سه- زن در این جوامع از تمامی حقوقی که ممکن بود از آن بهرهمند شود، محروم بود، مگر به آن مقداری که بهرهمندی زن، به سود مردان باشد، و مردان قیم زنان بودند.
چهار- اساس رفتار مردان با زنان، عبارت بود از سلطه توانمند بر ناتوان. به عبارت دیگر، هر برخوردی که با زنان میکردند، براساس بهرهکشی بود. این، روش اقوام غیر متمدن بود، و اما اقوام متمدن، علاوه بر آنچه گفته شد، این طرز تفکر را هم داشتند که زن موجودی ضعیف است،و نیز موجودی خطرناک است که بشر، از شر و فساد او در امان نیست. چه بسا که این طرز تفکر بر اثر اختلاط امتها و زمانها در یکدیگر اثر گذاشته باشد.[۵۸]
۲-۴- زن درصدر اسلام
بدین ترتیب اسلام همه ستمها و برخوردهای وحشیانهای که در دوره جاهلیت نسبت بهزنان صورت میگرفت از کشتن گرفته تا پایمال نمودن ضروریترین حقوق فردی، نهی نموده وشرافت و حیثیت وی را به او بازگردانیده است. در اسلام زنان همچون مردان آزادند که سرنوشت و فعالیتهای خود را انتخاب نمایند.[۵۹]
زن در آغاز پیدایش اسلام به کرامت انسانی خویش دست یافت. موقعیتهای اجتماعی خویش رابه دست آورد و از حقوق و آزادیهای حقیقی برخوردار گشت.[۶۰]
اسلام به زن،که در طول تاریخ از حقوق انسانی خود محروم شده بود، استقلال و شخصیت حقیقیوحقوقی بخشید و حقوق حقه وطبیعیش را مانندحقوق اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و… که سنتها و آداب و رسوم جاهلانه آنها را زایل کرده بود به رسمیت شناخت.[۶۱]
زن و مرد در فرایند تکامل مسئولیت سیاسی و اجتماعی، سهمی مشترک دارند. در واقع هدف اسلام ساختن انسان است نه ساختن مرد یا زن به تنهایی.[۶۲] عقیده اسلام و جهان بینی آن درباره زن، انقلابی بزرگ و پرشکوه در جهان محسوب میشد. زیرا اسلام با ارائه این جهان بینی یکباره همه عقاید تحقیرآمیز و بینشهای باطل و جاهل را کنار گذاشت و به جای آن الگوی جدیدی را در روابط اجتماعی با زن، به مردم عرضه کرد[۶۳]در داستانهای تاریخی قرآن، به زنانی برگزیده و ممتاز برمیخوریم که در فراست و هوش سرشار، و در توانایی بر درک حقایق بسیار دشوار و در حل مسائل و رویدادهای اجتماعی بدان پایه و منزلت رسیده بودند که حتی بزرگترین مغزهای متفکر آن روزگار نمیتوانستند کوچکترین اشکالی به نظراتشان وارد کنند و میتوان ادعا کرد که در مسائل سیاسی و اجتماعی مافوق و برتری نداشتند.[۶۴]
از مداخله زنان در امور سیاسی و اجتماعی، شواهد فراوانی در تاریخ قرون اولیهاسلام به چشم میخورد. نمونه آن شرکت امعطیه زوجهی پیغمبر(ص) در هفت غزوه همراه رسول اکرم( ص)است.[۶۵]
اسلام شخصیت و حقوق زن را مورد توجه بسیار قرار داد؛ از جمله از نگرش و رفتار ناپسند عرب جاهلى درباره زنان و دختران، مانند زنده به گور کردن دختران، سخت انتقاد کرد[۶۶]قرآن از یکسو از زنان در برابر ستمهایى مانند چند زنىِ نامحدود و غیرمتعهدانه،[۶۷] به ارث برده شدن زنِ شوهر مرده و محروم شدن زنان از حق مالکیت حمایت نمود و از سوى دیگر، براى تضمین بیشتر عدالت، قواعدى عام تأسیس کرد که حاکم بر احکام و حقوق زن و مرد هستند؛ از جمله لزوم معاشرت پسندیده با همسران[۶۸]، قاعده همانندى و همترازى حقوق و وظایف همسران[۶۹] ودر گسترهاى وسیعتر، قواعد نفىِ عُسر و حَرَج[۷۰] و ممنوعیت اِضرار[۷۱]
در اسلام زن در تمامی احکام عبادی و حقوق اجتماعی شریک مرد است. او نیز مانند مردان می تواند مستقل باشد، و هیچ فرقی با مردان ندارد، نه در اکتساب و انجام معاملات، نه در تعلیم و تعلم، نه در به دست آوردن حقی که از او سلب شده، نه در دفاع از حق خود و نه در احکامی دیگر؛ مگر در مواردی که طبیعت خود زن اقتضا دارد که با مرد فرق داشته باشد.
آری زن به برکت اسلام از جایگاه ابزاری به جایگاه استقلالی خود راه یافت، اراده و عملش که تا ظهور اسلام گره خورده به اراده مرد بود، از اراده و عمل مرد جدا شد، و از تحت فشار ناعادلانه مردان در آمد. و به مقامی رسید که دنیای قبل از اسلام با همه قدمت و در همه ادوار چنین مقامی به زن نداده بود،مقامی به زن داد که در هیچ گوشه از هیچ صفحه تاریخ گذشته بشر نخواهید یافت، و اعلامیه ای در حقوق زن به مثل اعلامیه قرآن نخواهید جست که میفرماید«لاجناح علیکم فیما فعلن فی انفسهن بالمعروف»[۷۲]
اسلام زن را جزء حقیقی و عضو کامل جامعه انسانیت قرار داد، و از اسارت بیرون آورد، و آزادی اراده و عمل به وی بخشید. زن مانند مرد در ثروتی که طبقه گذشته به ارث میگذارند، شرکت دارد، و از پدر و برادر و عمو دایی و همسر و سایر خویشاوندان ارث میبرد. او آزاد است هر کار مشروع و زندگی معروفی را برای خود انتخاب کند. و عمل وی احترام اجتماعی داشته و با ارزش میباشد.[۷۳]
با پیدایی دین اسلام و ظهور تمدن اسلامی به گواهی تاریخ، انقلابی در حقوق زنان پدید آمد. بنابر تعلیمات قرآن،کتاب مقدس دین اسلام،زن از نظر خلقت همانند مرد است و به ویژه در نصوص قرآنی همانند مردان مورد خطاب اوامر ونواهی شرعی بوده از این رو به لحاظ شئون اجتماعی بیش وکم،هم سنگ مردان قرار گرفته است. همچنین در امور اقتصادی از چنان استقلالی برخوردار می شود که می تواند نسبت به کار و تلاش خود مالکیت داشته مزد و اجر خود را شخصا مورد استفاده قرار دهد همین زن که پیش از این جزء مایملک پدر یا همسرمحسوب شده مورد خرید و فروش قرارمیگرفت و پس از مرگ ایشان همانند بقیه ترکه به ارث میرسید، اینک خود به عنوان یک شخصیت حقوقی از اموال متوفی ارث میبرد. تحولی که اسلام در حقوق زن پدید آورد از آن رو در خور توجه است که تمدنهای غیر اسلامی تا حدود ۱۲سال پس از اسلام چنین حقوقی برای زن قائل نشدند با این همه بررسی تاریخی حقوق زنان نشانگر آن است که به مرور زمان و دور شدن از اصل رسالت، فقه اسلامی به نحو چشمگیری از افکار مرد سالارانه متاثرگشته است.[۷۴] اسلام، باحضور خود خط بطلان بر بسیاری از خرافات و ظلمهایی کشید که به زنان روا میشد و حقوق زن را در ازدواج، طلاق، ارث و… که قبلا در عصر جاهلیت و در سایر ادیان تحریف شده پایمال میشد، به آنان بازگرداند.[۷۵]
با وجود این که قدرت بدنى، اقتصادى و اجتماعى مرد در خانواده به او نقش اول مدیریت را داده ولى در بررسى دقیق و حذف این عوامل دیده مىشود که زن عملاً نقش و قدرت بیشترى را داراست هرچند که در عرفها وحقوق گوناگون ملل و نظامهاى حقوقى این نقش فراز و نشیبهایى داشته است. کارکردهاى زن از قبیل:تولید نسل، پرورش بدنى(حضانت) و پرورش روحى کودک، پرستارى، تأمین آرامش خانواده، انتقالفرهنگ و زبان، تیمار روحى مرد، اقتصاد خانواده، و مانند اینها کارکردهاى بسیار مهم و حیاتى است کهتنها از زن برمیآید.[۷۶] اسلام برای زن حق مالکیت قائل شده است و زن می تواند مالک اشیای منقول و غیر منقول باشد. حق خرید و فروش و واگذاری اموال خود را دارد، می تواند هر طور که بخواهد وصیت نماید. اسلام همه حقوق مدنی و سیاسی را که به مردان داده، به زن نیز بخشیده است.[۷۷]
۲-۴-۱- مقام و حقوق زن در اسلام
زن در قرآن اهمیت ویژه و جای بسیار برجستهای دارد. عقیده اسلام و جهانبینی آن درباره زن، انقلابی بزرگ و پرشکوه در جهان محسوب می شود.زیرا اسلام با ارائه این جهان بینی یکباره همه عقاید تحقیرآمیز و بینشهای باطل و جاهل را کنار گذاشت و به جای آن الگوی جدیدی را در روابط اجتماعی با زن، به مردم عرضه کرد.[۷۸]
دین مبین اسلام وپیامبراکرم)ص(شرایطی را رقم زدند که جایگاه ومنزلت زن صد چندان شده است. مثلا اسلام زن را از زنده به گورکردن نجات داد یا اینکه پیامبرزنان را مورد اکرام واحترام قرارداد یعنی با تکریم همسر و دختر خویش احترام و محبت نسبت به زنان را عملا ترویج نمود. با مقایسه وضعیت زنان پیش ازاسلام وپس ازاسلام بهترین گواه براین مطلب است. فارغ ازاین موضوع برابردانستن زن ومرد درانسانیت ودستیابی به قلههای کمال معنوی ازاصول نگرشی اسلام است.[۷۹] که قرآن کریم نیزبا صراحت بیان می کند که زن ومرد دارای یک سرشت وطینت میباشند.[۸۰]
قرآن قائل به برابری زن و مرد در کسب فضایل اخلاقی است و زن و مرد را در کنار هم مورد خطاب قرار می دهد:
«ان المسلمین و المسلمات و المومنین و المومنات و القانتین والقانتات و الصادقین و الصادقات الصابرین و الصابرات والخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذاکرین الله کثیرا و الذاکرات اعد الله لهم مغفرت و اجرا عظیما»[۸۱]
مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان با ایمان، و مردان وزنان عبادت پیشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شکیبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه دهنده، و مردان و زنان روزه دار، و مردان و زنان پاکدامن، و مردان و زنانى که خدا را فراوان یاد مىکنند، خدا براى{آنان}آمرزشى وپاداشى بزرگ فراهم ساخته است.
این آیه شریفه بیانگر این است که زنان نیز مانند مردان میتوانند به مقامات معنوی چون مقام اسلام، مقام ایمان، مقامطاعت و فرمانبرداری، مقام صدق، مقام صبر و پایداری در برابر تمام حوادث، مقام فروتنی و خوف از عظمت و عقاب حق، مقامکَرَم وجود که ثمره آن صدقه است، مقام روزه و صوم، مقام ضبط نفس و مالکیت بر شهوت، مقام یاد و ذکر حق نائل شده و ازاین طریق مغفرت حق و اجر عظیم آخرتی کسب کنند.[۸۲]
بنابر دیدگاه اسلام، هدف از خلقت زن و مرد هر دو، عبودیت و بندگی است اسلام در مقابل توهین و تحقیرهایی که نسبت به جنس زن روا میشد از جنس زن تحت عناوین ذیل یاد می کند:
- اُم: ریشه و سرچشمه هر چیز، مادر«واوحینا الی ام موسی ان ارضعیه»[۸۳] و به مادر موسى وحى کردیمکه: او را شیر ده.
- حرث: موجب بقاء نسل «نساوکم حرث لکم»[۸۴] زنانِ شما کشتزار شما هستند.
- لباس: پوشش حیات «هن لباس لکم وانتملباسلهن»[۸۵] آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنانلباسى هستید.
- تسکین: علت آرامش«ومن ءایاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجالتسکنوا الیها»[۸۶] و از نشانه هاى او اینکه از] نوع [ خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید.
به موازات نگرشهای ناعادلانهای که در طول تاریخ نسبت به زن وجود داشته است، همواره تفکر و نگرش دیگری نیز در سیر تاریخ، منادی ارزش، فضیلت، کرامت و شخصیت انسانی زن بوده و بشریت را به سوی آن فراخوانده است. این اندیشه که از آغاز آفرینش تا بعثت حضرت محمد)ص) استمرار داشته، دین خداست که رسولان الهی در تمام سرزمینها میان اقوام و فرهنگ ها ترویج کرده اند و کاملترین شکل آن در دین اسلام تجلی یافت.
آیه ۷ سوره نساء میگوید: «مردان را از آنچه پدر و مادر و خویشان به جای میگذارند، سهمی است و برای زنان نیز از آنچه پدر و مادر و خویشان به جای میگذارند، سهمی است، چه کم باشد و چه زیاد، این سهمی تعیین شده است. »
قرآنکریم زن را رحمتو برکت معرفی می کند و ملاک برتری را تقوی و پرهیزگاری برمیشمرد. «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم»[۸۷]ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و در گروهها و تیرههای بزرگ و کوچک جای دادیم تا یکدیگر را بشناسید، همانا گرامیترین شما نزد خدا، با تقوی ترین شماست.
«به گفته علامه طباطبایی در تفسیر این آیه:«آیه شریفه در مقام بیان این مطلب است که ریشه تفاخر به انسان را بزند. و بنابر این مراد از جمله «من ذکر و انثی» آدم و حوا خواهد بود و معنای آیه چنین می شود: ما شما مردم را از یک پدر و یک مادر آفریدیم. همه شما از آن دو تن منتشر شدهاید. چه سفیدتان و چه سیاهتان، چه عربتان و چه عجمتان و ما شما را به صورت شعبهها و قبیلههای مختلف قرار دادیم نه برای اینکه طایفهای از شما بر سایرین برتری و کرامت داشته باشد، بلکه صرفاً برای اینکه یکدیگر را بشناسید و امور اجتماعات و مواصلات و معاملاتتان بهتر انجام گیرد. » قرآن کریم در هیچ آیهای مردان را از حیث اینکه برتری خاصی بر زنان به بخشی ذکر نکرده است و ملاک برتری را تقوا معرفی میکند. پیامبر مکرم اسلام میفرمایند: «البناتهن المشفقات المجهزات المبارکات» دخترها مایه رحمت، صلاح زندگی و برکت هستند.[۸۸]
در طول تاریخ مسئله حقوق زنان فراز و نشیب های فراوانی را طی کرده است. کنکاش در منابع اسلامی حاکی از ارتقاء جایگاه زنان و حقوق آن ها در تمامی عرصه ها به ویژه خانواده است.
در اسلام طبق آیات صریح قرآن رعایت حقوق زن همانند رعایت حقوق مرد الزام آور است «ولهن مثل الذی علیهن بالمعروف»[۸۹]
۲-۴-۱-۱- جایگاه زن به عنوان انسان
یکی از برکات وامتیازات اسلام آن است که در گام اول خود زن را محترم شمرد و بر انسانیت و شایستگی او در ادای تکالیف و مسئولیت و شایستگی در کسب پاداش« ورود به بهشت »تأکید ورزید که در تمام حقوق انسانی با مرد هم سنگ و مساوی است. منشأ خلقت مردمان – اعم از زن و مرد – یک نفس واحد است وخداوند از همان نوع جفت و همسری آفریده تایکدیگر را آرامش بخشیده و نقص و کمبودهای همدیگر را جبران نمایند چنانکه خداوند میفرماید: (اعراف:۱۸۹)«هوالذی خلقکم من نفس واحده وجعل منها زوجها لیسکن الیها»
ترجمه: اوست آن کسی که شما را از نفسی واحد آفرید و جفت وی را از آن جنس پدید آورد تا در کناراو آرام بگیرد.
خداوند همچنین تکلیفهای اساسی ودینی و اجتماعی را به طور مساوی بین زن و مرد تقسیم نموده است. چنانکه میفرماید: (توبه/۷۱) «المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر… » ترجمه: و مردان و زنان با ایمان دوستان یکدیگرند که یکدیگر را به کارهای پسندیده وامیدارند و از کارهای ناپسند باز میدارند.
قرآن برخلاف تورات علت گمراهی را به شیطان نسبت داده است نه حوا.(بقره:۳۶) اسلام ازدواج را مقدس و تجرد را پلید شمرده تا جایی که دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبیاء معرفی نمود. و این نظریه را «زن مقدمه مرد است و برای وجود مرد آفریده شده»رد کرده است.[۹۰]
اسلام از قرنها پیش، ارزش انسانی زن را برابر مرد دانسته و میفرماید: «هُوَ الذی خَلَقکُم من نَفسٍ واحِدَه»[۹۱]خداست که همه شما - زن و مرد - را از یک جان و روح آفرید. حقوق یکسان اسلام برای زن و مرد در همه مواردی که ارزش و شخصیت انسانی ملاک قانونگذاری بوده است اسلام، برای زن و مرد، حقوق یکسانی قرار داده است همانند: ثواب و عقاب، مالکیت و تصرفات مالی، تعلیم و تربیت، اشتغال….
قرآن، زن و مرد را از نظر حیثیت انسانى و کسب فضائل اخلاقى و پاداشهاى اخروى همتاى یکدیگر معرفى نمود.[۹۲]
مهمترین عامل حرمت زن، انسان بودن اوست که دراین جهت کاملاً با مرد، مساوى است.[۹۳]
اهلیت و شایستگی زن در مسیر حق و طی طریق کمال های انسانی از مرد کمتر نیست،ا زن در آیین اسلام سهم به سزایی در حیثیت خانواده و اجتماع دارد که شاید مرد آن جایگاه را نداشته باشد.
غالب فرهنگ ها درصدد برجسته نمودن جنسیت زن هستند؛ ولی اسلام در مقام برجسته نمودن انسانیت اوست. از نگاه اجتماعی اسلام، زن به عنوان یک انسان در جامعه ظاهر می شود و به تکالیف اجتماعی خود جامه عمل میپوشاند؛ نه به عنوان جنس مخالف مرد. زنی که تمام تلاش خود را به کار می گیرد تا با عشوه گری و جلوه نمایی خاص در جامعه ظاهر شود و جنسیت خود را در مقابل مرد نشان داده و در ضمن آن نیز، کار و مسؤولیت خود را انجام دهد، انسانیت خویش را فدای جنسیت خود نموده است. اسلام خواسته است زن با انجام وظایف و استیفای حقوق خود به مقام انسانی خویش نائل شود؛ نه اینکه دست به اموری زند که مرد او را به عنوان جنس و متاع زیبا که انسانیت او را تحت الشعاع قرار داده است مشاهده کند، بنابراین، مسؤولیتپذیری زن در مقابل قوانین واحکام الهی موجب ارتقای مقام انسانی اوست؛ نه باعث ارضای لجام گسیخته امیال نفسانی مردان.[۹۴]
بنابراین در تمام مقرراتی که موضوع آنها انسان بما هو انسان است تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد. اما در برخی مقررات که انسان با توجه به ویژگی خاص او مخاطب حکم قرار میگیرد، به ویژگی و خصوصیات مادی، معنوی و اوضاع و احوال و شرایط زمانی و مکانی توجه میشود. در واقع تفاوت در این ویژگیها و خصوصیات طبیعی سبب وضع احکام و مقررات متفاوت و غیرمشابه میشود.
ریشه تفاوت یا عدم تشابه میان زن و مرد، «تناسب» است نه ناقص بودن یکی و کمال دیگری. قانون خلقت خواسته با این تفاوتها تناسب بیشتری میان زن و مرد برای زندگی مشترک بوجود آورد.[۹۵]
اسلام زن را همچون مرد انسان میداند که سه ویژگی مهم انسانی یعنی اختیار، مسئولیت پذیری و توان ارتقاء و کمال را داراست و همانند مرد از امکانات رشد و کامیابی برخوردار است اینکه در میان زنان کسانی یافت میشوند که قرآن و حدیث آن را هم صحبت فرشتگان، مورد توجه انبیاء، مقدم بر بسیاری از پیامبران الهی و کوثری از ناحیه خداوند میداند، خود نمایانگر والایی شخصیت انسانی زن و مراتب کمال اوست. روشنترین آیت کمال زن آن است که قرآن کریم مریم و آسیه را نه تنها نمونه ای نیک برای زنان که نمونه ای برای زن و مرد مومن قرار داده است. همچنین اوج شخصیت انسانی زن آنگاه نمایان می شود که موعد امم حجهبنالحسنالعسکری(عج)یک زن را مقتدای خویش قرار میدهد: فیابنه رسول الله لی اسوه حسنه دختر پیامبر خدا(ص)فاطمه زهرا(ع) برای من الگویی نیکو است.[۹۶]
۲-۴-۱-۲- زن به عنوان مادر
با توجه به اهمیت ونقش خانواده وضرورت حفظ واستحکام آن این مطلب بجاست که بگوییم مادران برای استمراراین امرباید مادرانی تمام وقت باشند. لذا زن درجایگاه مادر عهدهدار مسئولیت خطیری میباشد کهاگرپایه اصلی تربیت ورشد صحیح فرد برای اجتماع را درخانواده جستجو کنیم مادربه عنوان عامل اصلی انتقال ارزشها، جایگاه ویژهای خواهد یافت به بیان دیگرمادرمدیرخانه است همانطورکه پدررئیس خانواده میباشد. لذا نقش انسان سازی زن درطول هستی ازاصیلترین نقشهای وی بوده است ودرتایید این نظرجمله پرمعنا و مفهوم مفسربزرگ قرآن که میفرماید:(هرگاه زن اصالت را به نقشهای دیگری غیرازمادری و همسری دهد ازصراط مستقیم خارج است) وجود دارد(آنگاه که زن درمنزل به امرخانه وتربیت فرزند می پردازد به خدا نزدیکتراست.[۹۷]
هیچ دین و آیینی همچون اسلام مقام زن را در طول تاریخ حیات بشری به عنوان مادر ارج ننهاده.[۹۸]
اسلام آدمیان را بعد از رعایت حق پروردگار در توحید و عبادت به رعایت حقوق و حفظ کرامت و حرمت مادر سفارش نموده ونیکی کردن با مادر را یکی از ارزشهای بنیادی قلمداد کرده است. شخصی از پیامبر)ص ( سؤال کرد: به چه کسی نیکی کنم؟ فرمود: مادرت. گفت دیگر چه کسی؟ فرمود: مادرت. برای بارسوم گفت دیگر چه کسی؟ فرمود مادرت. مجدداً گفت: دگر چه کسی؟ فرمود پدرت.[۹۹]
یکی از رهنمودهای قرآن آن است که فراروی مسلمانان، زنان الگویی قرار داده که ایمان، آثار و جایگاه مهمی را در تاریخ به جایگذاشتهاند از جمله آنها: مادر موسی با اطمینان به پروردگار خود به پیام و ندای وحی گوش فرا داد و فرزند جگر گوشهاش را در رود نیل انداخت. یا در جای دیگر مادر مریم حمل خود را خالصانه در راه خدا نذر کرد و از خداوند متعال خواست که نذرش را بپذیرد.[۱۰۰]
خداوند تبارک و تعالی قلب و جان مادران را با نور رحمت ربویت خود آمیخته آنگونه که وصف آن را کس نتوان کرد و به شناخت کسی جز مادران در نیاید و این رحمت لایزال است.خدمت مادر به جامعه از خدمت معلم بالاتر است و از خدمت همه کس بالاتر است و این امری است که انبیاء میخواستند و میخواستند که بانوان قشری باشند که همه آنها تربیت کنند جامعه را و شیر زنان و شیر مردانی به جامعه تقدیم کنند. [۱۰۱]برپایه تعالیم دینی،گرامیداشت مقدم مادران مایه ورود بهشت است؛ چنانکه خط مشی و کیفیت رفتار مادر در تربیت فرزند واراسته اهل بهشت نقش تعیین کننده ای دارد. از رسول اکرم(ص)در این باره دومطلب رسیده: ۱-«الجنه تحت اقدام الامهات»[۱۰۲]؛ بهشت زیر پای مادران است یک حقیقت است و اینکه با این تعبیر لطیف آمده است برای بزرگی عظمت آن است و هوشیاری به فرزندان است که سعادت و جنت را در زیر قدم آنان و خاک پای مبارک آنان جستجو کنید و حرمت آنان را نزدیک حرمت حق تعالی نگهدارید و رضا و خشنودی پروردگار سبحان را در رضا و خشنودی مادران جستجو کنید. ۲-«اذا کنت فی صلاه التطوع فان دعاک والدک فلا تقطعها و ان دعتک والدتک فاقطعها»[۱۰۳]؛ هنگام نمازمستحبی، اگر پدرت تو را خواند، نماز را قطع نکن و اگر مادرت تو را خواند، نماز را قطع نما. نیکی به مادر افضل از احسان به پدر است؛چنانکه از رسول گرامی اسلام رسیده است و سر ترجیح مادر، تحمل رنجهای فراوان از سوی اوست.[۱۰۴] خدای سبحان وقتی احترام به والدین را مطرح می کند، برای گرامیداشت مقام زن، مادر را جداگانه نام میبرد؛ مثلا در مواردی میفرماید:«وقضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و الوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف و لاتنهرهما وقل لهما قولا کریما»[۱۰۵] وحکم کرد پروردگارت که جز او را نپرستید و به والدین احسان نماید؛ اگریکی از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگی رسیدند، به آنها حتی«اف» مگو و به آنها پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی،«ان اشکر لی ولوالدیک»[۱۰۶] شکرگزار من و پدر و مادرت باش. ، اما با همه این تجلیلهای مشترک، هنگام یاد از زحمات پدر و مادر، فقط از زحمت مادر سخن میگوید:«و وصینا الانسان بوالدیه احسانا حملته امه کرها و وضعته کرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا»[۱۰۷]در این آیه، زحمات و خدمات دشوار سی ماهه مادر را دوران بارداری، زایمان و شیردهی، ذکر می کند و اشارهای به زحمات پدر نمیکند. بنابراین، آیات قرآن در حق شناسی از والدین، دو قسم است: آیات حق شناسی مشترک از پدر و مادر و آیات مخصوص حق شناسی مادر. مطلب مهمی که بیش از هر گونه حقوق و مزایای اجتماعی حرمت دارد، آن است که مادردر پرورش نسل آینده و انسانهای واقعی و امت اسلامی را به عهده دارد. جامعه آینده بر زنان کنونی حق انسانی و الهی دارند؛ مبادا ارزشهای مادی و عادی، مقام والا و منیع مادری را بدست نسیان بسپارد و آن را کمتر از ستمهای دیگر وانمود کند.[۱۰۸]
۲-۴-۱-۳- زن، محور خانواده
اهمیت خانواده بر کسی پوشیده نیست، محوریت و نقش حیاتی و زیربنایی آن در تربیت نسل، سامان بخشی به فکر واعصاب افراد خانواده و از آن جمله مرد، و تشکیل هستهی اصلی جامعه روشن است. اکثر دانشمندان خانواده را مهمترین نهادیدانسته اند که جامعه و کودک را تغذیه و پرورش میدهد و خانواده در سازگاری و انحراف کودک نقش اساسی دارد. تأمینسلامت فردی واجتماعی بدون در نظر گرفتن نقش خانواده امکان پذیر نیست.[۱۰۹] زن از آنجا که مرد خیالی سرگردان را به مرد فداکار و پای بست به خانه و کودکان خود تبدیل میسازد، عامل حفظ و بقای نوع است.[۱۱۰]از این حقیقت والا در نقش آفرینی زنان، قرآن کریم پرده برمیدارد«ومن آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها وجعل بینکم مودت ورحمه ان فی لک لایات لقوم لتفکرون»[۱۱۱] ترجمه: از نشانه های قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا به ایشان آرامش یابید و میان شما دوستی و مهربانی نهاد. در این پندها نشانههایی برای مردمی که تفکر می کنند. وجود دارد.
بنابراین همانگونه که برای باقی ماندن بذرها و به دست آوردن غذا و دیگر لوازم حیات و همچنین حفظ آن، به مزرعه نیازمند است، بقاء نسل و دوام بشر نیز بدون وجود زنان ممکن نیست.
دو معیار پایه اندازه گیری برای ارزیابی و انتخاب خوشههای بهینه عبارتند از:
-
- تراکم[۱۸] : داده های متعلق به یک خوشه بایستی تا حد ممکن به یکدیگر نزدیک باشند. معیار رایج برای تعیین میزان تراکم داده ها واریانس داده ها است.
-
- جدایی [۱۹]: خوشه ها خود بایستی به اندازه کافی از هم جدا باشند. سه راه برای سنجش میزان جدایی خوشه ها مورد استفاده قرار می گیرد:
-
- فاصله بین نزدیکترین داده ها از دو خوشه
-
- فاصله بین دورترین داده ها از دو خوشه
-
- فاصله بین مراکز خوشه ها
همچنین، روشهای ارزیابی خوشههای حاصل از خوشهبندی را به سه دسته تقسیم می کنند: شاخص های خارجی، شاخص های داخلی و شاخص های نسبی.
شاخص های خارجی: شاخص های خارجی مبتنی بر بعضی ساختارهای از پیش تعیین شده اند که بازیاب اطلاعات قبلی درمورد داده ها بوده و به عنوان استانداردی برای اعتبار راه حلهای خوشهبندی استفاده میشوند.
شاخص های داخلی: تست داخلی به اطلاعات خارجی(دانش پیشین) وابستگی ندارد. آنها مستقیماً ساختار خوشهبندی را از روی داده های اصلی، آزمایش مینمایند. از روشهای ساده و معروف در این زمینه T-test میباشد.
شاخص های نسبی: معیارهای نسبی بر تفاوت ساختـــارهای خوشهبندی تأکید مینماید، به طوری که به عنوان مرجعی می تواند شایستگی خوشه ها را آشکار نماید.
Cluster
Pattern
Feature selection
Interpattern similarity
Grouping
شکل۲-۲ مراحل خوشه بندی
۲-۲-۵- انواع روشهای خوشهبندی
روشهای کلاسترینگ به انواع مختلف و در طبقه بندیهای مختلف معرفی میشوند. این روشها را می توان از چندین جنبه تقسیم بندی کرد[۲۰]:
-
- خوشهبندی انحصاری[۲۰] و خوشهبندی با همپوشی[۲۱]
در روش انحصاری پس از خوشهبندی، هر داده دقیقاً به یک خوشه تعلق می گیرد مانند روش خوشه بندی k-means . ولی در خوشهبندی با روش همپوشی پس از خوشهبندی، به هر داده یک درجه تعلق به ازاء هر خوشه نسبت داده می شود یعنی یک داده می تواند با نسبتهای متفاوتی به چندین خوشه تعلق داشته باشد. نمونه ای از این روش، خوشهبندی فازی است.
-
- خوشهبندی سلسله مراتبی[۲۲] و خوشهبندی مسطح[۲۳]
در روش سلسله مراتبی، به خوشههای نهایی بر اساس میزان عمومیت آنها، ساختاری سلسله مراتبی نسبت داده می شود مانند روش اتصال منفرد. در روش مسطح تمام خوشههای نهایی دارای یک میزان عمومیت هستند مانند k-means.
با توجه به اینکه روشهای خوشهبندی سلسله مراتبی اطلاعات بیشتر و دقیق تری تولید می کنند برای تحلیل داده های با جزئیات پیشنهاد میشوند، ولی از آن جایی که پیچیدگی محاسباتی بالایی دارند، برای مجموعه داده های بزرگ روش خوشهبندی مسطح پیشنهاد می شود.
۲-۲-۶- خوشهبندی سلسله مراتبی
همانگونه که بیان شد، در روش خوشهبندی سلسله مراتبی به خوشههای نهایی بر اساس میزان عمومیت آنها، ساختاری سلسله مراتبی، معمولاً به صورت درختی نسبت داده می شود. به این درخت سلسله مراتبی دندوگرام[۲۴] میگویند. گره ریشه نمودار درختی، تمام مجموعه داده را نشان میدهد و هرگره برگ، به عنوان یک نقطه داده در نظرگرفته می شود. بنابراین، گرههای میانی حوزه اشیایی که به هم نزدیک هستند؛ را توصیف می کنند و ارتفاع نمودار درختی معمولاً فاصلهی بین یک نقطه داده و یک خوشه را بیان می کند. نتایج نهایی خوشه بندی می تواند با برش نمودار درختی در سطوح مختلف به دست آید. این نمودار توصیفات آموزندهای از ساختار خوشه بندی داده را فراهم می کند، مخصوصاً وقتی ارتباطات سلسله مراتبی حقیقی در داده ها وجود داشته باشد. این روش خوشهبندی بر اساس ساختار سلسله مراتبی تولیدی توسط آنها به دو دسته تقسیم می شود[۲۱]: بالا به پایین یا تقسیم شونده[۲۵] و پایین به بالا یا متراکم شونده[۲۶].
۲-۲-۶-۱- خوشه بندی سلسله مراتبی تقسیم شونده
در این روش ابتدا تمام داده ها به عنوان یک خوشه در نظر گرفته می شوند و سپس طی یک فرایند تکراری، دادههایی که شباهت کمتری به هم دارند به خوشههای مجزایی شکسته میشوند. این روال تا رسیدن به خوشههایی که دارای یک عضو هستند؛ ادامه پیدا می کند.
۲-۲-۶-۲- خوشه بندی سلسله مراتبی متراکم شونده
ابتدا هر داده به عنوان خوشهای مجزا در نظر گرفته می شود و در طی یک فرایند تکراری در هر مرحله خوشههایی که شباهت بیشتری با هم دارند با یکدیگر ترکیب شده تا در نهایت یک یا تعداد مشخصی خوشه حاصل شود. از انواع الگوریتمهای خوشهبندی سلسله مراتبی متراکم شونده می توان اتصال منفرد، اتصال کامل و اتصال میانگین را نام برد. تفاوت اصلی بین این روشها به نحوه محاسبهی شباهت بین خوشه ها مربوط می شود.
شکل۲‑ ۳ محاسبه فاصله در اتصال منفرد، اتصال میانگین و اتصال کامل
Agglomerative
Divisive
شکل ۲-۴ تفاوت بین روش متراکم شوتده و تقسیم کننده
-
- اتصال منفرد
به این روش خوشهبندی، تکنیک نزدیکترین همسایه[۲۷] نیز گفته میشود. این الگوریتم برای دادههائی که خواص مشترکی ندارند[۲۸] (پراکندگی خوب، زنجیرهای مانند و یا هم مرکز ) بسیار خوب عمل می کند. این در حالی است که الگوریتم پارتیشنی چون K-means بر روی مجموعه دادههائی که همسانگرد[۲۹] هستند، کارا میباشد. در اتصال منفرد، فاصلهی بین دو خوشه برابر با کمترین فاصله بین جفت اشیایی است که هر کدام متعلق به یکی از دو خوشه است (شکل ۲-۳، قسمت الف). به بیان دیگر، و دو خوشه هستند و فاصلهی بین دو عضو و است. به کارگیری الگوریتم اتصال منفرد هنگامی مفید است که خوشهها دارای اشیای نزدیک به هم باشند؛ بهعبارت دیگر، خوشه پیوسته باشد.
۴- ب ) ظن عامل دوری انسان از شناخت
خداوند این چنین می فرماید:« أَیَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ ؛[۶۳۷] آیا آدمى پندارد که ما دیگر ابداً استخوانهاى (پوسیده) او را باز جمع نمىکنیم؟».
کلمه «حسب» به معنى گمان و پندار بى اساس است، و این بدان معنى است که شک کردن انسان در خصوص آخرت هیچ دلیل و برهانى ندارد، و از آرزوهاى واهى و بى معنى و خیال دور برخاسته است، چنان که آیه حکایت از آن مىکند که مشکل انسان در بى ایمانى نسبت به خطایش نیست، چه اگر به آن در مقابل مردم اعتراف نکند، نمىتواند از آن در برابر محکمه ضمیر بگریزد، بلکه مشکل او کفر ورزیدن به حقیقت دوم یعنى قیامت است که به معنى بعث و حساب و جزا است، و این بدان سبب است که نمىتواند حقیقت بازگشت به زندگى را پس از مردن و به صورت پارههاى از هم جدا و استخوانهاى پوسیده در آمدن و با گذشت زمان صورت خاک پیدا کردن، فهم کند.
ریشه این تصور را هنگامى به دست مىآوریم که درباره جهل آدمى به قدرت پروردگارش که حد ندارد، و به شؤون آفریدگان و از جمله مردگان را از گورها بیرون آوردن و به آنان جان تازه بخشیدن از طریق قیاس آن با قدرتهاى محدود آدمى قیام کردن به بحث بپردازیم، بى آن که از این امر آگاه باشیم که کاینات عظیمى از کوهها و درهها و دریاها و دشتها و آسمانها و کهکشانها و … که خدا آفریده، مقیاسهاى دیگرى دارد که با مقیاسهاى شخصى قابل مقایسه نیست؛ ازاین رو هنگامى که خود را ناتوان از جمع و فراهم کردن استخوانهاى مردگان مىبیند، چنین کارى را ناشدنى تصور مىکند، ولى اگر پروردگار را چنان که شایسته است بشناسد، ایستار و تصور او دگرگون مىشود، و به آخرت ایمان مىآورد.[۶۳۸]
پس وقتی ظن ، انسان را به یقین نرساند ، مطابق با واقع نباشد، سبب زائل کردن عقل شود وقتی عقل از کار بیفتد در تشخیص حق از باطل دچار اشتباه می شود. وهمچنین وقتی او را از خداوند دور نماید پس در طریق معرفت حق ، راه غیر صحیح را برمی گزیند. همه اینها خود دلیلی است بر این مطلب که انسان گرفتار خطا می شود .
پ- راهکار(درمان)
حال می بایست بنگریم که چه کنیم تا از ظن دوری کنیم . آیا می شود از آن دوری کرد ؟ آیا قرآن در این زمینه راه علاجی برای ما نشان داده است؟
۱- پ)باید عواقب دردناک این عمل را از طرق مختلف پى در پى به مردم گوشزد کرد و از آنها خواست که در آثار شوم پیروى از غیر علم بیاندیشند.
۲- پ) باید طرز تفکر و جهان بینى اسلامى را در انسانها زنده کرد تا بدانند خداوند در همه حال مراقب آنها است ، او سمیع و بصیر است و حتى از افکار ما آگاه است:« یَعْلَمُ خائِنَهَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ ».[۶۳۹] هر سخنى مىگوئیم ثبت و ضبط مىشود و هر گامى برمىداریم در حساب ما نوشته مىشود، و مسئول تمام اعمال و قضاوتها و اعتقادات خود هستیم.
۳- پ) باید سطح رشد فکرى را بالا برد. چرا که پیروى از غیر علم غالباً کار عوام سادهلوح و افراد ناآگاه است که با شنیدن یک شایعه بىاساس فوراً به آن مىچسبند و داورى مىکنند، و الگوى کار خود را از آن مىگیرند. [۶۴۰]
۴- پ) مهمترین راه دوری از ظن ، دست یابی به یقین وعلم است. سفارش قرآن کریم به ما ، پرهیز از اعتماد به گمان است. قرآن به پیروان خود تأکید مى ورزد که عقاید و آراى خویش را بر ستون گمان و شک بنا نکنند و در برابر آنچه درستى اش روشن نیست ، تسلیم نگردند.
خداوند عزو جل به صراحت مى فرماید :«وَ لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ؛[۶۴۱] و چیزى را که بدان علم ندارى، دنبال مکن».
یقین، همان راه وروش درست است که ما باید در برابرراه نادرست اعتماد به ظن درپیش بگیریم. حال این یقین چیست؟
یقین علمى است که از استدلال و تحقیق حاصل شود[۶۴۲] وحقیقت معلوم در آن منکشف می گردد به طوری که هیچ شکی در آن باقی نماند و امکان خطا و غلط در آن وجود نداشته باشد.[۶۴۳] بر آن قطع حاصل شده و نفس بر آن آرام گردیده است.[۶۴۴] عبارت است که همه چیز را از خدای سبب ساز بدانی و به وسائط توجه نکنی بلکه همه را مسخر امر و حکم خدا بدانی اگر انسان اینها را بداند و واقعیت برایش روشن شود ضمانت خدای تعالی در مورد روزی اطمینان پیدا می کندو طمعش از مال مردم قطع می شود…[۶۴۵] عبارتست از شناختن های قطعی و مسلمی که از طریق هدایت خداوندی به اصول دین برای انسان دست می دهد.[۶۴۶] مقابل ظن و شک است.همانگونه که علم مقابل جهل است وبه معنا وضوح وثبوت چیزی است.[۶۴۷] برخلاف شک، «یقین» بیانگر حال قطع و جزم در تصدیق به قضیه است. یقین آنگاه تحققمىیابد که مدرک نسبتبه ایجاب یا سلب قضیه، از حال تردید و دو دلى و از حال وهم و شک وگمان خارج شده و به قطع و جزم رسیده باشد. یقین داراى اقسامى است، و یقینى که در تقابل با«شک منطقى» قرار دارد، همان «یقین منطقى» است که از ساحت آن منطقا شک پیراسته است.[۶۴۸]
قضیه ای را یقینی می گوییم که فاقد شک و معقول باشد و یا لااقل به میزان دیگر قضایا، معقول باشد.[۶۴۹] عبارت است از جزم به ثبوت محمول برای موضوع و جزم به امتناع سلب محمول از موضوع و قابل زوال نبودن جزم اول و دوم .[۶۵۰] اعتقادی است ثابت و مطابق با واقع که قابل زوال نیست و مایه آرامش انسان است.[۶۵۱]
نوری است که از طرف حضرت آفریدگاردردل روشن می شود و به سبب آن حق و واقع بر انسان روشن شده بدان معتقد می شودبه قسمی که اگر مخالف حق صدها شبهه و وسوسه کند در او هیچ اثر نکند و او را متزلزل نسازد مانند کسی که از دور ببیند دود وجرقه آتش بلند است و یقین کند در آن خانه آتش است در این حال هیچ کس نمی تواند او را از این اعتقاد باز دارد.[۶۵۲] به معنی دانستن چیزی است به طوری که احتمال خلاف آنرا ندهدو هیچ تردیدی درآن نداشته باشد.[۶۵۳]باوری است که ذهن به همسویی آن با واقع جزم داردو هیچ گونه احتمال خلاف نیز نداده به امتناع نقیض آن باور نیز یقین دارد.ابن سینا یقین را چنین می شناساند و آن باوری را که نقیض آن ممکن باشدباورظنی وشبه یقین می داندو باوری مورد اطمینان که برای توجیه آن قرائن و شواهدکافی داریم و به همین دلیل آن را برگزیده، پذیرفته و باور کرده ایم . اما می دانیم که مابشریم و نه تنها به حقیقت ناب خطاناپذیر و بی نیاز از هرگونه اصلاح و تکمیل دست نمی یابیم بلکه همیشه در معرض خطا و فراموشی بوده همه کارهای ما مانند ادراکات و معارف ما پیوسته نیازمند تکمیل و اصلاح اند.[۶۵۴]
واژه یقین با مشتقات آن جمعاً ۲۷ مورد ذکر شده است .
دراین که یقین چه نقشی در جلوگیری از ظن و گمان و عدم خطا داردمی توان موارد زیادی بدان اشاره کرد .اما آن چه که مهم است به شرح زیر می باشد:
۱- ۴- پ )یقین ، سبب رسیدن به کمال
درقرآن کریم چنین آمده است:«وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ [۶۵۵] ؛ اینچنین ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم، تا اهل یقین گردد».
شک نیست که ابراهیم( علیه السلام )یقین استدلالى و فطرى به یگانگى خدا داشت اما با مطالعه در اسرار آفرینش این یقین به سر حد کمال رسید، همانطور که ایمان به معاد و رستاخیز داشت ولى با مشاهده مرغان سر بریدهاى که زنده شدند، ایمان او به مرحله” عین الیقین” رسید.[۶۵۶]
آرزوی هر انسان مومنی رسیدن به سرحد کمال است و سعی دارد به آن نقطه برسد. وقتی رسید دیگر گرفتار خطا نمی شود. چون هر چه می بیند فقط و فقط خدایش را می بیند.
۲- ۴- پ ) یقین ، سبب بصیرت و بینش انسان
درآیه ۷ سوره تکاثرآمده است:« ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقِینِ ؛ آن وقت به عین الیقینش مشاهده خواهید کرد.»
مراداز"عین الیقین” خود یقین است، و معنایش این است که جحیم را با یقین محض مىبینند، و مراد از"علم یقین” در آیه قبل مشاهده دوزخ با چشم بصیرت و در دنیا است، و به عین الیقین دیدن آن در قیامت با چشم ظاهر است، دلیلش آیه بعدى است که سخن از سؤال و بازخواست در قیامت دارد، مىفرماید:" ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ“. [۶۵۷]
درجایدیگر چنین آمده است:«قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَما بَیْنَهُمَا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ[۶۵۸]؛گفت پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است، اگر اهل یقینید».
پاسخ موسى(علیه السلام) از سؤال اوست که پرسید:” رب العالمین چیست؟” این است که: رب العالمین همان رب آسمانها و زمین و آنچه بین آن دو است مىباشد که تدبیر موجود در آنها به خاطر اینکه تدبیرى است متصل و واحد و مربوط به هم، دلالت مىکند بر اینکه مدبر و ربش نیز واحد است و این همان عقیدهاى است که اهل یقین وآنهایى که غیر اعتقادات یقینى و حاصل از برهان و و جدان را نمىپذیرند بدان معتقدند.
و به تعبیر دیگر، مراد من از” عالمین"، آسمانها و زمین و موجودات بین آن دو است، که با تدبیر واحدى که در آنها است دلالت مىکنند بر اینکه رب و مدبرى واحد دارند و مراد از” رب العالمین"، همان رب واحدى است که تدبیر واحد عالم بر او دلالت دارد و این دلالت یقینى است، که وجدان اهل یقین آن را درک مىکند،اهل یقینى که جز با برهان و و جدان سر و کارى ندارند.[۶۵۹]
بخش سوم: اعتماد به شک و چگونگی خطا به سبب آن
الف- چیستی شک
یکىدیگراز روش های نادرست که انسان آن را برمیگزیندومسبب خطای وی می شود ،اعتمادبه شک است.
شک لغتاً یعنی چسبیدن ، به گمان افتادن (ریبه ، ارتیاب) دو دل بودن و اضطراب خاطر داشتن.[۶۶۰] گمان. توقف. طبرسى آنرا وقوف … معنى کرده و فرماید: مثل آنکه در خانه بودن زید شک کند نزد او به هیچ یک از بودن و نبودن مزیتى نیست؛از این رو توقف می کند.[۶۶۱] و احتمال دارد به معنى تهمت و سوء ظنّ باشد یعنى: شک تهمت آور.[۶۶۲] شک دلالت می کند بر تداخل و آن خلاف یقین است. [۶۶۳]
بزرگان اهل لغت گفته اند: شک خلاف یقین است و آن تردید بین دو چیز است، چه هر دو طرف مساوى باشند یا یکى بر دیگرى رجحان داشته باشد. [۶۶۴]
اما شک دراصطلاح آن است: که شخص به هیچ یک از دو طرف قضیه یقین نکند و ترجیح هم ندهد بلکه بود و نبود در نظر وى مساوى باشد برخلاف ظنّ که یکى از دو طرف را ترجیح می دهد.[۶۶۵]
نقطه مقابل «یقین»; یعنى هرگونه فهمى که به نقطه قطعیتِ منطقى و معرفت شناختى نرسد، در زمره معرفت هاى شک آلود است.[۶۶۶] نوسان فکر بین علم و جهل یا بین قبول ورد و منطقاً سرگردانی بین دو نقیض و گفته اند شک تصور دو جنبه یک چیز که طرفین آن در ذهن شاک برابرباشد.یا توقف و بلا تکلیفی فکر بین دو چیزیا دو امر بدون گرایش خاطر ( دل، قوای دراکه ) به سویی و دگر جانبی برجانب دیگر ترجیح داده شود.[۶۶۷] اعتدال (تساوى) دو نقیض نزد انسان است که گاهى هر دو طرف نقیض متّکى بر اماره هستند و گاهى عدم وجود اماره بر هر یک از طرفین موجب شک مى شود.[۶۶۸] شکاف در چیزى است و از آن جهت که رأى و نظرى ثابت، که بشود بر آن اعتماد کرد و پایدار مانددر آن استقرار ندارد.[۶۶۹]
عبارت است از عاجز بودن نفس از تحصیل مطالب حق و باطل نمودن مطالب ناحق وعلامت آن ظاهر است و غالب آن است که منشا این تعارض ادله است. [۶۷۰]
شک یعنی داوری های خام ذهن خود را به دیده نقد نگریستن.[۶۷۱] باز اندیشی و دگرگونه اندیشی و اگر ذهن و قوای دراکه انسانی فاقد این قدرت بود ، عقل و علم و حتی ایمان پیشرفت نداشت . فقط مانند اغلب جانوران یک مشت غریزه؛ یعنی « آگاهی » ناخود آگاهانه سرشتی در جهت یکسان انجام دادن کاری بودو هرچه را می دید و می شنیدراست ردست می انگاشت و از رکن مهمی که قوای تحلیلی ذهن او را تشکیل می دهد اما از تنگنای کلام ناگزیریم. [۶۷۲]
شکو مترادفها و معادلهاى آن در هر زبانى، بیانگر اضطراب در فهم و شناخت واقعیتاست. وقتى واقعیتى از وقایع را مورد مطالعه قرار دهیم و نتوانیم درباره آن به نتیجه قطعىبرسیم، و در باب آن به سردرگمى و تردید دچار شویم، در اینجاست که به شک افتادهایم. [۶۷۳]
برخی شک را با ظن یکی دانسته اندورابطه ای بین این دو واژه قایل شدند آیا رابطه ای هست ؟ با این اوصاف پس چه فرقی بین آنهاست؟
رابطه بین شک و ظنّ از نوع عام و خاص مطلق است. شک، عام و ظنّ، خاص است. شک مساوى با عدم قطعیت است. پس هر معرفتِ غیر قطعى با شک آمیخته است، اما ظنّ، تنها به مواردى اطلاق مى شود که معرفت غیرقطعى به اَماره متّکى باشد. پس هر ظنّى را مى توان «شک» نامید؛ اما هر شکى از نوع ظن نیست. موارد کاربرد قرآن کریم نیز این رابطه را تأیید مى کنند; چنان که مى بینیم قرآن کریم اعتقاد به کشته شدن حضرت مسیح(علیه السلام) را اعتقادى ظنّى و شک آلود معرفى کرده، یعنى در مورد آن، هم از لفظ «شک» و هم از واژه «ظن» استفاده نموده است.
قرآن کریم در این باره مى فرماید:
وَ قَوْلِهِمْ اِنَّا قَتَلْنَا المَسیحَ عیسَى بنَ مَریَم رَسُولُ اللّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ مَا صَلَبُوهُ وَ لَکِنْ شُبِّه لَهُم وَ اِنَّ الَّذین اخْتَلَفوا فیه لَفِى شَکٍّ مِنهُ ما لهُم بِهِ مِنْ عِلْم اِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَ مَا قَتَلُوهُ یَقینَا [۶۷۴]; و گفته ایشان که ما مسیح، عیسى بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم، و حال آن که آنان او را نکشتند و مصلوبش نکردند، اما امر بر آنان مشتبه شد و کسانى که درباره او اختلاف کردند، قطعاً در مورد آن دچار شک شده اند و هیچ علمى بدان ندارند، جز آن که از گمان پیروى مى کنند و یقیناً او را نکشتند.
بنابراین،باید بگوییم که فصلِ مقوّمِ «ظنّ»، اماره است،درحالى که«شک»به هرنوع تردیدى اطلاق مى شود.اگر در مقام عمل، به دلایلى برخى از ظنون حجیّت مى یابند، این امر شامل معرفت هاى شک آلودى که متّکى بر هیچ اماره اى نیستند، نمى شود. از آیه۲۸ سوره نجم: «اِنّ الظَّنَّ لا یُغْنِى مِنَ الحَقّ شیئاً» نیز فهمیده مى شود که به دلالتِ اولویت «شکى که متّکى بر هیچ اماره اى نیست» در معرفت دینى هیچ جایگاهى ندارد.[۶۷۵] تردید بین طرفین که اگر تساوی در آن دو باشد ، شک و اگریکی راجح باشد، ظن و آن مرجوح را وهم گویند.[۶۷۶]
واژه شک در قرآن ۱۵ بارآمده است.که به اختصار به برخی ازآیاتی که مربوط به بحث ما است اشاره خواهیم کرد.
البته غیر ازواژه «شک» واژه دیگری نیزدر قرآن بدین مضمون آمده است. ازجمله «ریب»: «ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِین[۶۷۷] ؛ این کتاب بدون هیچ شک و ابهامى روشنگر راه تقوى پیشگان است».
یا آیه :«رَبَّنا إِنَّکَ جامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ [۶۷۸]؛ پروردگارا تو مردم را در روزى که در آن شکى نیست گردهم مىآورى همانا خداوند از وعده تخلف نمىکند».
«ریب»درلغت به معنى شک و ظن[۶۷۹]، پندار ناپایدار داشتن[۶۸۰]،قلق و اضطراب،[۶۸۱] تهمت،حاجت[۶۸۲]،خوف[۶۸۳] بکار رفته است.
اما در اصطلاح ،ریب این است که تو در باره کارى یا موضعى چیزى راى بپندارى سپس حقیقت آن روشن شود.ودرقرآن به این مضمون آمده است : «رَیْبَ الْمَنُونِ»[۶۸۴] یعنى مرگ و مردن نه از این جهت که در بودنش و وجودش تردید هست، ریب- نامیده است، بلکه از این جهت که زمان مرگ و رسیدن مرگ مورد توهّم و شکّ است و آن را- ریب نامیده پس انسان پیوسته در باره زمان رسیدن مرگ در دو دلى و شک است نه از جهت وجود مرگ .[۶۸۵]
دراین مقوله جای این سوال مطرح است که چه فرقی بین شک و ریب است؟
ریب بمعنى شک است و بعضى بدترین شکّ گفتهاند.[۶۸۶]شک تردید ذهن است بین دو امربرحد یکسان ، اما ریب ، شکی است با تهمت. [۶۸۷]
قبل از این که وارد بحث اصلی خودمان شویم که چگونه شک عامل خطا می باشد می بایست به نکته ای اشاره کنیم که آیا اصل شک، خطا پذیر است ؟ آیا هرشکی ما را به خطا می اندازد؟
در این راستا اندیشمندان و محققین برای شک تقسیماتی قائل شدندکه با ذکراین اقسام می توان به این سوالات پاسخ می دهد.
۱) شک منطقى: این نوع شک، تردیدى است که بر شالوده منطق و عقل استوار است، یعنىشکى است که مبتنى بر تامل و دقت در باب یک مسئله و قضیه است، نه صرفا براساس اضطرابفکرى ناشى از خیالپردازى قوه خیال یا سرپیچى و تمرد قوه واهمه از پذیرش فرمان عقل. پس«شک منطقى» عبارت است از شک ریشهدار و شالودهمند
شاخصهای سودآوری و عملکرد
سودآوری،رشد سود، بازده فروش، بازده دارایی، بازده ارزش ویژه، گردش دارایی، نسبت مالکانه
شاخصهای صادرات
صادرات، صادرات سرانه
شاخصهای نقدینگی
نسبت جاری، نسبت خالص وجوه ناشی از عملیات به فروش، نسبت خالص وجوه ناشی از عملیات به سود عملیاتی
شاخصهای بدهی
نسبت بدهی، نسبت پوشش هزینه بهره
شاخصهای بازار
ارزش بازار، بازده بازار حقوق صاحبان سهام، نسبت P/E، P/B
در تحلیل آمار و نتایج رتبهبندی ارائهشده از شرکتها لازم است به مواردی که ممکن است به دلیل شرایط خاص اقتصاد ایران، به عنوان اقتصادی در حال توسعه، ایجاد شود توجه کافی صورت گیرد.
در اقتصاد ایران، مانند بسیاری از اقتصادهای در حال توسعه، قیمتها منعکسکننده تمامی واقعیات اقتصادی نیستند. وجود یارانههای مختلف، دخالتهای دولت در کنترل قیمتها و مواردی از این قبیل، موجب انحراف قیمتها میشود و لذا قیمتها قادر نیستند وضعیت واقعی رشد یک شرکت را نشان دهند. مثلاً رشد فروش یک شرکت در یک اقتصاد سالم نشان دهنده افزایش قیمت محصول فروش رفته و مقدار عددی محصولات فروخته شده است. از آنجا که افزایش قیمت اساساً ناشی از افزایش کیفیت محصولات تولیدی است، در این صورت افزایش فروش، نشاندهنده رشد واقعی و سالم این شرکتها است. در حالیکه در اقتصاد ایران بخشی از تغییر قیمتها یا ناشی از وجود بازارهای انحصاری و یا ناشی از دخالتهای دولت در تعیین قیمت محصولات شرکتهای تولیدی است. بنابراین، باید در مقایسه فروش شرکتها و رتبهبندی آنها از نظر فروش این مقوله را در نظر داشت.
مشکل انحرافات قیمتی نه تنها مشکل فهرست IMI-100 است، بلکه در هر نوع آمار اقتصادی خود را نشان میدهد. حسابهای ملی، سبد مصرف خانوار، بودجه دولت، و آمارهای مشابه همه انحرافات قیمتی را در خود دارند و لذا به تمامی واقعیتهای اقتصادی را منعکس نمیکنند. طبیعی است که با کاهش دخالتهای دولت و آزاد شدن تجارت، قیمتها به سمت شفافیت و سلامت بیشتری حرکت خواهند کرد.
به دلیل سابقه تورمی کشور در سالهای گذشته، مقایسه جمع کل داراییهای ثابت شرکتها و محاسبات مربوط به آن باید با احتیاط لازم صورت گیرد. از آنجا که شرکتها بر اساس قیمتهای تاریخی داراییهای ثابت خود را در دفاتر ثبت کردهاند و تاریخ سرمایهگذاری شرکتها با یکدیگر متفاوت است، در این صورت داراییها و نسبت سود و فروش به داراییها تمامی واقعیت را منعکس نمی کند. با توجه به این مطلب ضروری است که در استفاده از شاخصهای مرتبط با میزان داراییهای شرکت در بررسیها و تحقیقات اقتصادی، به این مسئله توجه شود.
۷-۲- افشای اطلاعات
۱-۷-۲- تعریف افشا
افشا در لغت به معنی آشکار کردن اطلاعات به مفهوم وسیع کلمه است. طبق فرهنگ لغت کُهلر[۵۰](۱۳۸۷) افشا عبارت است از نمایش واضح یک واقعیت یا یک وضعیت در ترازنامه و یا در صورتهای مالی دیگر و یادداشتهای همراه آنها و یا در گزارش حسابرسی.
افشای مالی، مفهومی انتزاعی است که به طور مستقیم قابل اندازهگیری نیست و از ویژگیهای خاصی نیز برخوردار نمیباشد که بتوان شدت و یا کیفیت آن را به راحتی اندازهگیری نمود (والاس و ناصر[۵۱]،۱۹۹۴)
هندریکسن و ونبردا[۵۲](۱۳۸۵) معتقدند که افشا در حسابداری نسبت به حالت کلی، دارای معنای محدودتری است یعنی در حالی که در سطح کلی، افشا را انعکاس اطلاعات تعریف میکنند، حسابداران آن را به معنای انعکاس اطلاعات جدید واحد تجاری در قالب گزارشهای مالی که معمولاً به طور سالیانه تهیه میشوند، در نظر میگیرند.
هیئت تدوین استانداردهای حسابداری مالی ایران نیز در این مورد به شرح زیر اظهارنظر کرده است:
بکارگیری مبانی مختلف در اندازه گیری ارزش عناصر حسابداری، شناسایی درآمد به انحای گوناگون، وجود مبانی مختلف برای مقابله هزینه ها با درآمد و تنوع رویه های حسابداری، افشای رویه های حسابداری و توضیحات دیگری را لازم می سازد که توصیف رویدادهای اقتصادی را کامل و ارقام صورتهای مالی را شفاف و گویا کند.
اما تعریف ساده ای که میتوان از افشا به عمل آورد عبارت است از انتقال و ارائه اطلاعات اقتصادی اعم از مالی و غیرمالی کمی یا سایر اشکال اطلاعات مرتبط با وضعیت و عملکرد مالی شرکت. این افشا در صورتی که به واسطه یک منبع مقرراتی وضع کننده قوانین الزامی شده باشد افشای اجباری گفته میشود و در صورتیکه افشای اطلاعات تحت تاثیر قوانین خاص نباشد اختیاری تلقی میشود (حساس یگانه و پژنگ، ۱۳۸۸). هم چنین افشا بیانگر ارائه حداقلی از اطلاعات در گزارشهای شرکت است به نحوی که بتوان به وسیله آن ارزیابی قابل قبولی از ریسک ها و ارزش نسبی شرکت به عمل آورد و کاربران اطلاعات را در این زمینه یاری نمود (بلکویی۲۰۰۰، اسوه انساه ۱۹۹۸، به نقل از پژنگ).
در مطالعه تحقیقاتی شماره ۱ (ARS 1[53]) افشا به عنوان یکی از مفروضات بنیادی دستوری مطرح شده است تا از گمراهی استفاده کنندگان گزارشهای مالی جلوگیری کند.
از آنجا که کمّی کردن مفهوم افشای کافی برای استفاده کنندگان گزارشهای مالی مقدور نیست، نمیتوان تعریف دقیقی نیز از آن ارائه کرد. هیئت استانداردهای حسابداری مالی نیز تعریفی برای مفهوم افشا ذکر نکرده، اگرچه در برخی از بیانیه ها در مورد آن بحث شده است.
مفهوم افشا، به اطلاعات مالی مربوط در متن و همراه با صورتهای مالی، شامل روشهای بکار گرفته شده در تهیه صورتهای مالی اشاره دارد. افشای اطلاعات همراه با و خارج از متن صورتهای مالی شامل موارد زیر است:
۱- تهیه و گزارش صورتهای مالی مکمل نظیر صورتهای مالی تورمی.
۲- افشای اطلاعاتی که نمیتوان آنها را در متن صورتهای مالی گزارش کرد، از طریق یادداشتهای همراه صورتهای مالی،
۳- افشای رویدادهای با اهمیت بعد از تاریخ صورتهای مالی ازطریق یادداشتهای همراه،
۴- پیشبینی عملیات سال آینده،
۵- و تجزیه و تحلیل مدیریت از عملیات در گزارشهای سالانه (شباهنگ، ۱۳۸۱).
هندریکسن معتقد است برای آنکه بتوان اطلاعات مناسب (و قابل قبول)افشا کرد باید به پرسشهای زیر پاسخ داد:
۱- اطلاعات مالی برای چه کسانی افشا میشود؟
۲- هدف از افشای اطلاعات مالی چیست؟
۳- چه میزان از اطلاعات لازم است افشا شود؟
همچنین تصمیمگیری در مورد شیوه افشای اطلاعات و زمان انتشار آنها اهمیت زیادی دارد، زیرا روش و زمان افشای اطلاعات میتواند بر مفید بودن این اطلاعات اثر بگذارد ولی در مقایسه با تعیین زمان افشای اطلاعات روش افشای اطلاعات اهمیت کمتری دارد.
۲-۷-۲- اهداف افشای اطلاعات
هدف از افشا در گزارشگری مالی ارائه اطلاعات لازم برای نیل به مقاصد زیر است:
الف- ارزیابی عملکرد واحد تجاری
ب- قضاوت در مورد چگونگی استفاده واحد تجاری از منابع موجود
ج- پیشبینی روند سودآوری واحد تجاری در آینده
۲- از کینه و حسد بپرهیزید و دوری جوید.
۳- از کسی غیبت گویی نکند و به کسی هم خیانت نکند.
۴- چون ابتدای صحبت از برای خداوند باشد مرید باید با سخنی یا فعلی که از بنده ظاهر می شود آن
را قطع نکند.[۷۸۷]
در حقوق صحبت و شرایط آن
غزالی معتقد است که هر کسی شایسته ی صحبت و دوستی نباشد و باید با کسی صحبت کرد که در او سه خصلت وجود داشته باشد:
۱- عقل: که در صحبت نادان هیچ فایده ای حاصل نشود، که انسان نادان آن وقت که می خواهد به تو نیکی کند باشد که از روی نادانیش کاری کند که زیان به تو رساند و خود نداند.
۲- خوی نیکو: که از انسان بد خوی، سلامتی عاید انسان نشود و هنگامی که آن خوی بد او غلبه کند
حق تو را نادیده گیرد و باقی نداشته باشد.
صلاح: آن کس که بر گناه و معصیت اصرار ورزد، از خداوند نترسد و هر کس که از خدا نترسد
براو نمی توان اعتماد کرد.[۷۸۸]
امام جعفر صادق (ع) می فرماید: از صحبت پنج کس باید حذر نمود:[۷۸۹]
۱- دروغ زن ۲- احمق ۳- بخیل ۴- بد دل ۵- فاسق
صحرا
«یکـی از هـای هـویّت در گـذشتـن دوم صحــرای هستــی در نـوشتــن»
شرح گلشن راز، بیت۳۰۷، ص۲۰۱
سالک صاحب جذبه، صحرای هستی کثرات را به طریق سلوک و تصفیه طیّ می نماید و در می نوردد و جمیع منازل قطع نموده، ترّقی به عین الجمع و حضرت احدیّت می نماید و هستی خود را و جمیع اشیـا را که مستلزم وهم اثنینیّت بود، محو و فانی می یابد و متحقّق به بقاء بعد الفناء می گردد». [۷۹۰]
دکتر سجّادی می گوید: در اصطلاح مراد از آن، عالـم روحانی است کـه آن را صحـرای روحـانی نیـز
می گویند. [۷۹۱]
صدق
« نزوع جـانور از صـدق و اخـلاص پی ابقـای جنس و نـوع و اشخـاص»
شرح گلشن راز، بیت۲۵۷، ص۱۶۵
«اگر خواهی که گردی بنده ی خاص مهیّـا شـو بـرای صـدق و اخـلاص»
همان، بیت۹۶۳، ص۵۷۹
در ترجمه ی رساله ی قشیریّه آمده است: «عبداللّه بن مسعود رضی اللّه عنه گوید که رسول (ص) گفت: بنده صدق می گوید و صدق می جوید تا نام وی در جریده ی صدّیقان نویسند و بنده دروغ می گوید و دروغ می جوید تا نام وی در جریده ی دروغ زنان بنویسند».
ابوالقاسم قشیری گوید: « صدق ستون همه کارها است و تمامی [همه] کارها بدوست [و نظام کارها ازوست] و صدق دوم درجه ی [است از] نبوت چنان که خدای تبارک و تعالی می گوید: «فاولئک مع الذّین انعم اللّه علیهم من النّبین و الصّدّیقین»[۷۹۲] و صادق نامی است لازم از صدق و صدّیق مبالغت است از وی [و آن]، آن بود که او را صدق بسیار بود و غلبه ی حال او صدق بود و کمترین صدق راست کردن ظاهر و باطن بود و صادق، آن بود که سخن راست گوید و صدّیق آن بود که اندر جمله افعال و اقوال و احوال صادق بود».
«…گفته اند: صادق را سه چیز بود حلاوت و هیبت و نیکویی. …. گفته اند: چون خدای تعالی را به صدق طلب کنی آئینه ای دهد تو را که عجایب های دنیا و آخرت را در او بینی».[۷۹۳]
غزالی گوید: «صدق به اخلاص نزدیک است و درجه ی وی بزرگ است، و هر که به کمال آن برسد نام وی صدّیق باشد، و خدای – تعالی- در قرآن بر وی ثنا گفته است که «رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه»[۷۹۴] و گفت: «لیَسئَل الصّادقین عن صدقهم»[۷۹۵] و رسول (ص) را پرسیدند که «کمال در چیست؟» گفت: «گفتار به حق و کردار به صدق». پس معنی صدق شناختن مهم است، و معنی صدق راستی باشد». او در ادامه می گوید: صدق و راستی در شش چیز است:
۱- زبان ۲- نیّت ۳- عزم ۴- وفا بر عزم
۵- هیچ عملی انجام ندهد که باطن او بر آن صفت دلالت نباشد. ۶- آن که در مقامات دین حقیقت آن را از خود بطلبد و به تأویل و ظاهر آن قناعت نکند. مانند: زهد، محبت، توکل، خوف، رجا، رضا و شوق.[۷۹۶]
صراحی
«یکی از نیم جـرعه گشتـه صـادق یکـی از یک صراحـی گشته عـاشق»
شرح گلشن راز، بیت۸۳۳، ص۵۲۰
صراحی، ظرفی که در آن شراب ریزند و با واژه هایی چون پیاله، پیمانه، جام و ساغر هم معناست. امّا در اصطلاح سالکان، مراد از آن مقام انس است.[۷۹۷]
صراط
«چو کرد او بر صـراط حقّ اقـامت به امـر فاستقـم می داشت قـامت»
همان، بیت۳۸۱، ص۲۷۵
«میانه چون صـراط المستقیـم است ز هـر دو جـانبش قعـر حجیـم است»
همان، یت۶۰۳، ص۳۹۸
«به باریکیّ و تیزی موی و شمشیـر نـه روی گشتـن و بـودن برو دیــر»
همان، بیت۶۰۴، ص۳۹۸
لاهیجی گوید: صراط در لغت به معنای راه مستقیم و راست است، در صفت صراط گفته اند که «ادقّ من الشّعر واحدّ من السّیف»[۷۹۸] یعنی حد وسط و میانه مانند صراط المستقیم است که در باریکی چون موی و در تیزی مانند شمشیر است و آن قدر باریک است که نمی توان روی آن گشت و نمی توان از آن تجاوز نمود؛ چون در این صورت از آن منحرف گشته و در دوزخ افتی.[۷۹۹]
غزالی «صراط» را چنین توصیف می کند:
روز رستاخیز همه باید از صراط گذر نمایند و صراط باریک تر از موی و تیزتر از شمشیر است هر کس که در این دنیا بر راه مستقیم ایستاده باشد و بر آن راه رود، به آسانی از آن عبور می کند و هر کس که بر راه مستقیم و راست قدم بر نداشته باشد، از صراط هم نمی توان بگذرد و به دوزخ رود و در آن جای گیرد. بر سر صراط تمام افراد را نگه می دارند و سؤال می کنند از کارهایی که انجام داده اند، و«حقیقت صدق و راستی را از صادقان بطلبند و منافقان و ریاکاران را از آن تشویر دهند».[۸۰۰]
نجم الدین رازی گوید: صراط مستقیم آن راهی است که به جانب حق می رود و راه بهشت از سمت راست و راه جهنّم از سمت چپ باشد.[۸۰۱]
چنان که می فرماید: «و کنتم ازواجا ثلاثه فاصحاب الیمینه ما اصحـاب الیمینـه و اصحـاب المشـامه مـا
اصحاب المشامه و السابقون السابقون اولئک المقربون ».[۸۰۲]
صفا
«دلی کز معرفت نور و صفـا دیـد ز هر چیـزی که دیـد اوّل خـدا دیـد»
شرح گلشن راز، بیت۸۴، ص۵۳
«دگر از معصیت نور و صفـا دیـد چـو تـوبـه کــرد نـام اصطفـا دیـد»
همان، بیت۵۴۴، ص۳۶۸
دکتر سجّادی می گوید: