکنش در لغت به معنای کار یا حرکتی که شخص در برابر کار یا حرکت شخص دیگر انجام دهد، عکس العمل و رآکسیون آمده است.[۸۷] بنابراین واکنش ازوماً دارای بارمنفی نمی باشد. بلکه گاهی دارای بار مثبت نیز می باشد. مثلاً در صورتی که فردی کار پسندیده ای انجام دهد، دادن پاداش به آن شخص دارای بار مثبت می باشد. ولی آنچه در این فصل در خصوص واکنش مطرح می شود، پاسخ به رفتار منفی (عمل مجرمانه) شخص است. در این فصل منظور از واکنش در اصطلاح عبارت است از «عکس العمل هایی که از طرف مراجع قضایی در قبال اعمال مجرمانه دارای نقیصه ی عقلی اتخاذ می گردد». آنچه در این فصل ابتدا کلیه واکنش هایی که ممکن است در صورت ارتکاب جرم از سوی حتی اشخاص مسئول صورت می گیرد اشاره شده و سپس در گفتار های جداگانه به امکان اجرای آن در قبال اعمال مجرمانه اشخاص دارای نقیصه عقلی پرداخته می شود. مثلاً در خصوص مجازات، همانطور که بارها اشاره شد، امکان مجازات اشخاص دارای نقیصه ی عقلی وجود ندارد ولی از آنجایی که در این فصل به دلایل عدم اجرای مجازات نیز پرداخته می شود لازم است کیفر، شرایط و اهداف آن تجزیه و تحلیل شود تا دلایل عدم اجرای مجازات، بر خواننده مطالب روشن تر و شفاف تر گردد. بدین لحاظ اشاره به اهداف و خصوصیت های مجازات در مبحث اول لازم دانسته می شود.
مبحث اول: مجازات
مجازات در لغت به معنای جزا دادن، پاداش دادن و کیفر[۸۸] آمده است. در اصطلاح حقوقدانان تعاریف مختلفی از مجازات نموده اند. علت این اختلاف تعاریف شاید به خاطر اهداف و ویژگی های مجازات در ادوار مختلف زندگی بشر باشد؛ مجازات های امروزی از مجازات های قدیم نرم تر و خفیف تر هستند. اهداف مجازات در زمان های قدیم با امروز یکسان نیست. عبدالحسین علی آبادی مجازات را این گونه تعریف می کند» عبارت از تنبیه و کیفری است که بر مرتکب جرم تحمیل می شود. مفهوم رنج از مفهوم مجازات غیر قایل تفکیک است و در واقع رنج و تعب است که مشخص حقیقی مجازات می باشد»[۸۹] منوچهر خزانی مجازات را «واکنش جامعه علیه جرم» می داند[۹۰] این تعریف دارای اشکالات متعددی می باشد که مهمترین آن عدم مانعیت دخول اغیاردر تعریف است. در علم منطق میخوانیم که تعریف باید مانع باشد ولی این تعریف مانع نیست زیرا واکنش جامعه علیه جرم لزوماً از طریق مجازات صورت نمی گیرد. بلکه گاهی جامعه در قبال مجرم واکنش نشان می دهد که به هیچ وجه مجازات نیست مثلاً قطع روابط با فرد مجرم. پذیرش این تعریف باعث می شود که حتی ما قطع ارتباط را هم مجازات در نظر می گیریم. یکی دیگر از حقوقدانان مقدم مجازات را اینگونه تعریف می کند «مجازات عبارت است از تحمیل واکنش اجتماعی به صورت رنج و تعب بر بزهکار»[۹۱]
به نظر می رسد هیچ کدام از این تعاریف جامع و مانع نباشند. برای رسیدن به تعریفی جامع و مانع از مجازات لازم است به ویژگی ها و اهداف آن توجه شود. همانطور که حقوقدانان کیفری بیان کرده اند مجازات رنج آور، رسواکننده و… می باشد. اصل ۳۶ ق .ا جمهوری اسلامی ایران نیز مقرر می دارد «حکم به مجازات و اجرای آن باید از طریق دادگاه های صالح صورت گیرد». از طرف دیگر قانونگذار حکیم است و از وضع مجازات اهدافی در نظر دارد از جمله این اهداف بازدارندگی کیفر و اجرای عدالت می باشد. با توجه به توضیحات فوق الذکر می توان گفت «مجازات عبارت است از حکم دادگاه کیفری مبنی بر رنج و تعب و بزهکار به منظور رسیدن به اهداف معین».
گفتار اول: ویژگی ها
در این گفتار به خصوصیات مجازات ها پرداخته میشود و در ضمن هر ویژگی به تاثیر منفی أن در واکنش به اعمال مجرمانه اشخاص دارای نقیصه عقلی اشاره می شود .
بند اول رنج آوری
مجازات ها ذاتاً آزار دهنده و رنج آور می باشند. مجازات عبارت است از وارد کردن درد و رنج قانونی به شخصی که مرتکب جرم شده است که در حالت عادی از نظر اخلاقی مذموم شمرده می شود. رنج و آزار خصوصیتی سنتی در تحمیل مجازات ها بوده است و به همین دلیل در گذشته، مجازات هایی با ماهیت ترهیبی و ترذیلی بر اشخاص تحمیل می شده است. پیش بینی مجازات های حبس با اعمال شاقه و مجازات هایی نظیر شلاق، قطع ید، مصلوب کردن و … از این دستهاند.[۹۲] این ویژگی مجازات مبیّن این امر است، که مجرم باید با تحمل کیفر درد و ناراحتی حاصل از انجام جرم را پذیرا باشد. منشاً رنج آوری، از هدف مکافات دهی مجازات سرچشمه می گیرد. این هدف سنتی (کلاسیک) است البته در روزگار ما نیر کیفرهای بدنی مانند تازیانه و قطع عضو واجد همان خصوصیات آزار دهندگی است. قانونگذاران امیدوارند با وضع مجازات های شاق رعب و وحشت در دل مردم ایجاد کنند تاشاید از بیم و هراس مردم از ارتکاب جرم بازداشته شوند. لیکن این امر باعث نادیده گرفتن هدف اصلاحی مجازات ها می شود. بنابراین از طرف دیگر قانونگذاران ناگزیرند از خشونت مجازات بکاهند.
بنتام معتقد بود که رنج ناشی از مجازات باید از لذت ارتکاب جرم بیشتر باشد تا مانع از ارتکاب جرم باشد به عبارت دیگر بنتام معتقد بود که مجرم فردی است محاسبه گر وسودها و منافع ارتکاب جرم و زیان های ناشی از آن را کم و زیاد کند و در صورتی که ترازو به نفع سودها و منافع سنگینی کند مرتکب جرم می شود. در امریکا زندانیان در زندان های سکوت حق هیچ گونه مکالمه ای باهم نداشتندتا در رنج روحی و روانی شدید به سر برند. نکته ای که امروزه باید به آن توجه داشت این است خشونت در مجازت ها نباید باعث دور کردن مجازات از هدف اصلاح وتربیت شود بلکه باید بین این دو تعادل منطقی برقرار شود.حال با توجه به خصیصه ی رتج آوری مجازات و ویژگی های شخصیتی اشخاص دارای نقیصه عقلی به نظر می رسد این خصیصه توسط اشخاص دارای نقیصه عقلی یا قابل درک نبوده و یا بالعکس توسط دسته ای این مجرمین بخصوص کودن ها باعث تلافی جویی از جامعه و ارتکاب جرایم بعدی شود.
بند دوم:خوارکنندگی
مجازت فرد را در معرض ملامت قرار می دهد، محکومیت گواهی میدهد که وی مرتکب جرم شده است و تحقیر آمیز بودن مجازات ریشه در تاریخ بشریت دارد. مردم هم با الهام از نظریات تاریخی نگاه خوارکنندای نسبت به مجرمان دارند. در قوانین قبل از انقلاب در قانون مجازات عمومی اصطلاح «مجازات های ترذیلی» دلالت بر همین معنا را داشت. ترذیل به معنای خوار کردن، پست شمردن و آسیب زدن به حیثیت اجتماعی مجرم است و متخصصان جرمشناسی امروزه «ترذیلی بودن مجازات را از اسباب پیشگیری می دانند زیرا هر آینه اگر فرد خود را به کار و به آینده خود بیندیشد؛ متوجه میشود در صورت ارتکاب جرم آبرو، حیثیت و شرف خود را در آینده به باد فنا می دهد؛ قطعاً در صورت سلامت عقل مرتکب جرم نخواهد شد.»
رسواکنندگی جزء خصوصیات ذاتی مجازات ها به شمار می رود. این جنبه از مجازات سبب می شود که مجرمان بعد از تحمل مجازات خود نتوانند به خوبی در جامعه مورد پذیرش قرار گیرند. و ممکن است از سوی اطرافیان طرد شوند به عبارت دیگر با مجازات های کمانه ای رو به رو شوند منظور از مجازات کمانه ای واکنشی است که نهادی اجتماعی، مدنی و مردم بعد از اجرای مجازات نسبت یه فرد مجرم دارند این مجازات در بسیاری از موارد تاثیری منفی بر اصلاح مجرم دارد مثلاً فرد در اثر علل و عوامل مختلف ممکن است مرتکب جرم شود، ممکن است به دلیل مشکلاتی عدیده این عمل را انجام دهد و بعد از آن دچار ندامت و پشیمانی شود؛ ولی مردم وی را از خود طرد نماید. ادارات و شرکت ها و … وی را استخدام نکنند این عوامل باعث برافروختگی مجدد فرد مجرم می شود. برای جلوگیری از این آثار منفی مجرمیت در ایران قانون مراقبت بعد از خروج از زندان مصوب ۱۳/۲/۱۳۷۸ پیش بینی شده است.
در برخی از کشور ها نظیر آمریکا از تدابیری نظیر «خانه های نیمه راه»[۹۳] استفاده میکنند تا آرام آرام بتوانند مجرمان را به دامن جامعه باز گردانند.[۹۴]به طور کلی همانطور که اشاره شد،خوار کنندگی مجازات ها مانعی برای ارتکاب جرم می باشدولی این خصیصه مجازات توسط اشخاص دارای نقیصه عقلی قابل درک نبوده ونمی تواند از ارتکاب جرم توسط انها پیشگیری کند.
بند سوم: معین بودن
میزان مجازات باید معین و مشخص باشد تا هم مخاطبان قانونگذار و مجریان قانون میزان آن را بدانند. عدم تعیین مجازات به خودکامگی و استبداد قضایی ختم می شودو مخاطبان قانونگذار باید بدانند که در صورت ارتکاب فلان جرم، چه مجازاتی در انتظار آنهاست؛ همانطور که جرم باید در قانون تعریف شود و اعمال مجرمانه توسط قانونگذار، مشخص شوند تاعدالت اجرا شود میزان مجازات نیز باید مشخص باشد معین بودن مجازات مکمل اصل قانونی بودن جرایم و مجازات ها می باشد.
مجازات های معین در مقابل مجازات های نا معین از ابتدای عصر روشنگری به دلیل بدبینی نسبت به قضات و سوءاستفاده آنها پیش بینی شده اند. در سال های اخیر انعطاف زیادی در مسأله تعیین مجازات به عمل آوده است[۹۵] از جمله در نظام های دیگر کشورها، راهکارهایی از جمله دادن اختیارات بیشتر به مقامات زندان و یا قاضی ناظر بر اجرای احکام دادگستری پیش بینی شده که در تقلیل و تطویل مدت زندان یا تغییر شیوه اجرای مجازات موثر است، با این وجود در نظام حقوقی کشور ما هیچ تدبیری پیش از اتمام مجازات برای تعدیل وصف معین بودن مجازات ها اندیشیده نشده است و محکومٌ علیه ناگزیر به تحمیل تمامی مجازات مقرر در دادنامه است. تنها قواعدی که تا حدودی وافی به مقصود است آزادی مشروط و عفو محکومان به مجازات های سالب آزادی است[۹۶].واز آنجایی که مجازات در حقوق ایران معین بوده ولی اشخاص دارای نقیصه عقلی دارای اختلال شخصیتی وقابلیت تغییر رفتار در کوتاه مدت می باشند لذا این خصیصه مجازات نیز قابلیت اجرا در مقابل اعمال مجرمانه اشخاص دارای نقیصه عقلی را ندارد.
بند چهارم: قطعی بودن
مقصود از قطعی بودن مجازات این است که حکم مجازت صادره از دادگاه پس از مراحل تجدید نظر قابل رسید گر مجدد نیست و قطعی است و باید اجرا شود به عبارت دیگر حکم اعتبار امر مختومه پیدا می کند و جز در صورت اعاده دادرسی و قابل رسیدگی مجدد نیست، البته بعضی از علل سقوط مجازات مثل عفو، آزادی مشروط، مرور زمان و … قطعی بودن مجازات را سست می کنند.
علاوه بر این مورد در مورد اطفال نیز قانونگذار اجازه داده است که در صورت لزوم قاضی در میزان مجازات حتی بعد از حکم در حین اجرا تغییراتی ایجاد نماید. ماده ی ۲۲۹ ق.آ.د.ک ۱۳۷۸ مقرر می دارد «دادگاه رسیدگی کننده به جرایم اطفال حسب گزارش هایی که از وضع اطفال و تعلیم و تربیت آنان از کانون اصلاح تربیت دریافت می کند در تصمیمات قبلی خود یک بار تجدید نظر نماید، به این طریق که مدت نگهداری را تا یک چهارم تخفیف دهد» بنابراین با توجه به علل سقوط مجازات ها و مواد متفرقه ای مثل ماده ۲۲۹ ق . آ. د.ک ۱۳۷۸ به نظر می رسد خصیصه قطعی بودن مجازات استحکام خود را تا حدی از دست داده است.ولی این تغییرات در مورد اشخاص دارای نقیصه عقلی کارآیی لازم را نداشته و لازم است دست قاضی به منظور اصلاح این اشخاص بازتر باشد.
گفتار دوم: اهداف مجازات:
در این گفتار اهدافی که از سوی قانونگذار از وضع مجازات داشته است، مورد بررسی قرار می گیرد و در ضمن آن به این موضوع پرداخته می شود که آیا این اهداف در صورتی که مجازات اشخاص دارای نقیصه عقلی اجرا شود تامین می شود یا خیر؟
بنداول: سزادهی
سزادهی به معنای مکافات عمل می باشد. و از دیر باز مکافات عمل بار سنگینی به شمار می آمد که بزهکار برای جبران تقصیر خود باید به دوش می کشید. عدالت اقتضا می کند که کار خبیث و زشت بی کیفر نماند. کانت و بکاریا در اعمال مجازات طرفدار سزاگرایی بودهاند این دیدگاه بر مبنای مسئولیت اخلاقی استوار و معتقد است که مجازات مکافات عمل است. تمثیل معروف «جزیره متروکه» از امانوئل کانت اشاره برجسته ای به نظریه سزادهی است. طرفداران این نظریه معتقدند که بزهکار با ارتکاب جرم به جامعه مدیون شده است و با مجازات فرد مجرم دین خود را به جامعه ادا می کند. در این نظریه تقصیرشرط مسئولیت بوده و مقصر انسانی آزاد و و مختار و اخلاقاً مسئولیت اعمال خود را بر عهده دارد. و بدین سان عنصر روانی جزء عناصر جرم به شمار میرود و بنابراین کودکان، دیوانگان و اشخاص مست به علت عدم اهلیت نباید بازخواست شوند.[۹۷]
در روزگار ما وقتی فرد بزهکار مجازات می شود همگان او را مستحق این درد و مشقت می دانند و مردم احساس می کنند عدالت در مورد وی تحقق یافته است. این احساس و درک مردم در برابر مجازات فرد مجرم نیز برداشتی سزاگرانه از مجازات می باشد.
بند دوم: ارعاب
ارعاب کلمه ای است تازی و ریشه آن رعب به معنای ترس و ارعاب نیز در لغت ترساندن، ترسانیدن ترجمه شده است.[۹۸] مجازات به دنبال تخویف مجرمان به طور عام و خاص است. در جرمشناسی پیشگیری بر دو قسم عام و خاص می باشد تخویف و ارعاب عام باعث پیشگیری کلیه مجرمین بالقوه از ارتکاب جرم میشود و بتابراین کلیه مجرمین را از ارتکاب جرم باز میدارند ولی تخویف و ارعاب خاص باعث جلوگیری فرد مجرم از تکرار جرم در آینده میشود هدف ارعاب مجازات بر آینده تاکید می کند نه گذشته چون یکی از هدف های مجازات این است که فرد مجرم و مجرمین احتمالی را از ارتکاب جرم در آینده باز می دارد.
لازم به توضیح است که هدف ارعابی مجازات، مورد توجه مکتب فایده گرایی ژرمی بنتام
انگلیسی نیز قرار گرفته است همانطور که می دانید این مکتب معتقد است که مجرم انسانی محاسبه گر و در صورتی که سود ارتکاب جرم بیشتر از مضار و زیان های آن باشد فرد مرتکب جرم می شودوبنابراین بنتام معتقد است مجازات ها باید شدید باشند تا کفه ترازو به نفع زیان های ارتکاب جرم سنگینی کند تا وی مرتکب جرم نشود این شدت مجازات به نظر بنتام میان مجرمین احتمالی رعب وخوف ایجاد می کند و اجازه ارتکاب جرم را از آنها سلب می کند.ولی به نظر می رسد ارعاب نمی تواند باعث پیشگیری نقیصه های عقلی از ارتکاب جرم شود.
بند سوم: اصلاح و بازسازگار کردن
مهمترین هدف از اجرای مجازات بازسازگاری فرد مجرم می باشد. حفظ کیفر درمیان اهداف مجازات ها نباید موجب تقلیل محلی باشد که اصلاح مجرم مقتضی آن است؛ اصرار امروزی با شدت مخصوص در این مورد که مع هذا نباید تا جانشینی سایر اهداف پیش برود، صحیح است. مجازاتی که از هدف اصلاح مجرمان غفلت کند یک کار عبث و غیر انسانی خواهد بود.[۹۹]
بنابراین امروزه سایر اهداف مجازات ها، نباید هدف «اصلاح» را تحت الشعاع خود قرار دهد. لازم به ذکر است که امروزه اصلاح فقط در بحث مجازات مطرح نمیشود بلکه در بحث اقدامات تامینی که در مورد اشخاص مسئول و غیرمسئول اجرا میشود، اصلاح حتی از مجازات مهم تر است.لذا به نظر می رسد وجود هدف اول مجازات(ارعاب) باعث می شود اصلاح اشخاص دارای نقیصه عقلی در نتیجه مجازات با اختلال مواجه شود.
گفتار سوم: علل عدم امکان اجرای مجازات:
در این گفتار به بررسی دلایل مختلفی که باعث عدم تحمیل مجازات بر اشخاص دارای نقیصهی عقلی می شود در چهار بند جداگانه اشاره شود.
بند اول: دلیل حقوقی
اولین و مهمترین دلیلی که این گفتار اشاره می شود و در فصل پیشین نیز به آن اشاره شد دلیل حقوقی می باشد. همانطور که گذشت، این نکته مطرح شد، که تمامی اشخاص داری نقیصه عقلی با وجود شدت و ضعف، دارای اختلال در قوه ی قضاوت خود بوده و منظور از جنون نیز در ماده ۵۱ قانون مجازات اسلامی، مفهوم غیر تخصصی آن میباشد و نه مفهوم رواتپزشکی، لذا این اشخاص مشمول ماده ۵۱ قانون مجازات اسلامی قرار می گیرند.[۱۰۰] حتی بافرض عدم پذیرش استدلال فوق با عنایت به اصل ۱۶۷[۱۰۱] قانون اساسی که امکان رجوع قاضی به منابع فقهی معتبر در صورت نقص قانون را پذیرفته، با مراجعه به کتب فقهی مختلف عدم مسئولیت اشخاص دارای نقیصه ی عقلی استنباط می شود. و یکی از نتایج مهم عدم مسئولیت کیفری، عدم امکان اجرای واکنش به صورت مجازات است.
۵-۵-۴- آزمایش برش مستقیم با ۰/۲ درصد پلیمر و ۰/۸ درصد الیاف تایر
نتایج آزمایش مطابق شکل زیر میباشد.
شکل ۲۸-۴ نمودار تنش برشی-تنش قائم برای خاک با ۰/۲ درصد پلیمر و ۰/۸ درصد الیاف تایر
با توجه به شکل، زاویه اصطکاک داخلی خاک (φ) برابر با ۵۵ درجه و چسبندگی © آن برابر با ۲/۴۶ کیلوگرم بر سانتیمتر مربع میباشد.
۶-۵-۴- تفسیر نتایج آزمایش برش مستقیم
شکل ۲۹-۴ تغییرات زاویه اصطکاک داخلی خاک و شکل ۳۰-۴ تغییرات چسبندگی خاک در نسبت های مختلف الیاف در ترکیب با محلول پلیمری ۰/۲ درصد وزنی خاک نشان میدهد.
شکل ۲۹-۴ تغییرات زاویه اصطکاک داخلی خاک با مقادیر مختلف الیاف تایر و ۰/۲ درصد پلیمر
شکل ۳۰-۴ تغییرات چسبندگی خاک با مقادیر مختلف الیاف تایر و ۰/۲ درصد پلیمر
با توجه به نمودارهای فوق مشاهده می شود که استفاده از ترکیب پلیمر و الیاف تایر تاثیر بسیار خوبی در بهبود خواص مکانیکی ماسه بادی دارد و هم زاویه اصطکاک داخلی و هم چسبندگی خاک را افزایش میدهد.
با بهره گرفتن از الیاف هم از شکست ناگهانی خاک جلوگیری شده و هم چسبندگی آن رشد قابل ملاحظهای می کند. ولی زاویه اصطکاک داخلی خاک نسبت به حالت استفاده از پلیمر تنها، قدری کاهش مییابد.
شکل ۳۱-۴ پابرجا بودن نمونه آزمایش برش مستقیم بعد از گسیختگی
۴-۶- نتایج آزمایشهای تک محوری
آزمایش تک محوری برای خاکهای چسبنده کاربرد دارد، زیرا خاکهای دانه ای را نمی توان به فرم یک استوانه بدون محصور شدگی در آورد. چون پلیمر مورد استفاده در آزمایش پس از ترکیب با ماسه بادی مورد استفاده در این تحقیق، خاک را تا حدودی چسبنده می کند لذا میتوان این آزمایش را برای خاک مذکور به کار برد.
از آنجا که انجام آزمایش برای ماسه بادی بدون مواد افزودنی امکان پذیر نبود، برای آنکه بتوان نتایج آزمایش خاک تثبیت شده با پلیمر را با خاک بدون پلیمر مقایسه کرد، در ابتدا آزمایش تک محوری با ماسه بادی و ۲ درصد سیمان انجام شد.
۴-۶-۱- آزمایش تک محوری برای ماسه بادی با ۲ درصد سیمان
نمودار تنش محوری-کرنش محوری برای ماسه بادی با ۲ درصد سیمان به صورت شکل ۴-۳۲ میباشد.
شکل ۳۲-۴ نمودار تنش-کرنش برای ماسه بادی با ۲ درصد سیمان
با توجه به نمودار فوق، مقاومت فشاری حداکثر ۰/۲۹ کیلوگرم بر سانتیمتر مربع و مقاومت برشی حداکثر، نصف این مقدار و برابر ۰/۱۴۵ کیلوگرم بر سانتیمتر مربع میباشد.
۴-۶-۲- آزمایش تک محوری برای ماسه بادی با ۰/۲ درصد پلی وینیل الکل
نمودار تنش محوری-کرنش محوری برای ماسه بادی با ۰/۲ درصد پلی وینیل الکل به صورت شکل ۳۳-۴ میباشد.
شکل ۳۳-۴ نمودار تنش-کرنش برای ماسه بادی با ۰/۲ درصد پلی وینیل الکل
با توجه به نمودار فوق، مقاومت فشاری حداکثر ۴/۷ کیلوگرم بر سانتیمتر مربع و مقاومت برشی حداکثر، نصف این مقدار و برابر ۲/۳۵ کیلوگرم بر سانتیمتر مربع میباشد.
۳-۶-۴- آزمایش تک محوری برای ماسه بادی با ۰/۴ درصد پلی وینیل الکل
نمودار تنش محوری-کرنش محوری برای ماسه بادی با ۰/۴ درصد پلی وینیل الکل به صورت شکل ۳۴-۴ میباشد.
شکل ۳۴-۴ نمودار تنش-کرنش برای ماسه بادی با ۰/۴ درصد پلی وینیل الکل
با توجه به نمودار فوق، مقاومت فشاری حداکثر ۱۲/۷۲ کیلوگرم بر سانتیمتر مربع و مقاومت برشی حداکثر، نصف این مقدار و برابر ۶/۳۶ کیلوگرم بر سانتیمتر مربع میباشد.
۴-۶-۴- آزمایش تک محوری برای ماسه بادی با ۰/۶ درصد پلی وینیل الکل
نمودار تنش محوری-کرنش محوری برای ماسه بادی با ۰/۶ درصد پلی وینیل الکل به صورت شکل ۳۵-۴ میباشد.
شکل ۳۵-۴ نمودار تنش-کرنش برای ماسه بادی با ۰/۶ درصد پلی وینیل الکل
با توجه به نمودار فوق، مقاومت فشاری حداکثر ۴۱/۱ کیلوگرم بر سانتیمتر مربع و مقاومت برشی حداکثر، نصف این مقدار و برابر ۲۰/۵۵ کیلوگرم بر سانتیمتر مربع میباشد.
۵-۶-۴- آزمایش تک محوری با ۰/۲ درصد پلی وینیل الکل و ۲ درصد سیمان
نمودار تنش محوری-کرنش محوری برای ماسه بادی با ۰/۲ درصد پلی وینیل الکل و ۲ درصد سیمان به صورت شکل ۳۶-۴ میباشد.
.
شکل ۳۶-۴ نمودار تنش-کرنش برای ماسه بادی با ۰/۲ درصد پلی وینیل الکل و ۲ درصد سیمان
با توجه به نمودار فوق، مقاومت فشاری حداکثر ۳/۶۸ کیلوگرم بر سانتیمتر مربع و مقاومت برشی حداکثر، نصف این مقدار و برابر ۱/۸۴ کیلوگرم بر سانتیمتر مربع میباشد.
۶-۶-۴- آزمایش تک محوری با ۰/۴ درصد پلی وینیل الکل و ۲ درصد سیمان
نمودار تنش محوری-کرنش محوری برای ماسه بادی با ۰/۴ درصد پلی وینیل الکل و ۲ درصد سیمان به صورت شکل ۳۷-۴ میباشد.
شکل ۳۷-۴ نمودار تنش-کرنش برای ماسه بادی با ۰/۴ درصد پلی وینیل الکل و ۲ درصد سیمان
با توجه به نمودار فوق، مقاومت فشاری حداکثر ۱۰/۱۸ کیلوگرم بر سانتیمتر مربع و مقاومت برشی حداکثر، نصف این مقدار و برابر ۵/۰۹ کیلوگرم بر سانتیمتر مربع میباشد.
۷-۶-۴- آزمایش تک محوری با ۰/۲ درصد پلی وینیل الکل و ۰/۶ درصد الیاف تایر
نمودار تنش محوری-کرنش محوری برای ماسه بادی با ۰/۲ درصد پلی وینیل الکل و ۰/۶ درصد الیاف تایر به صورت شکل ۳۸-۴ میباشد.
شکل ۳۸-۴ نمودار تنش-کرنش برای ماسه بادی با ۰/۲ درصد پلی وینیل الکل و ۰/۶ درصد الیاف تایر
با توجه به نمودار فوق، مقاومت فشاری حداکثر ۱۰ کیلوگرم بر سانتیمتر مربع و مقاومت برشی حداکثر، نصف این مقدار و برابر ۵ کیلوگرم بر سانتیمتر مربع میباشد.
۸-۶-۴- آزمایش تک محوری با ۰/۴ درصد پلی وینیل الکل و ۰/۶ درصد الیاف تایر
نمودار تنش محوری-کرنش محوری برای ماسه بادی با ۰/۴ درصد پلی وینیل الکل و ۰/۶ درصد الیاف تایر به صورت شکل ۳۹-۴ میباشد.
شکل ۳۹-۴ نمودار تنش-کرنش برای ماسه بادی با ۰/۴ درصد پلی وینیل الکل و ۰/۶ درصد الیاف تایر
فارسی | غیر فارسی | |||
ب: نوع کار تحقیقاتی: | بنیادی[۱] | نظری[۲] | کاربردی[۳] | عملی[۴] |
پ: تعداد واحد پایان نامه: ۶
ت: پرسش اصلی تحقیق ( مسأله تحقیق): پیامدهای ناشی از زلزله در ساختمانهای بنایی را چگونه کاهش دهیم .
بیان مسأله ( تشریح ابعاد، حدود مسأله، معرفی دقیق مسأله، بیان جنبههای مجهول و مبهم و متغیرهای مربوط به پرسش های تحقیق، منظور تحقیق )
ایران از نظر لرزه خیزی در منطقه فعال جهان قراردارد و به گواهی اطلاعات مستند علمی و مشاهدات قرن بیستم، از خطر پذیرترین مناطق جهان در اثر زمین لرزه های پر قدرت محسوب می شود (۶ ، ایین نامه ی بهسازی ساختمان های موجود ) در سالهای اخیر به طور متوسط هر پنج سال یک زمین لرزه با خسارات جانی و مالی بسیار بالا در نقطه ای از کشور رخ داده است . گرچه جلوگیری کامل خسارات ناشی از زلزله های شدید بسیار دشوار است لیکن با افزایش سطح اطلاعات در رابطه با زلزله و لرزه خیزی کشور ، آموزش همگانی و ترویج فرهنگ ایمنی و تدابیر ضروری برای مقابله با زلزله و ایمن سازی و مقاوم سازی صحیح و اصولی می توان تا حد مطلوب تلفات و خسارات ناشی از زلزله های آتی را کاهش داد که در این پایان نامه و تحقیق نگارنده سعی دارد به فعالیتهای زیر جهت کاهش پیامدهای ناشی از زلزله در ساختمانهای بنایی بپردازد .
-جمع آوری اطلاعات در رابطه با زمین و ساختار آن و پدیده های ایجاد کننده زلزله بالاخص نظریه تکتونیک صفحه ای( ۳ _برگی خسرو ، ص ۱۵ ) و نواحی زلزله خیز جهان و ایران و گزارش تصویری از زلزله های مهیب در ایران مانند رودبار منجیل و بم و غیره … (معین فر علی اکبر و همکاران )
-جمع آوری و خطوط کلی و اساسی در راستای کاهش پیامدهای ناشی از زلزله از قبیل : تدابیر ضروری برای مقابله با زلزله (مدیریت بحران)(احمدیان اراسب ص ۱۸ ) ، نقش بیمه در کاهش خسارتهای زمین لرزه ، امکان پیش بینی زلزله تا حد امکان با توجه به پدیده ها و تجارب قبلی ، نقش آئین نامه ها و اهمیت احداث بناهای مقاوم در برابر زلزله
-تئوری حاکم بر رفتار ساختمانهای بنایی ، خواص لرزه ای ، عناصر لرزه بر و عملکرد این ساختمانها در برابر زلزله
- بررسی ضوابط و استاندارهای فنی در ساختمانهای بنایی بالاخص دستورالعمل بهسازی لرزه ای ساختمانهای بنایی(نشریه-۳۷۶ ۳۶۰) و ارزیابی آسیب پذیری ساختمانهای با مصالح بنایی و ارائه راهکارهای مقاوم سازی و بهسازی همراه با تصویر (افزایش کیفیت مصالح بنایی ، عملیات سبک سازی سقف ، اصلاح وضعیت کلاف بندی افقی و قائم به کاربردن نبشی کشی ، تعبیه روکش بتنی – کاربرد FRP جهت تقویت ساختمانهای بنایی و غیره …)(۵- تجربیات نگارنده )
-ارائه یک نمونه بهسازی با توضیحات کافی شامل برداشت معماری ، برداشت سازه ای ، ارزیابی کیفی و … با بهره گرفتن از نرم افزار sap یا Etabs و غیره …
سوابق مربوط (بیان مختصر سابقه تحقیقات انجام شده درباره موضوع و نتایج به دست آمده در داخل و خارج از کشور نظرهای علمی موجود درباره موضوع تحقیق)
-نصب دستگاه های لرزه نگار در نقاط مختلف جهان از اواخر قرن نوزدهم آغاز و به کمک آنها مجموعه اطلاعات ارزشمندی به دست می آید و از میان همه این اطلاعات شاید این مطلب شایان توجه باشد که زلزله ها به هر سبب که ایجاد شده باشند تکرار پذیرند .
-با توجه به تلفات زیاد در ساختمانهای بنایی جامعه مهندسی را بر آن داشت که به این فکر بیفتند و ما حصل تلاش آنها تدوین فصل سوم آیین نامه ۲۸۰۰ می باشد .
-مجموعه FEM (306-307-308) آیین نامه های سازمان مدیریت بحران فدرال نام دارند که در این زمینه تحقیقات زیادی انجام دادند .
-دستورالعمل (APP lied technology council)ATc20 به عنوان راهنمای ارزیابی سریع سطح ایمنی ساختمانها در برابر زلزله می باشد .
-دستورالعمل تحلیل آسیب پذیری و بهسازی لرزه ای ساختمانهای بنایی غیر مسلح (وزارت مسکن و شهرسازی) که با هدف بالا بردن توان و حفظ ایستادگی و کاهش تلفات جانی ناشی از اثرات مخرب زلزله بر ساختمانهای بنایی از طریق بهبود عملکرد تدوین شده است .
-ایجاد سازمان مدیریت بحران در کشور برای کاهش پیامدهای ناشی از زلزله
-در کنار آیین نامه های که در بالا مطرح شد تحقیقات دیگری نیز صورت گرفته است که به صورت مقالات ، کنفرانس و گزارشهای از زلزله هایی گذشته منتشر شده است .
از آنجا که ادیان توحیدی اعتقاد به آخرت و قیامت دارند و این اعتقاد مستلزم معاد است به نظر میرسد که نظریه تناسخ منافی با آنها باشد مخصوصاً در دین اسلام که معاد را به عنوان یکی از اصول دین معرفی میکند. با توجه به قرآن آیات بسیاری با مضامین متعدد و متنوع دال بر رد تناسخ وجود دارند، همین معنای ظاهری بعضی از آیات ممکن است کسانی را که معتقد به تناسخ هستند به این نتیجه برساند که قرآن نیز مروج و موافق با تناسخ است. به همین دلیل ابتدا مضمون چنین آیاتی مورد بررسی قرار میگیرد.
الف- احیا موت، بعث
کلماتی که در آیات فوق الذکر میتوانند مورد استفاده معتقدان به تناسخ قرار بگیرند عبارتند از:
«مرده بودن، زنده شدن، دوباره زنده شدن، خلق شدن، مردن و بازگشتن»
لغات «موت» و «احیاء» با حرف و اوزان مختلفشان لغاتی هستند که معنای مردن و زنده شدن را میدهند. لغات «بدء» و «انشا» نیز دال بر خلق آفرینش و زنده شدن هستند. لغت «بعث» به معنای زنده شدن به کار رفته است. لغت دیگر «اعاده» است که آن نیز با حرف و اوزان مختلف به معنای بازگشت و دوباره زنده شدن به کار رفته است.
مثلاً آیه ۲۸ البقره میفرماید:
« و کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَکُنتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْیَاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»
“شما که مردگان بودید و خدا جانتان بداد و بار دیگرتان میمیراند و باز جانتان میدهد و باز به سوی او برمیگردید چگونه منکر او میشوید".
یا در آیه ۶۴ سوره النمل آمده: « أَمَّن یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ …»
“یا آن که خلق را پدید کند و آن را باز آورد…".
در آیه ۹۸ سوره الاسراء آمده: « ذَلِکَ جَزَآؤُهُم بِأَنَّهُمْ کَفَرُواْ بِآیَاتِنَا وَقَالُواْ أَِذَا کُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا ءََإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِیدًا»
“این است کیفر آن کافران چون به آیات ما کافر شدند و گفتند پس از آن که ما استخوانی پوسیده شدیم از نو بر انگیخته میشویم".
در توضیح لغات موت و احیا که معانی مردن و زنده شدن را در بردارند. علامه طباطبائی میفرمایند:
«مقصود پدید آوردن مومن از صلب کافر و کافر از صلب مؤمن است زیرا در آیه ۱۲۲ سوره انعام « أَوَ مَن کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ »
“خداوند کافر را مرده و مؤمن را زنده خوانده است و چون حیات مصدر علم، قدرت و ایمان است و موت مصدر کفر، خاری و ذلت است، معانی آیات فوق خروج کافر از مؤمن از کافر است. چنانکه نوح مؤمن بود ولی پسرش کافر محسوب میشد و یا حضرت ابراهیم مؤمن بود در حالی که از کافری چون آزر پدید آمده بود".
مقصود دیگر از چنین آیاتی که مرده بودن و زنده شدن را مطرح میکنند بیان حقیقت وجود انسان نیز هست زیرا انسان قبل از آنکه پا به عرصه دنیا بگذارد، مرده بود. جزء کره زمین محسوب میشد آنگاه به احیا خدا زنده میشود و پس از عمری معین میمیرد و دوباره در برزخ زنده میگردد و با فرا رسیدن روز قیامت باز میمیرد و باز زنده میگردد. با این بیان چنین آیاتی هم چنین دال بر وجود عالم برزخ هستند.
آیاتی که لغت بعث در آنها به کار رفته است دال بر زنده شدن و برانگیخته شدن در روز قیامت هستند. بنابراین وقتی در چنین آیاتی صحبت از دوباره زنده شدن میشود منظور زنده شدن در قیامت و آخرت است که معاد را در بر دارند نه زندگی مجدد دنیوی را.
ب-انشاء، بدء، اعاده
آیاتی که در آنها از آفرینش یا خلقت نو و جدید یا خلقتی دیگر صحبت میشود لغات انشاء و بدء را در بردارد. این لغات به معنی ایجاد خلق برای اولین بار و بدون هیچ الگویی است. خلقتی که پیش از این ایجاد، موجود نبوده است. مانند خلق آدم ابوالبشر از خاک توسط خداوند که قبل از او هیچ انسانی موجود نبوده است و با خلق آدم برای اولین بار موجودی با نام انسان وجود پیدا میکند.
آدم با تزویج با حوا سبب تداوم نسل نوع انسان میشود. این تداوم با خلقت اولیه که همان انشاء یا بدء میباشد. به هر حال موجود شدن آدم از طریق بدء و انشاء و موجود شدن فرزندان او به واسطه آدم و حوا سبب زندگی نوع انسان در دنیا و روی زمین میشود. این زندگی تا فرا رسیدن اجل که عمر مقدر هر انسانی را در بردارد تداوم پیدا میکند و پس از آن مرگ فرا میرسد. تن یا بدن آدمی پس از مرگ در قبر قرار میگیرد. روح در زمان وفات چنانکه معنای توفی میرساند به طور کامل توسط موکلان مرگ دریافت و قبض میشود و تا روز قیامت در برزخ و نزد خداوند محفوظ میماند. در قیامت ارواح به بدنهای مخصوص خود که در قبر پوسیدهاند باز میگردند. در این روز است که مسأله اعاده معدوم را که محال میباشد شامل نمیشود بلکه برگشتن و رجوع ارواح آدمیان به ابدان پوسیده در قبر و خلق یعنی به هم پیوستن اجزا و اعضای پوسیده شده و شکل گرفتن مجدد ابدان انسان و قرین شدن آنها با ارواحشان را در بر دارد که همان معاد جسمانی و روحانی است. بدین ترتیب اعاده خلق دوباره آدمیان و انتقال آنها را از خانهای (قبر، برزخ) به خانهای دیگر (قیامت) و جای دادن آنها در دارالقرار را شامل میشود.
علامه طباطبائی درباره اعاده میفرماید:
«صاحب کشاف گفته است که اعاده از قبیل واجب است، واجبی که به هیچ وجه نباید ترک شود برای این که اعاده جزا و کیفر و پاداش است که این بر خدای متعال واجب است.»
پ-نظریه علامه طباطبایی درباره تناسخ
با توجه به مطالب فوق نتیجه میشود که منظور از اعاده و بازگشتن، بازگشت ارواح انسانی به دنیا در بدنهای جدید نیست بلکه بازگشت به سوی خداوند در روز قیامت است و هیچ ربطی به اثبات تناسخ ندارد. علامه طباطبائی مستقیماً در تفسیر چنان آیاتی، تناسخ را رد میکنند و میفرمایند که:
«تناسخ عبارت از این است که بگوییم نفس آدمی بعد از آن که به نوعی کمال استکمال کرده و از بدن جدا شد به بدن دیگری منتقل شود و این فرضیهای است محال چون بدنی که نفس مورد گفتگو میخواهد منتقل به آن شود یا خودش نفس دارد و یا ندارد، اگر نفس داشته باشد مستلزم آن است که یک بدن دارای دو نفس بشود و این همان وحدت کثیر و کثرت واحد است (که محال بودنش روشن است) و اگر نفسی ندارد، مستلزم آن است که چیزی که به فعلیت رسیده، دوباره برگردد و بالقوه شود، مثلاً پیرمرد برگردد و کودک شود، (که محال بودن این نیز روشن است) و هم چنین اگر بگوییم، نفس تکامل یافته یک انسان، بعد از جدایی از بدنش، به گیاه و یا حیوانی منتقل میشود، که این نیز مستلزم بالقوه شدن بالفعل است که بیانش گذشت.» در توضیح مطالب باید گفت فلاسفه اسلامی معتقدند که روح در هنگام شکل گیری جنین بدان میپیوندد. (علامه طباطبائی، ۱۳۶۴،ج۱۵، ص۴۳)
روح در این زمان مانند جنین که انسان کاملی محسوب نمیشود کامل نیست بلکه در تماس با بدن و علاقهای که به آن پیدا میکند، همراه با رشد و تکامل جسم، روح نیز مراحل تکامل را طی می کند. بدین گونه هر بدنی دارای روحی مستقل است و روح و بدن در هماهنگی با یکدیگر رشد میکنند و کمال مییابند.
ویژگی بارز انسان تعقل است که به نحو بالقوه در روح موجود میباشد و به تدریج و با سیر صعودی روح این قوه به فعلیت میرسد. از آنجا که فعلیت محض خاص خداوند است پس هیچ روحی به فعلیت محض نخواهد رسید ولی هر روحی به اندازه ظرفیتاش صورت نوعیه انسانی که همان صورت عقلیه است را متحقق می کند.
اگر گناهان انسان زیاد باشد با توجه به مسائل مادون انسانی بیش از مسائل معنوی و انسانی باشد روح خصایل حیوانی را به صورت خصوصیت ویژه خود کسب میکند و به همین دلیل است که گاه خداوند چنین انسانهایی را در همین دنیا عذاب میکند و آنها را با توجه به خصایلی که کسب کردهاند مسخ میکند و به صورت میمون و خوک و سایر حیوانات درمیآورد. لیکن اکثر روحها یا کاملاً گناهکار هستند یا کاملاً بیگناه یا خط وسط این دومی باشند.
این ارواح پس از مرگ به عالم برزخ فرستاده میشوند تا این که در روز قیامت به حساب اعمالشان برسند. همه ارواح چه کاملاً گناهکار، چه کاملاً پاک و چه حد وسط آن دو به هر حال دارای فعالیتهایی که مختص روح انسان است میشوند بنابراین نمیتوانند پس از مرگ بدن دوباره به دنیا باز گردند و در جسم جدیدی حلول کنند زیرا حلول ارواح در بدنهایی که در آغاز زندگی دنیوی قرار دارند و باید مراحل کمال را تا آنجا که عمر مقدرشان اجازه میدهد طی کنند مستلزم این است که خود آن ارواح نیز در مرحله قوه محض باشند و چون تبدیل فعلیت به قوه از لحاظ عقلی و فلسفی محال است پس دخول و حلول روحی که به فعلیت رسیده است، هر چند آن فعلیت کامل و تمام نباشد به بدنی که بالقوه است و نیاز به روحی بالقوه و هماهنگ با خود دارد، محال است.
زیرا چنین حلولی مستلزم نزول روح وسیر قهقرایی او از مرحله فعل به قوه میباشد یعنی از کمالات و مراحل تکاملی که کسب کرده است به مرحله نقص نزول میکند.
هم چنین حلول ارواح انسانی به موجودات پستتر نیز کاملاً محال است زیرا گیاه و حیوان از لحاظ صورت نوعیه در مرحلهای پایینتر از روح انسانی هستند و روح انسان بدان مناسبت که ویژگی تعقل بالقوه را دارا میباشد نمیتواند به اجسام موجوداتی که فاقد این ویژگی هستند تنزل کند. بنابراین منظور از اعاده و بازگشت چیزی جز معاد نمیباشد که به عنوان یکی از اصول ادیان توحیدی و نشانه عدل الهی منافی و متناقض با تناسخ است.
از نظر فلاسفه اسلامی و آیات قرآنی، روح آدمیان پس از مرگ به برزخ میرود در برزخ، بهشت و دوزخ برزخی وجود دارد و ارواح بر حسب اعمالشان در آنها جای میگیرند.
روح کسانی که مرتکب گناه و زشتی شدهاند ولی ذاتاً سعیده هستند طهارت ذاتی خود را باز مییابند و بر عکس روح آنان که ذاتاً شقی هستند حتی اگر اعمال خوب و صالحه انجام داده باشند صورتهای صالحه خود را از دست میدهند و تا روز قیامت و دخول به بهشت یا جهنم آخرتی در برزخ میمانند.
ارواحی که نه سعد و نه شقی هستند و بانقص و ضعف از دنیا رفتهاند حساب کامل اعمالشان به روز قیامت موکول میشود و تا آن روز با توجه به اعمالی که مرتکب شدهاند عرضه بر بهشت یا جهنم برزخی میشوند.
لیکن حکم قطعی اعمال به آنها داده نمیشود و وارد جهنم و بهشت برزخی هم نمیگردند.نکتهای که در اینجا قابل ذکر است اینکه حتی یک روایت در تأئید تناسخ وجود ندارد.
۱-۴-۲-شواهد تجربی
۱-۴-۲-۱-خاطرههای زندگی قبلی
به نظر میرسد که یکی از مهمترین اموری که باعث شده است که در دنیای مدرن، عدهای به نظریه تناسخ روی آوردند، همین مطلب است که:
کسانی مدعی شدهاند که زندگی پیشین خود را بیاد میآورند. و دیگران این را به عنوان دلیلی تجربی بر صحت تناسخ پذیرفتهاند.
خاطره زندگی قبلی به دو صورت پیدا شده است:
یکی این که عدهای هنگامی که تحت هیپنوتیسم قرار میگیرند چنین خاطراتی را بیاد میآورند و دیگر این که گروهی مستقلاً، ادعای چنین خاطراتی میکنند.
در مورد گروه اول به نظر میرسد پاسخی که آقای “کیت اگوستین” داده است کفایت میکند، ایشان میگویند شواهدی توسط فرا روانشناسان گرد آوری شده است که در آنها افرادی هنگامی که تحت هیپنوتیسم هستند خاطرات زندگی قبلی خود را توصیف میکنند و گزارشهای تاریخی درست و صحیحی را ارائه کردهاند.
در پاسخ به اینها باید گفت، که این شواهد با تبیین روش جدیدی به نام “کریپتو منیسا” سازگارتر است البته لازم به ذکر است که این تبیین جدید شاید نتواند تبیین قبلی از آن خاطرات را کاملاً کنار بزند امّا حداقل این کار را میکند که نشان میدهد آن تبیین قبلی (یعنی نظریه تناسخ) تنها توجه ممکن برای این پدیدهها (یعنی خاطرات زندگی) قبلی نیست و همین که احتمال دیگر مطرح شود، استدلال آنها زیر سؤال میرود.
«اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال»
“ملوین هاریس” این پدیده را چنین شرح میدهد:
برای فهم که کریپتومنسیا، ما باید ضمیر ناخودآگاه را به عنوان یک انبار بسیار بزرگ و در هم ریختهای از اطلاعات تصور کنیم این اطلاعات از کتابها، روزنامهها، مجلات و سخنرانیها، تلویزیون و رادیو، مشاهده مستقیم یا حتی از مکالمات جسته و گریختهای که به طور اتفاقی به گوش ما میخورد، آمده است.
تحت اوضاع و شرایط عادی اکثر این اطلاعات، مورد فراخوانی واقع نمیشود امّا گاهی این خاطرات عمیقاً دفن شده، به طور ناخواسته و بدون برنامه ریزی قبلی احیاء میشوند، آنها ممکن است به یک صورت گیج کنندهای ظاهر شوند زیرا خاستگاه آنها کاملاً به فراموشی سپرده شده است.
موارد کثیری وجود دارد که ردّ پای اطلاعات مربوط به سیر قهقرایی زندگی قبلی با تحقیقات بیشتر در چنین عوامل عادی و پیش پا افتادهای یافت شده است، در حقیقت در تمام مواد زندگی پیشین که اطلاعات مربوط به آن تاکنون تحت «هیپنوتیسم» فراخوانده شده است یا چنان شخصی آنطور که فرد توصیف میکند، وجود نداشته و یا ویژگی مورد بحث، میتوانسته است برای افراد اطلاع دهنده که احتمالاً به طور خودآگاه به منبع این اطلاعات توجهی نداشته است معلوم باشد. امّا موارد دیگر آنهایی است که اشخاص بدون این که تحت تأثیر هیچ عامل خارجی قرار گیرند ادعای به یاد آوردن زندگی قبلی خود را میکنند تحقیقات انجام شده در مورد دو مورد خاص مشاهده شده است یکی در بچههای حدوداً کمتر از چهار سال که تعدادشان فراوان است و دیگری در افراد معمولی.
البته همه اینها را نیز میتوان با نظریه «کریپتومنسیا» توجیه کرد امّا از آنجا که ادعا شده بسیار از این موارد مطابق با واقع بوده و قبلاً واقعاً چنین حادثهای رخ داده، به طور مجزا به پاسخ این دو مورد میپردازیم.
درباره مورد اول باز از پاسخ آقای «کیت اگوستین» استفاده میکنیم، وی توضیح میدهد:
“شکل دیگری از خاطرات زندگی پیشین هست که متضمن سیر قهقرایی هیپنوتیسمی نیست و آن مطابق تحقیقات آقای «یان استیونسن» در هند، خاطراتی است که به طور ناخواسته و بدون برنامه ریزی قبلی طی حیات آگاهانه افراد نه تحت هیپنوتیسم به وقوع پیوسته است".