مجله علمی: آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
نگارش پایان نامه در مورد بررسی رابطه بین فن آوری اطلاعات بازاریابی و استرتژی ‌های رقابتی در بانک ...
ارسال شده در 1 آبان 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع
  • استراتژی بنگاه

 

  • استراتژی تجاری

 

  • استراتژی وظیفه‌ای (به نقل از واکر[۲۱] و دیگران، ۱۳۸۳ :۲۱).

 

۲-۲-۵-۳- رویکردهای استراتژی:
۱- رویکرد تجویزی: اعتقاد بر طراحی رسمی و پیش بینی تحلیلی برای اهداف بلندمدت. پرچم‌داران این رویکرد اندروز، چندلرو آنسف می‌باشند و معتقدند شکل‌گیری استراتژی حاصل یک فرایند تحلیلی و قاعده‌مند می‌باشد. به عبارتی شرایط محیطی فردا را در امتداد شرایط محیطی امروز می‌دانند. تدوین استراتژی دارای فرایند گام به گام می‌باشد. تکنیک‌هایی نظیر BCG MATRIX، SWOT، GE، SPACE و ماتریس IFE و EFE (غفاریان، ۱۳۸۵:۲۵).
پایان نامه - مقاله - پروژه
۲- رویکرد توصیفی: اقدام به موقع و منطبق با شرایط جاری و تقریباً بر اعمال تدابیر رسمی و خلق الساعه تکیه دارد. پرچم‌داران این رویکرد لیبندوم، کویین، مینزبرگ و گری هامل می‌باشند. شیوه تحلیل را در تدوین استراتژی مردود می‌دانند که استراتژی علم علت و معلول می‌باشد نه منطق. همچنین به تغییرات سریع، غیر خطی و غیر قابل پیش‌بینی محیط اشاره می‌کنند (غفاریان، ۱۳۸۵:۲۵).
۲-۲-۵-۴- فرایند تشکیل استراتژی:
هیچگاه نمی‌توان ماهیت استراتژی را از فرایند ایجاد استراتژی در عرصه واقعی سازمان جدا کرد. در حقیقیت، مکتب فرایند تحقیق به استراتژی به عنوان پی‌آمد سه فرایند متفاوت در شکل‌دهی استراتژی می‌نگرد:
- فرآیندهای شناختی افراد که در آن درک عقلانی محیط خارجی و قابلیت‌های مؤسسه قرار دارد.
- فرآیندهای اجتماعی و سازمانی که به ارتباطات درونی و ایجاد اجماع در عقاید کمک می‌کند.
- فرآیندهای سیاسی که به ایجاد، حفظ و انتقال قدرت در درون سازمان اشاره می‌کند.
از این منظر، وظیفه مدیریت سازمان را اداره این سه فرایند می‌دانند. لازمه این امر ایجاد یک چشم‌انداز وسیع از آنچه می‌باید تحقق یابد و مدیریت شبکه سازمانی که به کشف، تکامل، و غنی شدن چشم‌انداز می‌ انجامد، خواهد بود (غریب‌نواز، بابایی، ۱۳۸۷:۱۱)
۲-۲-۵-۵- مفهوم رقابت‌پذیری:
مطالعه نظریان صاحب‌نظران و پژوهشگران مختلف نشان می‌دهد که از رقابت‌پذیری تعریف و تعبیر واحدی وجود ندارد. اما به طور کلی می‌توان رقابت‌پذیری را قابلیت‌ها و توانمندی‌هایی دانست که یک کسب و کار، صنعت، منطقه، کشور دارا هستند و می‌توانند آن ها را حفظ کنند تا در عرصه رقابت بین‌المللی نرخ بازگشت بالایی را در فاکتورهای تولید ایجاد کرده و نیروی انسانی خود را در وضعیت نسبتاً بالایی قرار دهند. به عبارت دیگر، رقابت‌پذیری توانایی افزایش سهم بازار، سوددهی، رشد ارزش افزوده و ماندن در صحنه رقابت عادلانه و بین‌المللی برای یک دوره طولانی است. رقابت‌پذیری در اثر ترکیبی از دارایی‌ها و فرآیندها به وجود می‌آید. دارایی‌ها یا به صورت موهبتی است (مثل منابع طبیعی) و یا ساخته شده به وسیله انسان است (مثل زیرساخت‌ها) و فرآیندها که دارایی‌ها را به منافع اقتصادی حاصل از فروش به مشتریان تبدیل می‌کند و در نهایت موجب ایجاد رقابت‌پذیری می‌گردند. این مطالب را می‌توان به صورت فرمول‌پذیری جهانی نشان داد. در بررسی رقابت‌پذیری می‌توان از زاویه دیگری نیز به مسئله نگریست و آن منابع ایجاد رقابت‌پذیری است. منابع ایجاد رقابت‌پذیری را می‌توان در سه دسته فناوری، سازمان و نیروی انسانی تقسیم بندی کرد. مزیت رقابتی حاصل از نیروی انسانی دوام و پایداری بیشتری نسبت به سایر مزیت‌های رقابتی دارند و مدت زمان بیشتری لازم است تا رقبا بتوانند این مزیت‌های رقابتی را تقلید کنند (پورتر، ۱۹۹۰ :۲۱۰).
۲-۲-۵-۶- مدل الماس پورتر:
برای بررسی اینکه چرا ملل در صنایع خاصی از مزیت رقابتی و استدلالاتی برای استراتژی کمپانی و اقتصاد ملی نائل می‌شوند، پورتر، استاد دانشکده مدیریت بازرگانی دانشگاه هاروارد، تحقیقی ۴ ساله در ۱۰ کشور تجاری مهم یعنی دانمارک، آلمان، ایتالیا، ژاپن، کره، سنگاپور، سوئد، سوئیس، انگلستان و آمریکا انجام داد. وی به همراه تیمی که شامل۳۰ پژوهشگر بود، که بیشتر آنان بومی کشورهای مورد بررسی بودند، این پژوهش را انجام داد. پورتر نتیجه این پژوهش را به طور کامل درکتاب «مزیت رقابتی ملل» در سال ۱۹۹۰ و ارائه مدل الماس بیان نمود. مزیت رقابتی یک کشور در صنعتی خاص عبارت است از: توانایی و قابلیت آن کشور برای ترغیب شرکت‌ها به استفاده از کشورشان به عنوان سکویی برای انجام فعالیت‌های تجاری.
چهار مشخصه کلی یک کشور اشاره می‌کند که برحسب ویژگی‌هایشان، می‌توانند مزیت رقابتی ایجاد کنند یا مانع آن شوند. این مدل رقابت‌پذیری را حاصل تعامل و بر همکنش چهار عامل اصلی می‌داند:
۱- فاکتورهای درونی ۲- شرایط تقاضای داخلی ۳- صنایع مرتبط و حمایت کننده ۴- استراتژی، ساختار (پورتر، ۱۹۹۰، ص۲۱۱)
۲-۲-۵-۷- استراتژی رقابت‌پذیری:
در سلسله مراتب استراتژی‌ها، استراتژی‌های کسب و کار بین دو سطح بالا و پایین قرار می‌گیرند. در سطح بالا استراتژی کل شرکت قرار دارد و در سطح پایین استرتژی‌های وظیفه‌ای قرار دارند بنابراین استراتژی‌های در سطح کسب و کار بین این دو سطح قرار می‌گیرند. اساس گفته فوق بین دو واژه فوق تمایز قایل شده است و گفته است که استراتژی در سطح شرکت، جهت کلی و حرکت شرکت را تعیین می‌کند در حالی که استراتژی‌های کسب و کار بر چگونگی به دست آوردن مزیت رقابتی پایدار تأکید می‌کنند. استراتژی‌های کسب و کار به دستیابی استراتژی‌ها و اهداف شرکت کمک می‌کند. در حالی که این نگاه به بعد رقابتی استراتژی‌های کسب و کار توجه می‌کند. دیگر محققان به طور صریحی استراتژی‌های کسب و کار را معادل با استراتژی‌های رقابتی می‌دانند (نجاتی و همکاران ، ۱۳۸۵، ص۱۲).
۲-۲-۵-۸- استراتژی‌های اصلی:
یک سازمان می‌تواند از یک یا چند نوع از ۱۳ استراتژی استفاده نماید که بدین قرارند:
یکپارچگی عمودی به بالا: شرکت با خریدن شرکت‌های پخش یا خرده فروش‌ها می‌کوشد به میزان کنترل خود بر توزیع بیفزاید.
یکپارچگی عمودی به پایین: شرکت‌های تولید و تجاری مواد مورد نیاز را از عرضه‌کنندگان مواد اولیه خریداری می‌نمایند. ادغام عمودی به پایین یکی از استراتژی‌هایی است که شرکت می‌کوشد در اجرای آن بر میزان مالکیت خود بیفزاید و شرکت عرضه کننده مواد اولیه را خریداری نماید.
یکپارچگی افقی: منظور از ادغام افقی اجرای یکی از استراتژی‌هایی است که شرکت می‌کوشد شرکت‌های رقیب را به مالکیت خود در آورد تا بتواند میزان کنترل خود را بیفزاید.
رسوخ در بازار: افزایش عده فروشندگان، افزایش هزینه‌های تبلیغات، ترویج گسترده برای افزایش فروش و تقویت روابط عمومی و تبلیغات.
توسعه بازار: مقصود از توسعه بازار عرضه خدمات یا محصولات جدید به مناطق جدید به مناطق جغرافیایی جدید است.
توسعه محصول: غالباً برای طولانی شدن دوره زندگی محصولات فعلی یا برای استفاده از حسن شهرت و نام تجاری به کار می‌رود. منظور جذب مشتریان راضی به خرید محصولات جدید در نتیجه تجربه مثبت آن‌ها با محصولات قبلی مؤسسه است.
تنوع همگون: عبارت است از استراتژی که شرکت می‌کوشد محصولات و خدماتی جدید ولی مرتبط بر محصولات و خدمات خود بیفزاید. تنوع زمانی رخ می‌دهد که سود ترکیبی شرکت، قوت‌ها و فرصت‌ها را افزایش می‌دهد و از ضعف و ریسک‌ها می‌کاهد.
تنوع ناهمگون: در این استراتژی شرکت محصولات و خدمات جدید ولی بی‌ربط به بازار عرضه می‌کند. برخی از شرکت‌ها می‌کوشند از طریق اجرای استراتژی مبتنی به تنوع ناهمگون بر تنوع محصولات خدمات خود بیفزاید.
تنوع افقی: شرکت محصولات و خدماتی جدید ولی بی ربط به محصولات و خدمات خود می‌افزاید و به مشتریان کنونی خود عرضه می‌کند. در مقایسه با تنوع همگون، خطر اجرای چنین استراتژی‌ای کمتر است.
مشارکت: در اجرای استراتژی مشارکت، شرکت با دو یا چند شرکت تضامنی موقت یا کنسرسیوم تشکیل می‌دهند و از فرصت پیش آمده بهره‌وری می‌نمایند.
واگذاری: استراتژی واگذاری اغلب به علت عدم سازگاری میان بخشی از کسب و کار و شرکت مادر اتخاذ می‌شود، بعضی مواقع بهعلت نیازهای مالی شرکت از این استراتژی استفاده می‌شود. با اتخاذ این استراتژی جریان نقدینگی شرکت بهبود پیدا خواهد کرد.
انحلال: فروش تمام دارایی‌ها به ارزش واقعی را انحلال شرکت می‌نامند. انحلال به عنوان نوعی شکست به حساب آمده است و از نظر عاطفی می‌تواند استراتژی بسیار مشکلی به حساب آید.
کاهش: دلایل بسیار زیادی می‌تواند باعث شود که سود مؤسسه‌ای رو به کاهش بگذارد، رکورد اقتصادی، عدم کارایی تولی جهش‌های نوآوری توسط رقبا، از این دلایل هستند (دیوید، ۱۳۸۸،ص۱۰۴).
۲-۲-۵-۹- استراتژی‌های عمومی سه‌گانه:
در مواجهه با ۵ نیروی رقابتی، اصولاً سه نوع استراتژی ژنریک برای پیشی گرفتن بر دیگر رقبای یک شرکت در صنعت وجود دارد:

 

  • رهبری هزینه

 

  • تمایز

 

  • تمرکز

 

گاهی اوقات یک شرکت می‌تواند بیش از یک استراتژی را به عنوان هدف اصلی دنبال کند. اگر چه همان گونه که پس از این بحث خواهد شد چنین حالتی به ندرت اتفاق می‌افتد به کارگیری موفق هر کدام از این استراتژی‌ها مستلزم تعهد کلی و حمایت از تمهیدات سازمانی است- که وجود بیش از یک هدف اصلی باعث تضعیف آن می‌شود. استرتژی‌های ژنریک، راه‌هایی برای غلبه بر رقبای موجود در یک صنعت هستند.
به کارگیری این استراتژی‌ها در بعضی ای صنایع حاکی از آن است که همه شرکت‌ها قادر به دستیابی به بازدهی بالا هستند، در حالی که در دیگر صنایع، موفقیت در به کارگیری یکی از این استراتژی‌ها صرفاً از ملزومات دستیابی به یک بازدهی قابل قبول است.
رهبری هزینه:
استراتژی نخست که در سال‌های دهه۱۹۷۰ به واسطه عمومی شدن مفهوم منحنی تجربه به طور فزاینده‌ای مداول شده بود، خود شیوه‌ای برای دستیابی به پیشرو بودن کلی در هزینه از طریق یک سری راهکارهای عملکردی که برای رسیدن به این هدف طراحی شده‌اند. راهبری هزینه مستلزم تدارک تجهیزات کارآمد، تلاش فراوان برای کاهش هزینه از طریق تجربه، کنترل شدید مخارج و هزینه‌های جاری، اجتناب از حساب‌های نهایی مشتری و کاهش هزینه به حداقل- در زمینه‌هایی نظیر تحقیق و توسعه، خدمات، نیروی فروش، تبلیغات غیره - می‌باشد. رسیدن به این اهداف خود رقبا فاکتوری است که باید در کل استراتژی محور قرار می‌گیرد، اگر چه نمی‌توان کیفیت، خدمات و دیگر حوزه‌ها را نادیده گرفت.
قرار گرفتن در یک موقعیت کم هزینه باعث می‌شود که علی رغم عوامل رقابتی نیرومند، درآمد (بازگشت سرمایه) شرکت در درون صنعت بالاتر از حد میانگین باشد.
تمایز:
دومین استراتژی ژنریک آن است که شرکت محصولات یا خدمات متمایز ارائه دهد. این اقدام باعث ایجاد موقعیتی می‌شود که در کل صنعت منحصر به فرد است. راه‌های ایجاد تمایز ممکن است به صورت‌های گوناگونی باشد. طرح و تصویر علامت تجاری نظیر شرکت فیلدکرست، که در صدر شرکت‌های تولیدکننده حوله و ملحفه است یا مرسدس، در صنعت اتومبیل، فناوری، نظیر شرکت‌هایستر در صنعت تولید لیفتراک، مک اینتاش در زمینه ادوات و اجزای استریو، کولمن در زمینه تولید تجهیزات اردو و تفریحی، خصوصیات و ویژگی‌های ظاهری نظیر جن‌ایر در زمینه تولید دستگاه‌های تنظیم الکتریکی، خدمات مشتری نظیر کروان کوردک اندسیل در زمینه تولید قوطی‌های فلزی، شبکه توزیع و فروش نظیر شرکت کاتر پیلار تراکتور در زمینه تولید تجهیزات ساختمانی و یا جنبه‌های دیگر.

نظر دهید »
مقالات و پایان نامه ها در رابطه با انحرافات آخرالزمان، علل و راهکارهای پیشگیری۹۱- فایل ۱۹
ارسال شده در 1 آبان 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

اولین و مهم­ترین گام در مبارزه با هوای نفس، این است که خودِ انسان بخواهد و این مسأله، درونی و قلبی باشد تا این که مبادا روزی خسته شود و از مبارزه دست بردارد.
چنانچه در روایتی است که کمیل بن زیاد به امام علی عرض کرد: «فما حَدُّ الاسْتِغْفارِ؟ قالَ : یا بنَ زِیادٍ ، التَّوبَهُ . قلتُ : بَسْ؟ قالَ: لا. قلتُ: فکیفَ؟ قالَ: إنَّ العَبدَ إذا أصابَ ذَنْبا یقولُ: أسْتَغفِرُ اللّهَ، بالتَّحْریکِ. قلتُ: و ما التَّحْریکُ؟ قالَ: الشَّفَتانِ و اللِّسانِ، یُریدُ أنْ یَتْبَعَ ذلکَ بالحقیقهِ. قلتُ: و ما الحقیقهُ؟ قالَ: تَصدیقٌ فی القلبِ، و إضْمارُ أنْ لا یَعودَ إلى الذَّنبِ الّذی استَغْفَرَ مِنهُ.»[۴۱۹]: حدّ استغفار چیست؟ فرمود: توبه، اى پسر زیاد! عرض کردم: فقط همین؟ فرمود: نه. عرض کردم: پس چه؟ فرمود: هرگاه بنده مرتکب گناهى مى شود باید با حرکت دادن بگوید: أستغفر اللّه (از خدا آمرزش مى­طلبم). عرض کردم: حرکت دادن یعنى چه؟ فرمود: حرکت دادن لب­ها و زبان، به طورى که با آن حرکت لب و زبان، حقیقت استغفار را نیز اراده کند. عرض کردم: حقیقت [آن]چیست؟ فرمود: تصدیق در دل و عزمِ بر باز نگشتن به گناهى که از آن آمرزش خواسته است.
۴-۲-۱-۲-۲- نومید نشدن
از بزرگترینِ گناهان کبیره، نا امید شدن از رحمت الاهی است[۴۲۰] که شاید به این دلیل باشد که وقتی شخص از رحمت و غفران الاهی نومید شد شیطان به راحتی می ­تواند او را در مسیر هلاکت به پیش براند لذا اهمیت بحث روشن است و در آیات امید بخش فراوانی خودِ خداوند رئوف ما را از نا امید نشدن از رحمتش فرا خوانده است.
۱٫«قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ»[۴۲۱]: « بگو: «اى بندگان من- که بر خویشتن زیاده‏روى روا داشته‏اید- از رحمت خدا نومید مشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، که او خود آمرزنده مهربان است.»

 

    1. «وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى‏»[۴۲۲]: « و بزودى پروردگارت تو را عطا خواهد داد، تا خرسند گردى.»

 

    1. « نَبِّئْ عِبادی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحیمُ»[۴۲۳]: « به بندگان من خبر ده که منم آمرزنده مهربان.»

 

همچنین در روایتی است که پیامبر فرمود: «لَو تَعلَمُونَ قَدْرَ رحمَهِ اللّه ِ تعالى لاَتَّکَلتُمْ علَیها»[۴۲۴]: اگر اندازه رحمت خداوند متعال را مى­دانستید ، حتما به آن تکیه مى­کردید .
و در روایت دیگری داریم که: «الإمامُ زینُ العابدینَ ـ لمّا قیلَ لَهُ: إنّ الحسنَ البصریَّ قالَ : لَیسَ العَجَبُ مِمَّن هَلَکَ کیفَ هَلَکَ و إنّما العَجَبُ مِمّن نَجا کیفَ نَجا ! ـ : أنا أقُولُ: لَیسَ العَجَبُ مِمَّن نَجا کیفَ نَجا ، و أمّا العَجَبُ مِمَّنْ هَلَکَ کَیفَ هَلَکَ مَع سَعَهِ رحمهِ اللّه؟!»[۴۲۵]: امام زین العابدین ـ آنگاه که به ایشان عرض شد : حسن بصرى مى گوید : از این که کسى هلاک شود جاى تعجّب نیست، بلکه از نجات یافته تعجّب است که چگونه نجات یافته است ـ فرمود: اما من مى­گویم: از این که کسى نجات یافته تعجّب نیست، بلکه تعجّب از هلاک شده است که چگونه با وجود رحمت گسترده خداوند هلاک گشته است؟!
۴-۲-۱-۲-۳- انجام عبادات دینی مخصوصاً نماز و روزه
در میان اعمال عبادی، نماز و روزه اهمیت و نقش سازنده­تری در روح و تکامل افراد دارند که در صورت سستی نورزیدن در ادای آنها و صحیح و به موقع انجام دادن آنها تا حد قابل توجهی در مقابله با نفس و وسوسه­های آن می ­تواند کارساز باشد. که در قرآن نیز خدای متعال در توصیه­ای این گونه فرمود: «وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ وَ إِنَّها لَکَبیرَهٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعینَ»[۴۲۶].
۴-۲-۱-۲-۴- به مشقت انداختن نفس
امام علی فرمود: «إنّ نَفسَکَ مَطِیَّتُکَ ؛ إن أجهَدتَها قَتَلتَها ، و إن رَفَقتَ بها أبقَیتَها»[۴۲۷]: همانا نفْسِ تو، مَرکب توست ؛ اگر آن را به مشقّت اندازى نابودش مى­کنى و اگر با آن مدارا کنى زنده­اش نگه مى­دارى.
۴-۲-۱-۲-۵- دوری کردن از دنیا
امام علی فرمود: «سَبَبُ صلاحِ النَّفسِ العُزوفُ عنِ الدُّنیا»[۴۲۸]: سبب صلاح نفْس، دورى کردن از دنیاست.
۴-۲-۱-۲-۶- مبارزه مداوم با نفس
امام علی فرمود: «اِملِکوا أنفُسَکُم بدَوامِ جِهادِها»[۴۲۹]: از طریق جهادِ پیگیر با نفْس­هایتان، بر آنها مسلّط شوید.
۴-۲-۱-۲-۷- قناعت
امام علی فرمود: «أعوَنُ شَیءٍ على صَلاحِ النَّفسِ القَناعَهُ»[۴۳۰]: کمک کننده­ترین عامل در راه خودسازى، قناعت است.
و این یعنی اگر خواهان هر چیزی که نفست می­خواهد باشی، این خودش سبب می­ شود که انسان به سمت دنیا برود و دنیا طلب شود و اگر شخصی این گونه شد نمی­تواند خودسازی کند و نفسش را مهار کند.
ولذا در روایتی امام علی فرمود: «إذا رَغِبتَ فی صَلاحِ نَفسِکَ فعلَیکَ بالاقتِصادِ و القُنوعِ و التَّقلُّلِ»[۴۳۱]: اگر خواهان خودسازى هستى، باید صرفه جویى و قناعت و کم خواهى را پیشه کنى.
۴-۲-۱-۲-۸- تقوای الاهی
امام علی فرمود: «إنَّ تَقوَى اللّه ِ دَواءُ داءِ قُلوبِکُم … و طَهورُ دَنَسِ أنفُسِکُم»[۴۳۲]: تقواى الهى داروى درد دل­هاى شماست … و پاک کننده آلودگى جان­هایتان.
۴-۲-۱-۲-۹- توجه نکردن به خواسته­ های نفس اماره
امام علی فرمود: «أقبِلْ على نَفسِکَ بالإدبارِ عَنها»[۴۳۳]: با پشت کردن به نفس [امّاره ]خود به [نفس فاضله و ناطقه انسانىِ ]خویشتن روى کن.
۴-۲-۱-۲-۱۰- دوری کردن از دنیا پرستان
امام علی فرمود: «یَنبَغی لمَن أرادَ صَلاحَ نفسِهِ و إحرازَ دِینِهِ أن یَجتَنِبَ مُخالَطَهَ أبناءِ الدُّنیا»[۴۳۴]: کسى که خواهان خودسازى و نگهدارى دین خود است، باید از آمیختن با دنیا پرستان دورى کند.
۴-۲-۱-۲-۱۱- توبه فوری
امام علی فرمود: «أرجَى النّاسِ صَلاحا مَن إذا وَقَفَ على مَساویهِ سارَعَ إلَى التَّحَوُّلِ عَنها»[۴۳۵]: امیدوارترین مردم به اصلاح نفْس کسى است که هرگاه بر بدى­هاى خود آگاه شود، در برطرف ساختن آنها شتاب ورزد.
۴-۲-۱-۲-۱۲- دوری کردن از هوس­ها و لذات غافل کننده دنیا
امام علی فرمود: «دَواءُ النَّفسِ الصَّومُ عنِ الهَوى، و الحِمیَهُ عن لَذّاتِ الدُّنیا »[۴۳۶]: داروى نفْس، خویشتن دارى از هوس است و پرهیز کردن از لذّت هاى دنیا.
۴-۲-۱-۲-۱۳- استعانت از خداوند
امام سجاد فرمود: «اللّهُمّ صَلِّ على محمّدٍ و آلهِ و ادرَأْ عنّی بلُطفِکَ ، و اغذُنی بنِعمَتِکَ ، و أصلِحْنى بکَرَمِکَ ، و داوِنی بصُنعِکَ»[۴۳۷]: بار خدایا! بر محمّد و آل او درود فرست و به لطف خود [هر گونه پیشامد بدى را ]از من دور گردان و با نعمت خویش مرا تغذیه فرما و با بزرگواریت مرا اصلاح گردان و با احسانت درمانم فرما.
و در جای دیگر امام علی فرمود: «و اللّه ُ المُستَعانُ على نَفسی و أنفُسِکُم»[۴۳۸]: و از خداوند در برابر نفْس خودم و شما یارى مى طلبم.
۴-۲-۱-۲-۱۴- توسل به اهل بیت
امام علی فرمود: «ذِکرُنا أهلَ البَیتِ شِفاءٌ مِن الوَعکِ و الأسقامِ و وَسواسِ الرّیبِ»[۴۳۹]: یاد ما اهل بیت، شفابخش هر ناخوشى و بیمارى و وسوسه تردید آور است.
۴-۲-۱-۳- مقابله با گناهان
برای مقابله با گناهان تعدادی راهکار وجود دارد که به قرار زیر است:
پایان نامه
۴-۲-۱-۳- ۱- اراده و خواست دورنی
که روایتش در بخش قبل در مبارزه با نفس آورده شد.
۴-۲-۱-۳- ۲- ترجیح انجام ندادنِ گناه
در روایتی رسول خدا فرمود: «سیأتی على الناس زمان یخیر الرجل بین العجز والفجور ، فمن أدرک ذلک الزمان فلیختر العجز على الفجور»[۴۴۰]: روزگاری خواهد آمد که مرد بین عجز (ناتوانی بر انجام گناه) و فجور مخیّر است (یعنی می ­تواند هر دو را انجام دهد) پس هر کس آن زمان را درک کرد عجز و ناتوانی (یعنی انجام ندادن گناه) را بر فجور برگزیند.
و در روایت دیگری امام علی فرمود: «لَو لَم یَتَوَعَّدِ اللّه ُ على معصِیَتِهِ لَکانَ یَجِبُ ألاّ یُعصى شُکراً لِنِعَمِهِ»[۴۴۱]: اگر خداوند بر نافرمانى از خود بیم [آتش] هم نمى­داد، باز واجب بود که به پاس نعمت­هایش نافرمانى نشود .
۴-۲-۱-۳-۳- توجه به عذاب های اخروی و یاد مرگ
امام علی فرمود: «عَجِبتُ لأقوامٍ یَحتَمُونَ الطَّعامَ مَخافَهَ الأذى کیفَ لا یَحتَمُونَ الذُّنوبَ مَخافهَ النّارِ»[۴۴۲]: در شگفتم از مردمى که از ترس اذیت شدن، از غذا پرهیز مى­کنند چگونه از ترس آتش، از گناهان پرهیز نمى­کنند؟!
۴-۲-۱-۳-۴- امر به معروف و نهی از منکر
که در روایات انجام این فریضه را سبب اصلاح امت و دوری از گناهان معرفی می­ کند؛
امام علی فرمود: «فَرَضَ اللّهُ … الأمرَ بِالمعروفِ مَصلَحَهً لِلعَوامِّ»: خداوند امر به معروف را براى اصلاح عمومِ مردم واجب فرمود.
۴-۲-۱-۳-۵- دوری کردن از دنیا و لذات گمراه کننده آن
چنانچه در راهکارهای مقابله با دنیا پرستی یاد مرگ و قیامت را آوردیم که سبب می­ شود انسان از لذات دنیا و نیز گناهان دوری کند.
۴-۲-۱-۴- مقابله با خشم و غضب

نظر دهید »
دانلود منابع تحقیقاتی برای نگارش مقاله روند تاثیر خشکسالی برروی شاخص های کمی و کیفی توسعه پایدار ...
ارسال شده در 1 آبان 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

 

منبع : نگارنده ، ۱۳۹۲
نمودار ۴ -۷ - سنجش توسعه یافتگی در عملیات موریس
منبع : نگارنده ، ۱۳۹۲
۴ -۵-۲- عملیات تاپسیس
۴-۵-۲-۱- چگونگی عملیات تاپسیس
عملیات تاپسیس یکی دیگر از روش های سنجش توسعه یافتگی است . بر خلاف روش های دیگر که شاخص ها وزن برابر دارند ، در حالیکه در واقعیت این مسأله صدق نمی کند و سهم بعضی از شاخص ها بیشتر است ؛ دراین روش به شاخص ها وزن می دهند و شاخص هایی که وزن بیشتری دارند سهم بیشتری را در توسعه یافتگی می گیرند . این روش دارای پنج گام می باشد که عبارت است از :
گام اول - شاخص های مورد نظر را نوشته و میزان وجود آنها در منطقه مورد مطالعه نوشته می شود .
گام دوم – شاخص ها باید استاندارد سازی شوند . اعداد هر ستون به توان ۲رسیده با هم جمع می شود و جذر از آن گرفته می شود سپس استاندارد سازی صورت می گیرد .
Rij= xij ⁄ √ ∑x k=1 x2 kj
Rij =xij ⁄ ∑(xij)2
سپس اعداد هر ستون را در وزن آنها ضرب می کنیم .مجموع وزن به شاخص ها باید ۱ باشد .
گام سوم - الف ) راه حل ایده آل A* را که همان بالاترین عدد در هر ستون است ، را می نویسیم .
ب ) عکس راه حل ایده آل A‘ را که همان پایین ترین عدد در هر ستون است ، نیز نوشته می شود .
گام چهارم – االف ) با بهره گرفتن از فرمول زیر تفاوت از راه حل ایده آل را محاسبه می کنیم . ( اعداد هر ستون از ایده آل آن کم شده و به توان ۲ می رسد )
۱⁄۲ Si*=[∑(rj-rij)2
ب )سپس با بهره گرفتن از فرمول زیر اعداد هر سطر را باهم جمع کرده و جذر آن را می گیریم .
+rij)2] ۱⁄۲ S’i=[∑(rj
گام پنچم – در نهایت طبق فرمول زیر ci* میزان توسعه یافتگی هر دهستان را مشخص می نماییم .
Ci*=s’I ⁄ (si*+s’i)
۴-۵-۲-۲- عملیات تاپسیس در شهرستان ورامین به تفکیک دهستان
در این عملیات هم ۸ دهستان مورد مطالعه را بررسی کردیم و شاخص های ما در ۵ شاخص ، که مهمترین شاخص ها با توجه به بررسی های بعمل آمده می باشند و برای سنجش توسعه یافتگی یک منطقه از ضروریات به حساب می آیند ، خلاصه شده اند؛که عبارت است از : ۱- نرخ باسوادی ۲- نرخ اشتغال ۳- روستاهای دارای خانه بهداشت ۴- عملکرد گندم در واحد سطح ۵- نرخ روستاهای دارای حمل و نقل عمومی . (جداول ر تا ط – ۱۴-۲۱)
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
در جدول ۴-۸- با توجه به محاسبات صورت گرفته بر روی شاخص ها و نتایج حاصل از آن در جدول زیر می توان به این نتیجه رسیدکه بهنام پازوکی جنوبی دارای سطح بالای توسعه یافتگی و بهنام عرب جنوبی دارای کمترین سطح از توسعه یافتگی است . در جدول ۴- ۱۰ - میزان ci* که همان میزان توسعه یافتگی است نشان داده شده است . (جدول ظ – ۲۲)
جدول ۴-۱۰ - سنجش توسعه یافتگی در عملیات تاپسییس

 

دهستان
بهنام سوخته جنوبی
عسگریه
بهنام عرب جنوبی
بهنام وسط جنوبی
قشلاق جیتو
ولی آباد
بهنام پازوکی جنوبی
بهنام وسط شمالی

 

ci*
۰.۳
۰.۶
۰.۰۹
۰.۰۴
۰.۸
۰.۶
۰.۹
۰.۱

 

 

منبع : نگارنده ، ۱۳۹۲
نمودار ۴ – ۸- سنجش توسعه یافتگی در عملیات تاپسییس
منبع : نگارنده ، ۱۳۹۲
۴-۵-۳- عملیات تاکسونومی
۴-۵-۳-۱- چگونگی عملیات تاکسونومی
تکنیک مورد بحث دارای چندین مرحله عملیاتی است و ازآن جائیکه در عمل کمتر با فضای یک بعدی سر و کار داریم یعنی کمتر اتفاق می افتد که طبقه بندی را بر اساس یک شاخص و یا خصوصیت واحد انجام دهیم، به ارائه فضای تاکسونومیک چند بعدی می پردازیم.

نظر دهید »
راهنمای نگارش مقاله با موضوع بررسی زیبایی شناسی خطبه های طاووس، أشباح و قاصعه- فایل ...
ارسال شده در 1 آبان 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

چون زمینش را بگسترد و فرمان خود روان ساخت. آدم(ع) را از میان آفریدگان خود برگزید و او نخستین آدمیان بود. در بهشت خود جایش داد و عیش او مهنّا گردانید و به او آموخت، که از چه کارهایى پرهیز کند و گفتش که اگر چنان کارهایى از او سرزند مرتکب معصیت شده است و مقام و منزلتش به خطر افتاده.
ولى آدم به کارى که خداوند از آن نهیش کرده بود، مبادرت ورزید، زیرا علم خدا از پیش بدان تعلق گرفته بود. هنگامى که آدم توبه نمود خداوند او را به زمین فرستاد تا زمینش را به فرزندان خود آبادان سازد و از سوى خدا بر بندگانش حجّت و راهنمایى باشد.
خداوند، جان آدم بگرفت. ولى مردم را در امر شناخت خویش که دلیلها و حجتهاى اکید همراه اوست و تا میان مردم و شناخت خود فاصله‏اى نیفتد، به حال خود رها ننمود، بلکه به زبان پیامبرانش، حجتها و دلیلها فرستاد و از ایشان پیمان گرفت. پیامبران قرنى پس از قرنى بیامدند و ودایع رسالت او را به مردم رسانیدند. تا به وجود پیامبر ما محمد (صلى اللّه علیه و آله) حجتش را تمام کرد و دیگر، جاى عذرى براى کسى باقى نگذاشت و هر هشدار و بیم که بود، بر همگان بداد.
خداى تعالى روزیها را مقدّر ساخت. بعضى را فراوان و بعضى را اندک. در کار برخى گشایش داد و بر برخى تنگ گرفت. و تقسیم از روى عدالت بود.
تا هر که را که بخواهد، در سختى و آسانى بیازماید و توانگر و مستمند را در شکرگزارى و شکیبایى امتحان کند. آنگاه آنان را، که فراخ روزى کرده بود، به فقر مبتلا نمود و بر آنان که تندرستى بخشیده بود، آفات و بیماریها برگماشت و شادمانان را غصه‏هاى گلوگیر داد و مدت عمر هر کس مقرر فرمود. برخى را عمر دراز داد و برخى را زندگى کوتاه. برخى را پیش داشت و برخى را واپس انداخت. موجبات مرگ را فراهم نمود. مرگ، عمرها را به پایان رسانید و رشته‏هاى زندگى را بگسست.
خداوندى که داناست به هر رازى که رازدارانش در دل نهان داشته‏اند و به نجواى آنان که آهسته در گوشهاى یکدیگر سخن مى‏گویند و به هر گمان که در خاطرى نهفته است و به هر تصمیم که از روى یقین گرفته شود و به هر نگاه دزدیده و به هر چه در سویداى دلها پنهان است و به هر نادیده که در پرده‏ها مستور است و به سخنانى که گوشها دزدیده مى‏شنوند و به سوراخهایى که موران ضعیف به تابستانها و حشرات و گزندگان به زمستانها در آنها جاى گیرند و به فریاد و فغان زنان فرزند مرده و به صداى نرم پایها و به درون غلاف شکوفه‏ها که میوه در آنها نهان است و به کنام وحوش در درون غارهاى کوهستانها و دره‏ها و به جاى پنهان‏شدن پشه‏گان میان ساقه‏ها و پوست درختان و به آنجا که برگها از شاخه‏ها مى‏رویند و به جایهایى که نطفه‏ها از صلبها در آنها مى‏ریزند و به ابرهایى که بالا گرفته‏اند و به آنجا که به هم در پیوسته‏اند و به ریزش قطره‏هاى باران از ابرهاى متراکم و به هر خاک و خاشاک که گردبادها به دامنهاى خود در زمین مى‏پراکنند و به آنچه بارانها با سیلهاى خود، با خود ببرند و نابود کنند.
خداوندى که آگاه است از فرو رفتن ریشه‏هاى گیاهان در تپه‏هاى ریگ و از آشیانه‏هاى پرندگان در قلل کوهها و از سراییدن مرغان آوازخوان در ظلمت لانه‏ها و از هر چه صدفها از مرواریدها در درون خود پدید آورده‏اند، و آنچه امواج دریاها در خود پرورده‏اند و از آنچه تاریکى شب بر آن پرده افکند یا آفتاب بر آن بتابد و از آنچه پیاپى در پرده‏هاى ظلمت فرو رود و پرتوهاى نور بر آن بتابد و از جاى هر قدم و آواز پنهان هر حرکت و از کلمه‏اى که بر زبان آرند و از هر چه بدان لب بجنبانند و از قرارگاه هر جاندار و از سنگینى هر ذره و از همهمه هر موجود جاندار و از هر ثمرتى که بر درختى است و از هر برگى که از درختى مى‏افتد و از آنجا که آرامید نگاه نطفه است و مقر آن خون لخته یا آن گوشت پاره یا آن جنین نو پدید آمده.
خداوند را از این علم و آگاهى هیچ رنجى نرسد و در حفظ و نگاهدارى آنچه آفریده، کس مانع او نگردد. در راندن کارها و تدبیر کار آفریدگان، ملالت و سستى بر او عارض نشود، بلکه علم اوست که در همه جا نافذ است و او بر شمار آنها احاطه دارد و عدالتش همه را در بر گرفته و با آنکه آنچنانکه شایان اوست او را درنیافته و نشناخته‏اند، فضل او شامل همگان شود.
اى خداوند، تو شایسته زیباترین توصیفهایى و در خور آنى که فراوانت ستایند. اگر کسى آرزو در تو بندد، بهترین کسى هستى که آرزو در او توان بست و اگر به تو امیدوار شوند، بهترین کسى هستى که به او امیدوار توان بود. بارخدایا، مرا نعمت خود چندان ارزانى داشته‏اى که دیگرم نیازى به ستودن دیگرى نیست و جز بر تو ثنا نگویم. کسانى را نستایم، که مرا نومید گردانند و گمان بود که بر من در احسان نگشایند. بارخدایا، تو زبان مرا از ستایش آدمیان نگاه داشتى و از ثناى آفریدگان در امان نهادى. بارخدایا، هرکس سخنى در مدح کسى گوید از ممدوح خود جزایى یا عطایى چشم دارد و من که تو را ثنا مى‏گویم، امیدم آن است، که مرا به اندوخته‏هاى رحمت و گنجینه‏هاى آمرزشت راه بنمایى.
اى خداوند، اینجا که من ایستاده‏ام جاى کسى است که تو را به یکتایى مى‏ستاید و این یکتایى ویژه تو است و بس. و جز تو کسى را شایسته این محامد و مدایح نمى‏شناسد و مرا به تو نیازى است که جز به فضل و رحمت تو جبران آن نشود سختى آن را جز عطا و جود تو از میان نبرد. در این مکان که ایستاده‏ایم خشنودى خود را به ما ارزانى دار و بی‌نیازمان گردان از اینکه دست سؤال جز به درگاه تو دراز کنیم که تو بر هر کارى توانایى.
۴-۲-۱- تحلیل خطبه أشباح
«الَحمَدُللهِ الّذی لا یَفِرُهُ المَنعُ والجُمُود و لا یکدِیِهِ الإعطاء و الجُودِ»
هنگامی که مخاطب آماده شنیدن سخن است تمام توجه و اهتمامش بر اینست که سخنور چگونه کلامش را آغاز می‌کند و اگر کلامش به زیبایی آغاز شود تا پایان سخن او را جذب خود می‌کند امام(ع) نیز به این اصل مخاطب‌شناسی به خوبی آگاه است سخن خود را با زیباترین، دلنشین‌ترین و روان‌ترین الفاظ شروع می‌کند و مخاطب را جذب می‌کند تا کلامش را بپذیرد و ستایش را مخصوص خداوندی می‌داندکه بخشش و منع عطا در جلال و جبروت او تأثیری ندارد و عواطف و احساسات مخاطب را تحت تأثیر قرار می‌دهد به گونه‌ای که شیفته سخنان مولا(ع) می‌شود.
امام برای آنکه جذابیت و گیرایی متن را افزایش دهد از شگردهای دیگری نیز استفاده میکند از جمله این شگردها می‌توان به تضاد میان کلمات «المنع» و «الاعطاء» و «الجود» و «الجمود» اشاره نمود که این کلمات متضاد، مخاطب را به اندیشه وا می دارد که چگونه کسی ممکن است ببخشد ولی از اموالش کم نشود و چگونه ممکن است کسی از بخشش سرباز زند ولی اموالش افزون نگردد. نمونهای از تناسب لفظ و معنا می توان، به دو کلمه «الجود» و «الجمود» اشاره نمود یعنی آنجا که بیان جود و بخشش است از کلمه «الجود» استفاده می‌شود که در مقایسه با «الجمود» از حرف کمتری برخوردار است.
پایان نامه - مقاله - پروژه
کلمات متضاد «المَنع» و «الاعطا» و «الجود» و «الجمود» که موسیقی آن را افزایش داده است و همچنین میان «الجود» و «الجمود» جناس مضارع وجود دارد یعنی دو لفظ متجانس در حروف و هیأت موافق هستند اما در تعداد حروف با هم اختلاف دارند.
«إذَ کُلُّ مُعطٍ مُنتَقِصٌ سِواءُ وَ کُلِّ مانِعٍ مَذمُومُ ما خلاءُ» در این عبارت صامت «م» هفت بار تکرار شده است که موسیقی آن را افزایش داده است.
«هو المَنّانُ بفوائدِ الِنعَم و عوائدِ المَزِیدِ وَ القِسَمِ عِیالُهُ الخَلائقُ ضَمِنَ أرزاقَهُم وَ قَدَّرَ أقواتهم» در این عبارت بندگان خداوند به خانواده او تشبیه شدند همانگونه که مسئول خانواده رزق و روزی افراد خانوار را تأمین می‌کند خداوند نیز ضامن تأمین معاش بندگان خود می‌باشد و هیچ‌گاه آنها را بی‌روزی رها نمی‌سازد و از نوع تشبیه بلیغ می‌باشد و مراد از این تصویر شناخت بهتر خداوند و شکرگذاری از نعمت‌های اوست.
«الأوَّلُ الّذِی لَم یَکُن لَهُ قَبلٌ فَیَکُونَ شَیءٌ قَبلَهُ والاخِرُ الذی لَیسَ لَهُ بَعدٌ شَیءٌ بَعدَهُ فَیکونَ شَیءٌ بَعدَهُ و الرّادعُ أناسِیَّ الأبصار عَن أن تَنالَهُ أو تُدرِکَهُ»
میان «الأوَّل» و «الآخر» و «قبل» و «بَعد» تضاد و تقابل وجود دارد که سبب موسیقی افزایی متن می‌شود امام علی(ع) مضمون کلام خود و قدرت ادبی بی‌نظیر خود را مدیون قرآن است و تحت تأثیر شدید در برابر قرآن است ما این مفهوم را به گونه‌ای دیگر در قرآن می‌خوانیم.
«هُوَ الاَوَّلُ و الاخِرُ وَ الظّاهِرُ و البَاطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلیمٌ»(حدید: ۳) اول و آخر هستی و پیدا و پنهان وجود همه اوست و او به همه امور عالم داناست. در عبارت «الرّادعُ أناسِیَ الأبصار» مجاز مرسل به علاقه جزئیه است بدین سان که مردمک چشم را ذکر می‌کنند اما منظورش خود انسان است علت استفاده از جزء «أناسی» به جای خود انسان بیانگر آن است که عجز انسان را از درک اقدس الهی نشان دهد.
«وَ لَو وَهَب ما تَنَفَّسَت عَنهُ مَعادِنُ الجِبالِ وَ ضَحِکَت عَنهَ أصدافُ البِحارِ مِن فِلزِِّ اللّجَینِ وَ العِقیان وَ نُثارَهِ الدُّرِّ وَ حَصِیدِ المَرجانِ»
«ضَحَکَت عَنهُ اصدافُ البحار» یعنی دهان باز کند و شکافته شود آن گاه که غنچه شکفته می‌شود ضَحَکَ - فتح ضاد- می‌گویند فرد خندان را به آن دلیل ضاحک می‌نامند که دهان خویش را می‌گشاید واژه «ضَحَکَ» حقیقتی لغوی در معنای شگفتن است به خاطر کثرت استعمال آن در بین مردم برای خندیدن به این معنی به صورت عرفی عام در آمده است مجاز از نوع اطلاق اسم حقیقت عرفی بر مجاز عرفی است. (خاقانی،۱۳۹۰: ۱۸۴) از موارد دیگری که در این عبارتها توجه مخاطب را به خود متوجه می‌سازد و به صورت ناخودآگاه در وی تأثیر می‌گذارد استفاده از اشیائی است که ارتباط نزدیکی با هم دارند و در یک مجموعه قرار می‌گیرد از قبیل لجین، عقیان، در، مرجان می‌باشد چون این اشیاء از گرانبهاترین و ارزشمندترین جواهرات موجود در زمین می‌باشد و حضرت می‌خواهد این مطلب را برساند که اگر خداوند ارزشمندترین چیزها را ببخشد خللی در بخشش او ایجاد نمی‌کند. در این عبارت معادن کوه‌ها و صدفهای دریا چون انسانی تصویر شده است که معدن‌های کوه‌ها چون انسان عاقلی نفس نفس می‌زنند و صدفهای دریا چون انسان می‌خندید که به صورت استعاره مکنیه در قالب تشخیص آمده است همانطور که قبلاً ذکر شده تشخیص همان جانبخشی و شخصیت دادن به موجودات بی‌جان می‌باشد که این شخصیت داده به معادن و صدفهای دریا عبارت را زیباتر جلوه داده است.
«فانظُر أیَها السَّائلُ فَما دَلّکَ القُرآنُ عَلَیه مِن صِفَتِهِ فائتَمَّ بِهِ وَ استَضِیءُ بِنُورِ هِدایَتِهِ»
کاربرد واژه‌ها در القای حالت، معنا و خیال تأثیر بسزایی دارد و واژه‌های که با بافت کلام هماهنگ است یعنی از نظر معنا بامعنای نهایی متن همسو است از زیبایی‌شناسی متن برخوردارست می‌بینیم در این عبارت حضرت برای آنکه شخصی را که سوال بی‌مورد و نادرستی پرسیده تا شاید علم حضرت را مورد آزمایش قرار دهد یا شک و تردیدی با این سوال در دیگران ایجاد کند، تحقیر کند با لفظ «سائل» مورد خطاب قرار داده است بی‌آنکه اسم شخص را بیان کند گویی حضرت خواسته با این نوع خطاب کردن خشم خود را از این سوال او نشان دهد مخاطب خود را سرزنش و تحقیر‌کند بدون آنکه واژه پست و سخیفی به کار ببرد.
«و اعلَم أنَّ الراسخین فی العلمِ هُمُ الذِّینَ أغناهُم عَن اقتِحام السُّدَدّ المَضروبَهِ دونَ الغُیُوبِ الإقرارُ بِجُملَهِ ما جَهلُوا تَفسِیرَهُ مِن الغَیبِ المَحجُوبِ» این عبارت در مورد اشخاصی است که در علم و دانش خود ثابت قدم هستند و اینان به عدم شناخت خود از عالم غیب اعتراف دارند.
میان دو لفظ «مَحجُوب» و «غیوب» سجع مطرف اتحاد لفظ پایانی هر قرینه باهمتای خود در روی است و کاربرد سجع نقش بسیار مهمی در ایجاد موسیقی در کلام امیرالمؤمنین(ع) ایفاء می‌کند و از موارد جالب این عبارت استفاده از دو کلمه «غیب» و «محجوب» می‌باشد که به یک معنا هستند غیب به معنای چیزی که ناپیدا است و صفتی که برای آن استفاده شده است کلمه محجوب می‌باشد که این کلمه هم به معنا پنهان و چیزی که در حجاب است می‌باشد. (قیم، ۱۳۷۸: ذیل حجب) که نمونه‌ای از هماهنگی بیان لفظ و معنا می‌باشد.
«هُوَ القادِرُ الّذِی إذا ارتَمَتِ الأَوهَامُ لِتُدرِکَ مُنقَطَعَ قُدرَتِهِ وَ حَاوَل الفِکر المُبَرَّأَ مِن خَطَراتِ الوَساوِسٍ أن یَقَعَ عَلیه فِی عَمِیقَاتِ غُیُوبِ مَلَکوتِهِ»
در این عبارت اوهام و فکر چون تیری مانند شده است که پرتاب می‌شود و به صورت استعاره مکنیه به کار رفته است همانگونه که انسان دوست دارد ناشناخته‌ها را بشناسد و برای شناختن آن نیاز به اندیشیدن دارد و این مسیر نیز پوشیده و از خارهای شک و تردید است حضرت این اوهام را چون تیری تصویر می‌کند که می‌خواهد به هدفش برسد اما از شناخت و رسیدن به هدف باز می‌ماند. به صورت استعاره مکنیه به کار برده شده است و همچنین در این تصویر، واژه «غیب» در وسعت و عظمت و عدم پی بردن به آن به «دریا» تصویر شده است که مراد از این تصویر بیان عظمت و جلال و قدرت خداوند است مولوی نیز به تقلید از مولا(ع) چنین آورده است.
ای دلت پیوسته با دریای غیب ای به قاف مکرمَت عنقای غیب (چمن خواه، ۱۳۸۴: ۱۴۲)
نمونه‌ای دیگر از انتخاب و گزینش زیبای کلمات استفاده از کلمات جمع می‌باشد که این جمع آوردن کلمات چون «خطرات» «وساوس» و «عمیقات» با معانی نهفته در این عبارت تناسب دارد از آنجایی که شناخت خداوند دارای مسیر پیچ در پیچ و خطرات فراوانی است و همواره احتمال لغزش و گمراهی وجود دارد از این کلمات استفاده شده است؛ چون کلمه «وساوس» برای آنکه نهایت خطر موجود را نشان دهد «وسوسه» را به صورت جمع به کار برده است.
«لا نَدَّ لک کاَّنَّهُ لَم یَسمَع تَبَرُّأ التّابِعین مِن المتبوعین تاالله إن کنّا لفی ضلالٍ مُبین» در این عبارت به این نکته اشاره دارد اگر کسی بخواهد خداوند را چون اشیاء و موجوداتی که خداوند آفریده است توصیف و تشبیه کند در واقع شناختی از ذات خداوند ندارد و به گمراهی و ضلالت رفته است در عبارت تالله … ارتباط لفظ و معنا وجود دارد حرف «فی» به معنای فرو رفتن می‌باشد و حرف «فی» با مصوت کسره (ـِ) که لب به هنگام تلفظ آن رو به پایین متمایل است هماهنگی دارد تکرار مصوت کسره (ـِ) به صورت تنوین‌دار در «ضلالٍ» و «مبین» بیانگر این نکته است بت‌پرستان در گمراهی آشکاری غرق شده‌اند و ادغام لام در میم «ل» و «م» به این گمراهی آنان شدت می‌بخشد. تکرار صامت‌های «ت» و «م» موسیقی این عبارت را افزایش داده است.
«وَ إنّکَ أنت اللهُ الّذی لَم تَتَناهُ فِی العُقُولِ فَتکوُنَ فِی مَهَبِّ فِکرِها مُکَیفاً» در این عبارت در مورد توصیف خداوند است که در عقلها نمی‌گنجد و حضرت این عظمت خداوند را که فکر و اندیشه راهی برای رسیدن به شناخت آن نمی‌یابد به صورت استعاره مکنیه در قالب « مَهَبِّ فِکرِها» به صورت زیبایی بیان نمودند در این عبارت فکر به باد تصویر شده است مراد از این تصویر معقول به محسوس سرعت و قدرت فکر است.
«قَدَّرَ ما خَلَقَ فأحکَمَ تَقدِیرُهُ وَ دبَّرَهُ فَألطَفَ تَدبِیرَهُ وَ وَجَّهَهُ لِوِجهَتِهِ فَلَم یَتَعَدَّ حدُودَ مَنزِلَتِهِ وَ لَم یَقصُر دونَ الانتِهاء اِلی غایَتِهِ وَ لَم یَستَصِعِب إذاُمِرَ بالمُضِیِّ عَلَی إرادَتِهِ»
تکرار حرف «ف» که از حروف عطف محسوب می‌باشد از نمونه‌های تناسب میان لفظ و معنا می‌باشد از آنجایی که حرف «ف» ترتیب امور را نشان می‌دهد هر کدام از فعل‌ها به ترتیب وجودی قرار گرفته‌اند به طوری که ابتدا خداوند خلق نمود سپس تقدیر آنان براساس بزرگواری مشخص نموده و هماهنگی آوائی بین «تقدیر، تدبیر و وجهته و منزلته و غایته و ارادته» وجود دارد که در قالب سجع بیان شده است و تکرار مصوت کوتاه فتحه (ـَ) با توجه به جایگاه آن که دربالای کلمه قرار دارد و لب به هنگام تلفظ آن رو به بالا متمایل است. (فرا،بیتا: ۱۳) که دلیل بر عظمت و بزرگی خداوند است گویا تکرار این مصوتها عظمت و بزرگی خداوند را در خلقت و تدبیر آفرینش بیشتر جلوه می‌دهد.
«وَ جَعَلَ شَمسَها آیَه مُبصِرهًً لِنهارها وَ قَمَرَها آیَهً مَمحُوَّهً مِن لَیلِها» در این عبارت میان واژه‌ها «شمس»، «قمر»، «لیل» و «قهار» مراعات نظیر وجود دارد که گردآوردن دو یا چند چیز متناسب است به طور کلی صنایع بدیع اعم از لفظی و معنوی به رنگ‌آمیزی و تزیین سخن می‌پردازد. رنگ‌آمیزی و تزیین موجب زیبایی سخن می‌شود البته باید یادآور شویم که آرایه‌های که به قصد صنعتگری صرف به کار برده می‌شوند تأثیری در زیبایی نداشته و سبب تکلف و زشتی نیز می‌شوند.
«ثُمَّ عَلَّقَ فِی جَوَّها فَلَکها وَ ناطَ بِها زِینَتَها مِن خَفِیَاتِ دَراریهَا وَ مصابیحِ کَواکبِها وَ رَمَی مُستَرِقِی السَّمعِ بِثَواقِبِ شُهُبها وَ أجراها عَلَی اذلالِ تَسخیرها من حجابتِ ثابتهِا وَ مَسِیر سائرِها و هُبُوطِها و صُعُودِها وَ نُحُوسِهَا و سُعُودِها» این عبارت در مورد آفرینش آسمان و زیبایی آن سخن می‌گوید چنان به زیبایی آسمان را توصیف می‌کند که جز با اندیشه بسیار نمی‌توان علت این زیبایی را دریافت ستارگان آسمان در درخشندگی و زیبایی به در و مروارید مانند شده‌اند مراد از این تصویر محسوس به محسوس بیان شده است و در تصویری دیگر ستارگان آسمان به چراغ تشبیه شده است و هدف از این تصویر محسوس به محسوس نیز بیان زیبایی آسمان است و می‌بینیم هر دو طرف تشبیه حسی و قابل لمس می‌باشد تا بتواند ذهن مخاطب را برای توصیف و شناخت زیبایی هر چه تمام‌تر آفریده‌های خداوند به تفکر وا دارد و میان «کوکب» و «فلکها» و «شهب» و «هبوط» و «سعود» مراعات نظیر وجود دارد.
و میان موصوف و صفت‌های ثابتها و و سائرها و هبوطها و صعودها و نحوس‌ها و سعودها چنان پیوستگی و هماهنگی وجود دارد که گویی موصوف و صفت یکی هستند و جدایی میان آنها قابل تصویر نیست که خود نیز از نمونه‌های عالی گزینش الفاظ و درست کنار هم قرار دادن الفاظ است.
«وَ أشعَرَ قُلُوبَهُم تَوَاضُعَ إخباتِ السَّکینهِوَ فَتَحَ لَهُم أبواباً ذُلُلاً إلَی تَمَاجِیدِهِ وَ نَصَبَ لَهُم مَناراً واضِحهً عَلَی أعلَام تَوحِیدهِ لَم تُثقِلهُم مُوصِرَاتُ الآثامِ و لَم تَرتَحِلهُمَ عقُبَ اللَّیَالِی و الآیَامِ وَ لَم تَرمِ الشَّکوکُ بِنَوازِعِهِا عَزِیمَۀ إیمانِهِم»
«اشعر قلوبهم تواضع» استعاره زیبایی نهفته است همانگونه که لباس انسان را در بر می‌گیرد و عیب و نقص او را می‌پوشاند و سبب زیبا شدن و محفوظ ماندن انسان می‌شود تواضع نیز ابزاری برای پوشاندن عیب و نقص می‌باشد زیرا ممکن است انسان به زشتی‌ها اخلاقی مبتلا باشد اما با داشتن تواضع و فروتنی این عیب‌ها را بپوشاند که به صورت استعاره مکنیه به کار رفته است.
و در عبارت «لم ترم الشکوک» نیز استعاره مکنیه‌ای ۶نهفته است همانگونه که شک و تردید سبب ویرانی و از بین رفتن ایمان است تیر نیز سبب نابودی و از بین رفتن موجودات زنده می‌باشد شک به تیر تصویر شده است و مراد از این تصویر معقول به محسوس نشان دادن خطر هر دو می‌باشد.
در عبارت «وَ لم تَرتَحِلهَم عقُب اللَّیالِی و الأیَّام» تغییرات به گذشت زمان و روزگار نسبت داده شده است که مجاز عقلی از نوع اسناد به زمان می‌باشد و در تعریف مجاز عقلی می‌توان گفت اسناد فعل یا آنچه به معنای فعل است چون اسم فاعل اسم مفعول و مصدر به چیزی غیر از آنچه که در ظاهر حال متکلم برای آن چیز است. و از نکته‌های این عبارت می‌توان به تکرار حرف جازمه لم که به معنی سه بار تکرار شده است اشاره نمود یعنی هرگز بار گناه فرشتگان سنگینی نمی‌کند و گذشت زمان آنها را تغییر نمی‌دهد و شک نیز در آنها راه نخواهد یافت.
«وَ منهُم مَن هَوَ فِی خَللقِ الغَمامِ الدُّلَّحِ و فِی عِظَمِ الجبِالِ الشُّمُخِ وَ فِی قَترَهِ الظَّلامِ الأیهَمِ» در این عبارت فرشتگان به ابرهای پرآب و کوه‌های عظیم تشبیه شده است که وجه شبه در مشبه به بیشتر جلوه‌گراست. چون انسانها هیچ تصویر ذهنی از فرشته‌ها در ذهن خود ندارند حضرت از تصاویری استفاده می‌کند که در ذهن مخاطب معنای بزرگی و عظمت دارد از جمله کلمات «دُلَح» که به معنای ابر پر آب (قیم، ۱۳۷۸: ذیل لح) «شُمُخ» به معنای بزرگ و «أیهم» که به معنای تاریکی محض می‌باشد استفاده شده است تا با کاربرد این کلمات ذهن را به شناخت بهتر فرشتگان نزدیک سازد و از عوامل دیگری که در این عبارت عواطف و احساسات مخاطب را درگیر می‌کند و او را به سر ذوق و اشتیاق می‌آورد کاربرد کلمه «دلح» می‌باشد چون عرب‌ها در سرزمین کم بارانی زندگی می‌کردند شیفته آب و سرسبزی بودند و حضرت از این میل آنها آگاه است و برای جذب مخاطب از این شیوه استفاده می‌کند .
«قَد ذاقُوا حَلاوَهَ مَعرِفَتِهِ وَ ضَربُوا بالکَأسِ الرَّویَهِ مِن مَحَبَّتهِ تمکنت من سویداء قلوبهم»
از آنجایی که بالاترین فقر و نداری همان جهل و نادانی است که انسان را به ورطه بدبختی و هلاکت می‌کشاند و در آن لذت و شیرینی وجود ندارد معرفت و کسب دانش به شیرینی مانند شده است چون سبب نجات و رستگاری آدمی می‌شود و این امر به صورت استعاره مکنیه به کار رفته است و استفاده از کلمه سویداء در اینجا با معنای عبارت هماهنگی کامل دارد. زیرا سویدا به معنای عمق دل و جان می باشد.یعنی میتوانند به پوشیده ترین مسائل شناخت پیدا کرد. (قیم، ۱۳۷۸: ذیل سوی) یعنی فرشتگان با تمام وجود خداوند را دوست دارند و محبت و عشق الهی از وجودشان سرچشمه می‌گیرد و از کلمه‌های چون ضمیر و نفس وجود استفاده نشده است.
«وَ لَم تَجِفَّ لِطُولِ المُناجاهِ أسَلاتُ ألسِنَتِهُم وَ لا مَلَکَتهُمُ الأشغالُ فَتَنقَطعَ بِهَمسِ الجُؤارِ إلَیهِ أصواتُهُم وَ لَم تَختَلِف فِی مَقاوِمِ الطَّاعَهِ مَناکِبُهُم»
شخص ادیب محصولی از جامعه خود می‌باشد بعضی آداب و رسوم و فرهنگ جامعه او را می‌پروراند و افکار او را شکل می‌دهد و به صورت ناخودآگاه در باورها و عملکرد او تأثیر می‌گذارد و شخص ادیب نیز با فعالیت هنری خود بر جامعه تأثیر می‌گذارد و سبب رشد و شکوفایی جامعه خود می‌شود و یکی از لوازمی که شخص ادیب به کار می‌بندد کنایه است مولا(ع) نیز برای رسیدن به مقصود خود از آن استفاده می‌کند. ایشان قصد داشتند در این عبارت «وَ لَم تَجِفَّ لِطُولِ المُناجاهِ أسَلاتُ ألسِنَتِهُم» عدم ناتوانی و رنجوری فرشتگان را در عبادت خداوند در قالب کنایه بیان کند یعنی فرشتگان جسمی ندارند که زبانشان در عبادت خداوند خشک شود. در این عبارت کنایه از پایداری و استواری فرشتگان در اطاعت و فرمانبرداری خداوند است. و همچنین«لَم تَختَلِف فِی مَقاوِمِ الطَّاعَهِ مَناکِبُهُم» کنایه از پایداری و استواری فرشتگان در اطلاعت و فرمانبرداری است.
«و لا تَعد و علی عزیمَهِ جِدِّهِم بَلادَهُ الغفلات و لا تَنتَضِلُ فِس هِمَمِهِم خدائعُ الشَّهَواتِ» در این عبارت در مورد فرشتگان سخن می‌گوید که هرگز فریفته نیرنگ شهوات نمی‌شوند و فراموشی نیز در آنها راه ندارد و خدعه و نیرنگ به تیرهای تصویر شده است که با کاربرد فعل «نضل» که به معنای رقابت برای مسابقه تیراندازی است. (قیم، ۱۳۷۸: ذیل نضل) به صورت استعاره مکنیه به کار رفته است.
«کَبَسَ الأرضَ عَلَی مَورِ أمواجٍ مُستَفحِلَهٍ ولُجَجِ بِحَارٍ زَاخِرَهٍ تلتَطِمُ أوَاذِیّ أمواجِهَا وتصطَفِقُ مُتَقاذِفاتُ أثباجِها و تَرغُو زبدَ کالفُحُول عِندَ هِیاجَها» در این عبارت موج‌های بلندی که بهم می‌خورند و از یکدیگر پیشی می‌گیرند و گاه یکدیگر را دفع می‌کنند و از این برخورد آنها کف پدید می‌آید به حیوان نرمست که از شدت درگیری و خستگی کف بر لب آورده است تشبیه شده است که مراد از این تصویر محسوس به محسوس نشان دادن شدت و خروش امواج می‌باشد از نوع تشبیه مرسل است که ابزار تشبیه در آن ذکر شده است و از قدرت اربابان سخن این می‌باشد که برای تثبیت امری در ذهن مخاطب از تصاویر آشنا که در محیط آن روزگار وجود داشته «چون حیوان نرمست» استفاده می‌کنند تا شنونده آن را به خوبی درک کند. حضرت(ع) به خوبی به چینش واژه‌ها آگاه است و کلمات را بدون تفکر کنار هم قرار نمی‌دهد آنگاه که حضرت(ع) از موج‌های دریا و شدت و خروش آن و برخورد امواج با یکدیگر سخن می‌گوید به اقتضای معنی الفاظی چون مستَفحِلَهٍ، تصطفق، متقاذفات دارای خشونت و سختی است که گویی این صحنه را به ناخودآگاه در ذهن مخاطب بیشتر جلوه‌گر می‌کند مخاطب را با خود همراه می‌سازد تا گوش دل به کلام ایشان بسپارد.
«فَخَضَعَ جِمَاحُ المَاءَ المُتَلاطِمِ لِثقِل حَملِها وسَکَنَ هَیجُ ارتِمَائهِ إذ وَ طِئَتهُ بِکَلکَلِهَا وَ ذَلَّ مُستَخذِیاً إذا تَمَعَّکَت عَلَیهِ بِکَوَاهِلِها» حضرت در این عبارت نیز آب‌های ناآرام و سرکش را که به شدت به یکدیگر می‌خورند و اندک، اندک از سرکشی آنها کاسته می‌شود به حیوانی تشبیه کرده که آرام گرفته و دست از سرکشی شسته است و مطیع صاحب خود گشته است و ما آن را به صورت استعاره مکنیه در عبارت «خضع جماح الماء» شاهد هستیم. «وَرَدَّت مِن نَخوَهِ بَأوِهِ وَاعتِلائهِ و شُمُوخِ أنفِهِ و سُمُوِّ غُلَوائهِ» برای کثرت تلاطم آب و تراکم امواج آن استفاده شده است که حسی است و مستعارمنه افتخار و تکبر است که عقلی و جامع یعنی استیلای مفرط نیز عقلی است. (خاقانی، ۱۳۹۰: ۱۰۱)

نظر دهید »
فایل ها درباره : نقد ساختارگرایانۀ فیلمنامه های علی حاتمی- فایل ۴۱
ارسال شده در 1 آبان 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع
  • گفتگوها اغلب نقش معرّف آدمها را به عهده دارند؛ گرچه نحوهی بیان این گفتگوها و کلام شخصیتها در بسیاری از لحظات، بسیار ادبی و ظریف است و متناسب با موقعیت اجتماعی افراد نیست. کلام اغلب شخصیتها با نثری مسجع و موزون ادا میشود.

 

  • چنانکه یکی از ویژگیهای مرسوم فیلمهای «علی حاتمی» است، شخصیت منفی در این فیلمنامه نیز اندک به چشم میخورد. «موسیو ژولی» را به دلیل سودجویی و تملّق و چاپلوسیاش میتوان تنها شخصیت منفی داستان به شمار آورد.

 

علیرغم نظر فراگیر منتقدان، که «حاتمی» را حامی درباریان و شاهان قاجاری میدانند و او را به توصیف چهرهی نادرست و مثبت شاهان قجر متهم میکنند، در این فیلمنامه میبینیم که از «احمد شاه» چهرهی چندان مطلوبی به نمایش نگذاشته است؛ زیرا با بیتدبیری وی و اطرافیانش، جمع هنرمند در راه رسیدن به مقصود دچار مشکلات جدی شدند.
*« احمد شاه: این بلایی بود که بر سر آن بندگان دلنواز برفت، و با طناب ما، چند هنرمند فرید در ته چاه معلق. »(۱۱۷۸)

 

  • آدمهای فیلمنامه در میانهای از تیپ و شخصیت در نوسانند. آنها از یک سو بازتاب شخصیتی موسیقایی و هنرمند هستند و از سوی دیگر، برخی ویژگیهای یک تیپ انسانی اعم از استاد، عامی، عاشق، جدی یا جوان جویای نام را نیز دارند. این شخصیتها تاحدودی از ویژگیهای یک شخصیت انسانی و حقیقی دور میشوند و به شخصیت موسیقایی نزدیک میشوند، زیرا قصد نویسنده، شخصیتبخشی به یک هنر بوده است، نه توصیف و خلق یک شخصیت.

 

  • زبان و گفتگونویسی این فیلمنامه، چنانکه ویژگی زبان فیلمهای «علی حاتمی» است، بر اساس واژگان موجود در تصنیفهای دورهی قاجار شکل میگیرد، که البته در این فیلمنامه با موضوع آن هماهنگی فراوان دارد. به کار بردن واژگان زیبا و ادیبانه و ترکیب آنها در قالب جملات آهنگین، این بار با «دلشدگان» که حکایت عشق است و موسیقی، تناسب و ارتباط قابل توجهی ایجاد کرده است.

 

    • شخصیتهای داستان به دو گروه ایستا و پویا تقسیم میشوند. جماعت نوازندگان دلشده که برای جاودانه نمودن هنر اصیل خود به فرنگ مسافرت میکنند و در این راه متحمل فداکاری میشوند، شخصیتهای پویا محسوب میشوند. از آنجایی که فیلمنامه حدیث عشق و شیدایی است، شخصیتهایی که مبتلای آن میشوند، به تحول و دگرگونی دچار میشوند. برای مثال «لیلا»، شاهزاده خانم ترک، به دلیل مواجهه با عشق «طاهر»، دچار انقلاب و تحول روحی میشود و جزو شخصیتهای پویا محسوب میشود.

پایان نامه - مقاله - پروژه

 

*« لیلا: پاریس مرا معالجه نکرده، خودم خودم را معالجه کردم تا پیش از این آواز، چیزی جز شب نبود و تاریکی. روشنی با این آواز آمد که مرا بیدار کرد.» (۱۱۷۸)
۷- شخصیتهای داستان به دو گروه شخصیتهای همه جانبه و شخصیتهای ساده تقسیم میشوند. «استاد دلنواز»، «آقا فرج بوسلیکی»، «طاهرخان بحرنور»، «خسروخان رهاوی»، «ناصرخان دیلمان»، «عیسیخان وزیر» و «موسیو ژولی» از شخصیتهای همه جانبهی داستان هستند، زیرا خواننده به شیوهی مستقیم و غیرمستقیم، وجوه مختلف شخصیتی آنها را درمییابد. باقی شخصیتها از ویژگی سادگی برخوردارند.

 

  • از نکات مهم در شخصیتپردازی داستان، توجه نویسنده به شخصیتهای زن و مرد داستان و تقابل آنها با یکدیگر است. زنان فیلمنامه، همگی شخصیتهای فرعی درجهی دو به شمار میروند؛ به دلیل آنکه در ارتباط نزدیک با شخصیتهای اصلی مرد قرار دارند و به کمک حضور آنها، به ویژگیهای خصوصی شخصیتهای اصلی پی میبریم. همهی این زنان از نظر شخصیتی، ساده و ایستا هستند و از نظر ویژگیهای شخصی به هم شبیهاند.

 

از خصوصیات بارز آنها، مهربانی و محبت بیدریغ به مردان، وفاداری کامل و دلواپسی همیشگی نسبت به آنها میباشد. آنها مورد مهر شدید همسرانشان قرار دارند و در جهت منافع و خواست شوهرانشان، از خود میگذرند؛ چنان که به خاطر علاقه و تصمیم همسرانشان، تحمل رنج دوری و دلواپسی را به جان میخرند. برای مثال در گفتگوی «استاد دلنواز» و همسرش این نکته را مشاهده میکنیم:
* «استاد دلنواز: نوبت هجرانه، موسم عشق و کار، هر سال از عمرم رو به بهای یک روز تندرستی میفروشم.
همسر استاد دلنواز: زیاد به خودتون سخت نگیرین، مثل دیگران قدری به فکر سیر و سیاحت باشین، چیزی کم نمیاد.
استاد دلنواز: رفیقان، سرخوش از شور زندگین، همه که مثل من جان وقفی ندارن.
همسر استاد: پس دیگه لازم نیست، مثل همیشه غم دیگران رو بخوری.
استاد دلنواز: قافلهسالار این کاروان منم. اگه لازم شد، چراغ راهشون باشم، حاضرم شمعآجینم کنن.
همسر استاد دلنواز: زبونم لال، اگر فرنگی به قول خود وفا نکرد، تو ولایت غربت، اسیر و ابیر موندین؟ رفقای عزیزتون، مجال چاره کار نمیدن.
استاد دلنواز: اگر همرهان محب امروز مدعی شدند فردا، خانه را بفروش، آبروی شوهرت رو بخر. (۱۱۷۱)
همچنین در خصوصیات این زنان، دلواپسی زنانهی همیشگی که مبادا با جدایی، از یاد مردان خود بروند و دیگری جایشان را در قلب شوهرانشان تصاحب کند، دیده میشود.
* «همسر آقافرج: زنفرنگیا رو تو شهر فرنگ دیدم، به خودشون عطر و عبیر میزنن، پیرهنشون از تور و حریر و تافتهست، صورتشون عین عروسکه، نرن تو جلدت؟
آقافرج: عروس و عروسک واسه من فرنگیسه و گلچهره و دنبک. (۱۱۶۵)
همچنین در گفتگوهای همسر «خسروخان»، این نگرانی و دلواپسیهای زنانه، همراه با اهمیتی که به موسیقی میدهد، به بهترین و آشکارترین وجه نمایان میشود.
* «همسر خسروخان: این جامهدان، فقط رختها رو از این خونه میبره، یا همه خاطرات رو؟
خسروخان: دلم گرو، برای بردن این چند جامه.
همسر خسروخان: دل باخته رو کی گرو برمیداره؟
خسروخان: صاحب دل، جانم اینجاست، من فقط تنم رو میبرم.
همسر خسروخان: یه بچه گره این جدایی بود، اگر همسر دیگهای داشتین، شاید صاحب فرزند میشدیم.
خسروخان: این برای تو هم ممکن بود.
همسر خسروخان: به هر حال، در طالع زندگی ما دو نفر، بخت فرزند نبود، ناشکر نیستیم، ما صاحب دلبند دیگهای هستیم.
خسروخان: روا نیست، رنجش برای هر دو نفرمون باشه، سرمستیاش فقط برای من.
همسر خسروخان: پیاله دست شماست، منم مست باده توفیقم. ما همدلیم و همنواز. فقط ساز دست شماست.
خسروخان: معنای این سفر برای من و دوستانم یکی نیست. من فقط برای ثبت آنچه داریم نمیرم، باید چنتهام رو پر بکنم از اونچه که اونا دارن.
همسر خسروخان: این بهترین سوغات سفره. این سفر تا قیامت هم طول بکشه، بیتوشه برنگرد. چراغ خونهات روشنه و من و ببری چشم انتظار.
خسروخان: هنوز هم اگه یک کلمه بگی بمون، موندگارم.
همسر خسروخان: بمون، پابند به عهدمون. (۱۱۷۲-۱۱۷۱)
همسر «ناصرخان» به خاطر شیفتگیاش به موسیقی، در ابراز عشق به او پیشقدم میشود:
* همسر ناصرخان: دلم در گرو شعر و موسیقی بود. (۱۱۷۰)
همچنین، دایه که با «طاهرخان» زندگی میکند و نسبت به او حس مادری و وابستگی شدید عاطفی دارد، همواره دلنگران سلامتی «طاهر» است و حتی از فکر تحمل روزهای دور از او رنج میبرد.
* طاهرخان: صندوق تو چی میخواد پیش صندوق من؟
دایه: منم بار سفر رو بستم، من گیسسفید طایفه شماها بودم.
طاهرخان: خب؟
دایه: همه عمرم به دایگی تو و مادرت گذشته، حالا که طاهر میخواد بره، منم میرم پیش عزیز.
طاهر: عزیز که دیگه به تو نیازی نداره.
دایه: تلخیش به همینه، منم که محتاج دایگیام.
طاهر: اگه دلناگرونی میخوای قنداقم کن نه؟
دایه: اگه میتونستم میکردم، پاتو میبستم که نتونی بری سفر، من پیرزن بدبخت رو این آخر عمری خون جگر در به در نکنی. (۱۱۶۷)
مادر «آقافرج» نیز نمونهی یک مادر مسئول در برابر فرزندانش است که سعی میکند در آن واحد، حواسش به همهی فرزندانش باشد.
* آقافرج: شمام که مدام خونه صغرایی، به من میگی برو خونه داداش، همین که پامو میذارم تو پاشنه در، داداش و زنداداش میشن عینهو سگ گدا، اونوقت آقافرج باید گردنشو کج کنه، بیاد بشینه قوقو کنج اتاق تا سفیده بزنه، بره چلویی. اینکه اسباب عیش و عشرت نیست، مال رفع تنهائیه.

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 173
  • 174
  • 175
  • ...
  • 176
  • ...
  • 177
  • 178
  • 179
  • ...
  • 180
  • ...
  • 181
  • 182
  • 183
  • ...
  • 298

آخرین مطالب

  • ترفندهای ضروری و طلایی درباره میکاپ
  • راهکارهای ضروری و کلیدی درباره میکاپ
  • ⭐ نکات اصلی و اساسی درباره میکاپ
  • راهکارهای مهم درباره میکاپ (آپدیت شده✅)
  • ✔️ راهکارهای ارزشمند درباره آرایش دخترانه
  • ⭐ تکنیک های اساسی آرایش دخترانه
  • راهکارهای آرایش دخترانه (آپدیت شده✅)
  • ✔️ تکنیک های کلیدی و اساسی درباره آرایش
  • ⚠️ هشدار! نکته هایی که درباره آرایش دخترانه باید به آنها دقت کرد
  • " دانلود متن کامل پایان نامه ارشد – ۲-۷-۳- ادراک بینایی – 7 "
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

مجله علمی: آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی

 حالات مردان پس از خیانت
 افزایش درآمد جانبی هوشمندانه
 کسب درآمد از طراحی سایت
 تغذیه سالم کاسکو
 رازهای روانشناسی عشق
 کسب درآمد از بورس
 نوشتن پیامک عاشقانه
 موفقیت در طراحی سایت
 رهایی از فشارهای اجتماعی در رابطه
 تکنیک‌های جذب جنس مخالف
 فروش ویدئوهای آموزشی محتوا
 سویا برای گربه‌ها مضر است؟
 گیمیفیکیشن فروشگاه آنلاین
 دلایل شکست سریع روابط
 بازاریابی بومی موفق
 تغییرات عشق در طول زمان
 فروش کارت ویزیت آنلاین
 تغذیه سگ باردار
 سرماخوردگی گربه‌ها
 شناسایی بیماریهای سگ
 نارضایتی در روابط عاشقانه
 توجه بیشتر به همسر
 ساخت انیمیشن با Kaiber
 جذب دل دختران
 مشکلات رابطه زودهنگام
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان