۴-۶ مبدل حرارتی ۳۹
۴-۷ روش NTU-έ ۳۹
۴-۸ روش حداقل دمای نزدیکی ۴۰
۴-۹ شیر فشار شکن ۴۱
۴-۱۰اثر انتگراسیون حرارتی داخلی بر روی میزان مصرف انرژی ۴۱
۴-۱۱اثر انتگراسیون حرارتی داخلی بر روی کیفیت مصرف انرژی ۴۳
۴-۱۲ بهینه سازی ترمودینامیکی برج تقطیر ۴۳
۴-۱۳ نمودار دما-آنتالپی ۴۴
۴-۱۴ حداقل نیروی محرکه در طراحی فرایند ۴۹
۴-۱۵ نیروی محرکه در برج تقطیر ۵۱
۴-۱۶ تعیین حداقل اتلاف اکسرژی ۵۳
۴-۱۷ نمودار حداقل نیروی محرکه ۵۶
۴-۱۸ محاسبه ی الگوریتم (عددی ) ۵۷
۴-۱۹ تعیین محل مناسب برای یک برج اصلاح شده ۵۸
۶۱
۵-۱مقدمه ۶۲
۵-۲ واحد دی بوتانایزر پالایشگاه شیرازUnit 100) ) 62
۵-۳ انتگراسیون حرارتی داخلی برج تقطیر ۶۳
۵-۴ تعیین حداقل نیروی محرکه در طراحی فرایند ۶۴
۵-۵ تعیین محل مناسب برای یک برج اصلاح شده ۷۰
۵-۶ نتیجهگیری ۷۴
۷۵
۶-۱نتیجهگیری ۷۶
۶-پیشنهادها ۷۷
مراجع ۷۸
پیوست ۸۲
فهرست جدولها
عنوان جدول صفحه
جدول ۴-۱ مدل های اکتیویته مناسب برای حالت های مختلف محلول ها ۳۷
جدول۵-۱.نتیجه شبیه سازی اولیه ۷۱
جدول ۵-۲. نتیجه شبیه سازی بعد از انتگراسیون ۷۲
جدول ۵-۳. نتیجه شبیه سازی برج اصلاح شده ۷۲
فهرست شکلها
عنوان شکل صفحه
شکل۱-۱. نمای کلی از یک برج تقطیر متداول ۳
شکل۱-۲. نمودار برج برگشت پذیر برای سیستم دو تایی ۵
شکل ۴-۱. نمای کلی از یک HIDIC ایده آل ۳۳
شکل ۴-۲. . نمای کلی از یک برج یکپارچه حرارتی داخلی ۳۸
شکل ۴-۳. تغییرات کار مصرفی کمپرسور بر حسب نسبت تراکم کمپرسور ۴۳
شکل۴-۴مراحل مورد نیاز برای رسیدن به اهداف در برج ۴۴
شکل۴-۵. نمودار ترکیب برای برج های مختلف ۴۸
شکل ۴-۶.حداقل نیروی محرکه برای شبکه مبدل حرارتی ۵۰
شکل ۴-۷. تأثیر سیال انرژی جانبی بر روی نیروی محرکه ۵۰
شکل ۴-۸. نمودار اتلاف اکسرژی ۵۳
شکل ۴-۹. بار حرارتی مبدل جانبی با بهره گرفتن از حداقل نیروی محرکه ۵۴
شکل ۴-۱۰ اطلاعات پینچ درسیستم های چند جزئی ۵۶
شکل ۴-۱۱درصد اکسرژی ذخیره شده ۵۹
شکل ۴-۱۲ اضافه کردن تعداد سینی های مورد نیاز ۶۰
شکل۵-۱. شبیه سازی واحد دی بوتانایزر پالایشگاه شیراز ۶۳
شکل ۵-۲. شبیه سازی انتگراسیون داخلی برج دی بوتانایزر ۶۴
شکل ۵-۳نمودار اتلاف اکسرژی برای برج دی بوتانایزر ۶۵
شکل ۵-۴. نمودار اتلاف اکسرژی بعد از اصلاحات ۶۶
شکل۵-۵. نمودار بار حرارتی هدف در برج برگشت پذیر ۶۷
شکل۵-۶.نمودار حداقل بار حرارتی برای۰۵/۰ = ∆ ۶۸
شکل ۵-۷نمودار اتلاف اکسرژی برای ۰۵/۰ = ∆ ۶۹
شکل ۵-۸درصد اکسرژی ذخیره شده در انرژی جانبی ۷۱
شکل ۵-۹ موازنه کلی جرم و حرارت ۷۳
۱- سنگ رستم (رستم داشی) در شمال شرقی گیوی بالاتر از جاده گیوی به خلخال در کوه ازنا.
۲- سرمستان یا سلمستان در شمال شهر بالای چشمه نزدیک کوه گوی یال.
۳- دلیکلی داش (سنگ سوراخ) در شمال شرق شهر محل تجمع افراد بومی در چهارشنبه سوری و سایر اعیاد.
۴- حمام سنگی (داش حمام) ، این حمام در سمت شرق شهر، کنار رودخانه گیوی چایی قرار گرفته است .
۵- پل فیروزآباد که درزمان رضاخان در تاریخ ۱۳۱۲ توسط آلمانی ها ساخته شده است.
۶- آبگرم معدنی ایستی سو با ارتفاع ۱۵۰۰ متر در ۸ کیلومتری شهرستان گیوی واقع شده است.
۷- امامزاده سنج روپیر
۸- مسجد جان آقا متعلق به ۱۲۱۴ هجری شمسی.
۹- باغات میوه
۱۰- پل پردیس که جاده ابریشم از روی آن عبور می کرده است.
۱۱- غار یخگان
۱۲- باغات میوه روستای قره لو بدلیل واقع شدن در جوار رودخانه ، نقطه ای مفرح و باصفا بوده و از استعدادهای بالقوه برای جذب گردشگر برخوردار می باشد.
جاذبه های گردشگری شهرستان نمین :
شهرستان نمین در شمال استان اردبیل با فاصله ۲۵ کیلومتری کنار جاده اردبیل به تهران و در منطقه مرزی جمهوری آذربایجان واقع شده است. آب و هوای معتدل با رطوبت و نم نسبتاً خوب متأثر از رطوبت حاصله از دریای خزر ، محیطی سرسبز و باصفا را برای این شهرستان فراهم آوره است.
آثار تاریخی و جاذبه های گردشگری این شهرستان عبارتنداز:
۱- جاده کوهستانی و جنگلی حیران به طول ۳۵ کیلومتر.
۲- منطقه سرسبز و جنگی شاغلادرق با آثار به جا مانده از شیندان قلعه سی از خروجی تونل تا منطقه میناباد.
۳- آرامگاه باباروشن در ۶ کیلومتری شرق نمین و ۲ کیلومتری روستای خشیران با دره ای سرسبز و جنگل، چشمه آب معدنی و درخت بلوط کهنسال.
۴- مساکن اولیه انسان ها به نام دلمن در یک کیلومتری شمال نمین
۵- مقبره شیخ بدرالدین در شهر نمین
۶- پیکره طبیعی انسانی به نام باباداود یا ده ده قورخو بالاتر از روستای عنبران.
۷- جنگل و منطقه توریستی فندقلو در حدود ۲۵ کیلومتری شمال اردبیل و ۶ کیلومتری نمین، با اماکن تفریحی، رفاهی ومناظر طبیعی جنگلی و مرتعی با پوشش گیاهی بیش از ۹۲ گونه .
۸- مقبره پیرلن در ننه کران.
۹- آّبهای معدنی قره چناق در روستای قره چناق، مشه سوئی، گرده سوئی
۱۰- روستای عنبران با آب و هوای خوب و طبیعت سرسبز و زیبا و مردمانی شافعی ، مذهب سنی و زبان طالشی که محل تولید و بافت عمده بهترین نوع گلیم می باشد.
۱۱- تپه های باستانی مربوط به هزاره های قبل از میلاد.
جاذبه های گردشگری شهرستان مشگین شهر:
۱- آثار تاریخی و جاذبه های گردشگری :
سنگ نبشته ساسانی، قلعه قهقهه ، دیو قلعه سی، کهنه قلعه، قلعه ارشق، محوطه تاریخی شهریری، پارک جنگلی مشگین شهر، زیستگاه هوشنگ میدانی و قره گول، شیروان دره سی، دامنه سبلان ودریاچه زیبای قله سبلان، عقاب سنگی، آبشار گورگور، ییلاق عشایر در دامنه سبلان، تاکستان انگور، طاووس گلی، آت گولی، قلعه بربر، کاروانسرای قانلوبلاغ، امامزاده سیدسلیمان فخرآباد، مقبره شیخ حیدر و…
۲- آبهای گرم :
مجتمع آبدرمانی قینرجه، مجتمع آبدرمانی شابیل، آبگرم قوتورسویی، آبگرم ایلاندو، آبگرم دوبدو (دودو)، آبگرم موئیل، آبگرم ملک سوئی
جدول شماره (۳-۲) مشخصات آبهای گرم مشگین شهر:
نام آبگرم | دمای متوسط | امکانات موجود |
مجتمع آبدرمانی قینرجه | ۸۶ | استخرزنانه و مردانه، سونا، جکوزی، دوش |
مجتمع آبدرمانی شابیل | ۴۸ | استخرزنانه و مردانه، سونا، جکوزی، دوش |
این رهیافت که تنها حرکت موجود در چهارچوب جامعهشناسی آموزشوپرورش بعد از جنگ جهانی دوم بوده، اساساً یک ابداع بریتانیایی به حساب می آمد. حساب سیاسی یعنی محاسبه امکان نیل به مقاطع مختلف آموزشی برای کودکان متعلق به طبقات گوناگون بود.
تحقیقات عمده در این رهیافت بهوسیلهی دانکن[۲۱]، کلمن[۲۲] و جنکز[۲۳] صورت گرفت. در قرن بیستم بحث در مورد نابرابری طبقاتی، نژادی و جنسیتی در کانون مجادلات سیاسی قرار داشت. به خصوص بعد از جنگ جهانی دوم با رواج ایدوئولوژی مساوات بشری، تقاضای عمومی برای فرصتهای آموزش برابر شدت یافت.گاهی اوقات از تحقیقات انجام شده در مورد نابرابریها تحت عنوان تجربهگرایی روششناختی یاد میشود. از جمله کسانی که در این زمینه به تحقیق و تخصص پرداخت، بلا و ودانکن بودند که شرح مطالعات آنان در ذیل آمده است (همان).
۲-۱-۱۷-۲-۱- بلاو و دانکن
مطالعات این دو در زمینهی تحرک شغلی و نقش آموزشوپرورش در انتقال نابرابری در میان نسلهای مختلف بود که کتابی تحت عنوان “ساختار شغلی در آمریکا” تالیف کردند. نتیجهای که این دو گرفتند این بود که در جوامع صنعتی حرکت از خاصگرایی به سوی عامگرایی صورت میگیرد. در واقع تمایل به سوی عامگرایی گسترده وجود دارد. البته صحت این نتیجه ها زیر سوال رفت چرا که گذشت زمان نشان داد همبستگی بین پایگاه شغلی والدین وفرزندان تغییری نکرده و کاهش نیافت (همان).
۲-۱-۱۷-۲-۲- کلمن
کلمن در مطالعه خود تحت عنوان “برابری فرصتهای آموزشی” بیشتر به جنبه کاربردی و سیاستگذاری آن توجه کرد. دلیل انجام این مطالعه آن بود که برخی از افراد به فقدان فرصتهای آموزشی برابر (بهعلت وجود نژاد، رنگ و مذهب مختلف) معترض بودند. تحقیقات کلمن نشان داد که ویژگی مدارس سیاهان و سفیدپوستان برابر و یکسان است و اینکه تسهیلات مدرسه اثر نسبتاً کمّی بر موفقیت دانشآموز دارد.
پژوهش کلمن در مورد مسالهی نابرابری فرصتهای آموزشی او را به این سو سوق داد که بین اندیشهی منفعل برابری فرصتها و اندیشه فعال برابری نتایج تمایز قاطعی برقرار سازد. آنچه مهم است مشارکت فعالانه مدرسه در تامین برابری نتایج برای گروه های اجتماعی مختلف است (همان).
۲-۱-۱۷-۲-۳- کریستوز جنکز
کریستوز جنکز معتقد بود که جامعهی آمریکا بیش از تحرک به برابری نیاز دارد واین همان چیزی بود که در حوزهی آموزشوپرورش، مایکل یانگ تمایز بین ایدهآلهای تحرک و عدالت اجتماعی را بهطور صریح در کتاب “رشد شایسته سالاری” مطرح کرد.
مکتب کارکردگرایی با تاکید بر روابط بین آموزشوپرورش و دیگر نهادهای اساسی نظیر اقتصاد و سیاست به پیشرفت مطالعات جامعهشناختی آموزشوپرورش کمک شایانی کرد اما مسلماً نتوانست به سوالات اقتصادی سیاستگذاران در مورد ارزشمندبودن سرمایهگذاری آموزشی پاسخ دهد. این سوال مربوط به اقتصاددانان میشد و پاسخ آنها همه نظریهی سرمایه انسانی بود (همان).
۲-۱-۱۷-۳- نظریهی سرمایه انسانی
این نظریه که طلیعهی تولد “اقتصاد آموزشوپرورش” است، در نظریات تئودور شولتس متجلی شده است. نظریه سرمایه انسانی در علم اقتصاد، همان فرضیهی هنجار تحرک رقابتی را دنبال میکند. بر اساس این فرضیه، سازمان مدرسه وکار فرصتهایی ارائه میدهند، و موفقیت فرد در این فرصتها بستگی به این دارد که چقدر سخت کوش بوده وچقدر توانایی تحصیل دارد. از اینرو بر اساس این نظریه، سه عامل یعنی توانایی، مهارتآموزی و تحصیلات، سرمایه انسانی فرد را تشکیل میدهند. همانند سرمایه مادی، سرمایه انسانی نیز با سرمایهگذاریکردن افزایش مییابد و آموزشوپرورش ابزار اصلی سرمایهگذاری برای افزایش سرمایه انسانی فرد است (همان).
بدین ترتیب نظریهی سرمایه انسانی، آموزشوپرورش را نوعی سرمایهگذاری میداند که نتیجه خود را در آینده نشان خواهد داد. در واقع، فرضیه اصلی نظریهپردازان نظریهی سرمایه انسانی این است که رابطه بین آموزشوپرورش و درآمد آتی به تاثیر آموختههای مدرسه بر عملکرد شغلی بستگی دارد. بهعبارت دیگر، رابطه بین موفقیت آموزشی وپایگاه شغلی یک رابطه کاملاً منطقی و عقلانی است؛ یعنی مشاغل پیچیده نیاز به افرادی دارند که از مهارتهای پیچیدهای برای کارآیی در عملکرد برخوردار باشند (همان).
۲-۱-۱۷-۴- نظریه مارکسیستی
اگرچه کارل مارکس هرگز بهطور مستقیم به آموزشوپرورش بهعنوان بخشی از نظام طبقاتی سرمایهداری اشاره نکرد اما به اهمیت آموزشوپرورش در نظریهی خود توجه داشت.
تحلیل مارکسیستی، تناقض را به روابط اقتصادی موجود در درون جامعه و تسلط گروهی بر گروه دیگر ربط میدهد. توجه اصلی مارکس به نوع آموزش معطوف بود که کودکان طبقه کارگر دریافت میکردند. به همین دلیل مارکس بر این عقیده بود که آموزشوپرورش در جوامع سرمایه داری، ابزاری است که طبقه حاکم در جهت منافع خود به کار میبرد (همان).
۲-۱-۱۷-۴-۱- مارکسیستهای ساختارگرا و اختیارگرا
ساختارگرایی مارکسیستی آمیزهای از دو مکتب مارکسیسم و ساختارگرایی است. توجه ویژه ساختارگرایی معطوف به تحلیل ساختارهای پنهان ولی مسلط بر زندگی اجتماعی است. مارکسیستهای ساختارگرا معتقدند که ساختارهای جامعه و بهخصوص ساختار اقتصادی تعیین کنندهی الگوهای رفتار اجتماعی هستند. لویی آلتوسر به عنوان پایه گذار این دیدگاه در دهه های ۱۹۶۰و۱۹۷۰ مطرح بود (همان).
۲-۱-۱۷-۴-۱-۱- لویی آلتوسر
به اعتقاد لویی آلتوسر، پایهی اقتصادی تعیینکنندهی ساختار جامعه است. وی همچنین بر این باور بود که در جوامع سرمایه داری بیشتر نهادهای اجتماعی نظیر آموزشوپرورش، مذهب و نیروی نظامی در جهت منافع دولت عمل میکنند. دولت نیز به نوبهی خود تحت کنترل طبقهی سرمایهدار حاکم است. عنصر اساسی در نظام سرمایه داری، بازآفرینی نیروی کار و شرایط تولید است؛ یعنی همان بازآفرینی روابط تولید (همان).
مهمترین بُعد دیدگاه آلتوسر در مورد نظام آموزشی حالت جبرگرایانه نگرش اوست. در نظریهی آلتوسر، ساختارها و فرایندهای جامعه، رفتار آدمی را تعیین میکنند و بدین ترتیب او مدرسه را ابزار یا ماشین طبقه حاکم میداند که از طریق آن ((ابزار تولید)) و ((روابط تولید)) حفظ میشوند.
۲-۱-۱۷-۴-۱-۲- آنتونیوگراشی
شکل دیگری از افکار نئومارکسیستی در مورد آموزشوپرورش در ایدههای آنتونیوگرامشی یافت میشود.گرامشی کوشش کرد که اصول اساسی نظریهی مارکسیسم را مجدداً تعریف نموده و جهت دیگری به آنها ببخشد. وی برخلاف مارکس که متوجه نیروهای اقتصادی و قوانین علمی بود، توجه خود را به بُعد ارادی نظریهی مارکس معطوف کرد.گرامشی معتقد بود در فهم رفتار بشر نمیتوان عوامل ذهنی نظیر باورها، ارزشها و بهطور اعم فرهنگ را نادیده گرفت.گرامشی نظریهی تفوق[۲۴] را در کانون اندیشهی خود قرار داد؛ به این معنا که اعمال رهبری فرهنگی از سوی طبقهی حاکم است. در حقیقت تفوق از دیدگاه گرامشی تلفیقی مناسب از فرهنگ و قدرت است. از اینرو به اعتقاد وی مدرسه صرفاً سلطه طبقه حاکم را منعکس نمیسازد بلکه میتواند ابزاری برای تغییرات اجتماعی و بهخصوص ابزاری برای سرنگونی سلطه نظام سرمایهداری نیز باشد. از این بُعد، نظریهی اختیارگرایانهی گرامشی رابطهی نزدیکی با افکار مکتب فرانکفورت دارد که معتقد است تغییر شکل از سرمایه داری به سوسیالیسم میتواند از طریق ابزارهای غیر انقلابی صورت گیرد. به خصوص از طریق توسعهی ((آگاهی یا شعور انتقادی)) که به رهایی از سلطه سرمایه داری منجر میشود (شارعپور، ۱۳۹۰).
۲-۱-۱۷-۴-۱-۳- ماکس وبر
نوع نگرش وبر به تضاد در جامعه و تفسیر او از قشربندی اجتماعی، نگرش او نسبت به ماهیت ذهنی کنش انسانی و به موضوع آزادی از ارزش، از جمله موضوعاتی هستند که در آراء و نظریات وبر به چشم میخورد. به اعتقاد وبر، در طول زمان، تحصیلات دانشگاهی با ابزار سودمندی برای نیل به پایگاه های مشروع افتخارآفرین تبدیل شده است. تربیت دانشگاهی، امتیازات پایگاهی زیادی فراهم نموده و سبب پیدایش گروههای پایگاهی جدیدی از بورژواها شده است. مفهوم گروه پایگاهی[۲۵] از اهمیت زیادی در آثار وبر برخوردار است. وبر معتقد است که فعالیت اصلی مدرسه، آموختن یک فرهنگ پایگاهی خاص است. چه در داخل کلاس و چه در بیرون از آن. روابط قدرت و منافع متضاد افراد و گروه ها در جامعه بر نظامهای آموزشی اثر میگذارد.زیرا این هدف و سود گروه های مسلط در جامعه است که به مدرسه شکل میبخشد.
وبر مفهوم پیچیدهتری از تضاد در جامعه را ارائه داد که دارای سه بُعد است. مالکیت اموال، موقعیت فرهنگی در جامعه و تفاوت در قدرت ناشی از موقعیت فرهنگی و سازمانی در جامعه یعنی طبقه، پایگاه و قدرت.
به اعتقاد وبر گروه های اجتماعی در یک حالت ثابتی از تضاد هستند تا کنترل خود را بر این ابعاد سه گانه حفظ نموده، و به این ترتیب اعضای گروه های دیگر را از دسترسی به این ابعاد محروم میسازند. یکی از راههای اعمال این کنترل، استفاده از دانش و مدرک مربوط به دارا بودن این دانش است که سازوکار اصلی تضاد بین گروه ها در جامعه است (همان).
۲-۱-۱۸- نظرهای معاصر در جامعه شناسی آموزشوپرورش در ارتباط با نابرابری
۲-۱-۱۸-۱- نظریه انتقادی
نظریه انتقادی، تفسیر متفاوتی از آموزشوپرورش و رابطه آن با جامعه، ارائه میدهد. نظریه انتقادی معتقد است مدرسه با جامعه رابطه نزدیکی دارد و معتقد است مدرسه بیشتر با تقاضای سرآمدان جامعه رابطه دارد تا با نیازهای کل آن. نظریهپردازان انتقادی مانند مارکسیستها توجه خود را به تعارضهای پویاییهای اجتماعی- اقتصادی که در سیاست، فرهنگ و آموزشوپرورش منعکس میشوند، معطوف داشتهاند. نظریهی تعارض حکایت از آن دارد که طبقات مسلط برای حفظ و ثبات شرایط استثمارآمیز خود از دیگر نهادهای اجتماعی برای این تداوم بهره میگیرند. چنانچه طبقات زیردست نسبت به شرایط خود آگاه شوند، میتوانند به مبارزه با سلطهگران و ستمگران برخیزند. بالابردن سطح آگاهی اقشار فرودست، امری حیاتی است. آموزشوپرورش نیز در این میان که توسط ساختار قدرت طبقاتی اداره میشود و در جهت حفظ وضع سلطهگران و قدرتمندان عمل میکند (گوتک، ۱۳۹۰). کسانی مانند پائولو فریره و ایوان ایلیچ در این نظریه قرار میگیرند.
۲-۱-۱۸-۲- نظریههای بازتولید
نظریه بازتولید واکنشی در مقابل شکست نظام آموزشی اروپا برای نیل به برابری اجتماعی بود. با ظهور نظریهی بازتولید، توجه اصلی به انتقادات ناگفته و تاثیر الگوهای ضمنی مربوط به دانشآموز خوب و دانشآموز بد و همچنین رابطه مدرسه و اقتصاد، معطوف شد. بر اساس نظریه بازتولید، مدرسه بهگونهای سازماندهی شده که امتیازات و مزایا را فقط شامل حال افرادی میسازد که متعلق به خاستگاههای بالای جامعه هستند. نظریههای بازتولید به دو دسته یعنی نظریه بازتولید اجتماعی و نظریه بازتولید فرهنگی تقسیم میشود (شارعپور، ۱۳۹۰).
۲-۱-۱۸-۲-۱- نظریه بازتولید اجتماعی
بولز و جینتیس از جمله متفکرانی هستند که در دوران معاصر برای تحلیل نظامهای آموزشی، قبل از هرچیز به ویژگی نیروها و روابط اجتماعی تولید توجه کردهاند. بخش عمده کار بولز و جینتیس در جهت اثبات این نکته بود که نظام آموزشی، عنصری اساسی در بازتولید تقسیم کار بهشمار میرود. این تقسیم کار در نهایت، بیانگر تفوق و برتری طبقه سرمایهدار است. پیوند سه نهاد خانواده، کار و مدرسه چهارچوبی اساسی برای نظریه بولز و جینتیس در خصوص نقش آموزشوپرورش در بازتولید تقسیم کار اجتماعی فراهم میسازد. بولز و جینتیس معتقدند که نابرابری آموزشی از تاروپود جامعهی سرمایه داری است. بنابراین مادامی که نظام سرمایه داری وجود داشته باشد، نابرابری نیز وجود خواهد داشت. آنها با توجه به نقش مدرسه در بازتولید تقسیم کار اجتماعی معتقدند که تفاوتهای طبقاتی موجود در خانواده، مدرسه و محیط کار، نابرابریهای طبقاتی را همیشگی و دایمی میسازد. براساس این نظریه، در جامعهی سرمایه داری روابط متقابلی بین آموزشوپرورش و اقتصاد وجود دارد. کارکرد آموزشوپرورش همانا تامین نیروی انسانی تحصیلکرده برای بخش اقتصاد است و درواقع، ساختار درونی آن بهگونهای شکل گرفته که با نیازهای اقتصاد و صنعت هماهنگ باشد. ازاینرو به اعتقاد آنها نظام آموزشی در بازتولید ساختار طبقاتی حاکم در جامعه نقش اساسی دارد. نقش نظام آموزشی این است که نوعی آگاهی و شعور را در افراد جامعه بازتولید کند، تا به این وسیله آنها سلسلهمراتب موجود را بهعنوان عدالت اجتماعی بپذیرند. خلاصه اینکه به اعتقاد این دو محقق، در جوامع سرمایه داری، آموزش مدرسهای سبب تحریف ماهیت آدمی شده و بهخصوص باعث ازخودبیگانگی انسان و غفلت او از آگاهی واقعی میشود. بنابراین آموزشوپرورش در جهت بازتولید آن نوع آگاهی که طبقهی سرمایهدار خواهان آن است، عمل میکند (همان).
۲-۱-۱۸-۲-۲- نظریه تطابق
این نظریه نیز اولین بار در سال ۱۹۷۲ وسط بولز و جینتیس در انتقاد از نظریات ایلیچ مطرح گردید. این نظریه اساساً مدلی از بازتولید ارائه داده و معتقد است که ساختار سلسلهمراتبی ارزشها، هنجارها و مهارتهایی که در عرصهی کار وجود دارد، همان سلسلهمراتب و روابط، در کلاس درس نیز به چشم میخورد. براساس این نظریه، حضور در مدرسه، دانشآموزان را نسبت به ضروریات اقتصادی و اجتماعی نظام سرمایه داری مطیع و گوش به فرمان میسازد. به همین دلیل معتقدند که نظام آموزشی، جوانان را با نظام اقتصادی آمیخته و هماهنگ میسازد چراکه بین روابط اجتماعی موجود در مدرسه و روابط اجتماعی موجود در تولید، تشابه و تطابق ساختاری وجود دراد (شارعپور، ۱۳۹۰).
۲-۱-۱۸-۲-۳- نظریه بازتولید فرهنگی
این نظریه ریشه در آثار دو متفکر برجستهی اروپایی یعنی “باسیل برنشتاین و پییر بوردیو” دارد. فرضیهی اساسی این دو نظریهپردازِ بازتولید فرهنگی این است که در داخل نظام آموزشی، شکل خاصی از نظم اجتماعی وجود دارد که این نظم ناشی از شرایط اجتماعی و تاریخی خارج از این نظام است. براساس نظریهی بازتولید فرهنگی مهم است که بدانیم در درون مدرسه چه چیزی انتقال پیدا میکند (همان).
۲-۱-۱۸-۲-۳-۱- باسیل برنشتاین
برنشتاین با ترکیب دو مکتب قدیم و جدید سعی در تلفیق دو سطح کلان و خرد داشت. برنشتاین ساختار اجتماعی را در وهلهی اول بهصورت نظامی از نابرابریهای طبقاتی میداند و معتقد است سازوکار اصلی که از طریق آن تاثیرات این ساختار انتقال مییابد، همانا خانواده است. موقعیت طبقاتی خانواده عامل اصلی و تعیینکنندهی قواعد زبانشناختی است. تاکید برنشتاین بر تفاوتهای زبانی است که میان طبقات مختلف، نحوه و شیوهی گفتار متفاوت است. به اعتقاد او شکل روابط اجتماعب بر نحوهی گفتار تاثیر میگذارد و خود این گفتار نیز به نوبهی خود بر روابط اجتماعی موثر است. بنابراین به اعتقاد برنشتاین، اگر زبان را سرمایهی فرهنگی بدانیم، فرزندان طبقه متوسط در مقایسه با فرزندان طبقهی کارگر از سرمایهی فرهنگی بیشتری برخوردارند. بنابراین برنشتاین، زبان را عاملی بر عقبماندگی کودکان طبقهی کارگر و فرودست میداند (همان).
۲-۱-۱۸-۲-۳-۲- پییر بوردیو
بوردیو از جمله متفکران برجستهی جامعهشناسی آموزشوپرورش در فرانسه بود. بوردیو بیشتر به شرایط ساختاری که انتقال قدرت در چهارچوب آن صورت میگیرد، پرداخته است.
وی از مفهوم کلیدی “خشونت نمادین” استفاده کرده و معتقد است که طبقات مختلف در دوره های مختلف تاریخی از طریق تسهیل معانی و مفاهیم خاص در افکار و ارتباطات، به اعمال قدرت میپردازند. با کنترل آموزشوپرورش، طبقات مسلط بازتولید فرهنگ خاص خویش را تضمین میکنند. بنابراین فرهنگی که مدرسه منتقل میکند، میراث فرهنگ جمعی نیست بلکه فرهنگ طبقات مسلط است. پس مدرسه نیز نوعی خشونت نمادین محسوب میشود.
بوردیو معتقد است که بازتولید فرهنگی یکی از مهمترین راههایی است که از طریق آن ساختار طبقاتی بازتولید میشود. به همین جهت او معتقد است که نظام آموزشی بهترین راه حلی است که تاریخ برای مسالهی انتقال قدرت پیدا کرده است (همان).
۲-۱-۱۸-۳- نظریهی مقاومت[۲۶]
آنچه که از آن تحت عنوان نظریهی مقاومت یاد میشود، واکنشی است که در اواخر دههی ۱۹۷۰ علیه نظریه بازتولید به وجود آمد. بهطور کلی، نظریهی بازتولید معتقد است که مدرسه از طریق بازتولیدکردن روابط موجود بین گروه های مختلف نقش مهمی در حفظ پایگاه اجتماعی افراد دارد؛ یعنی کودکان طبقهی پایین در همان طبقه و کودکان طبقهی بالا و متوسط در پایگاه خود باقی میمانند. نظریهی مقاومت این نظریه را رد میکند و معتقد است که دانشآموزان در مقابل تقاضاها و فشارهای مدرسه، مقاومت نشان میدهند (همان).
ژیرو از نمایندگان برجستهی این نظریه معتقد است که بین مدرسه و نظام اجتماعی- فرهنگی موجود در جامعه هم تناقض وجود دارد و هم تطابق و تشابه. از دیدگاه نظریهی مقاومت، مدرسه نهاد نسبتاً مستقلی است که نه تنها امکان بروز رفتار مخالفتآمیز را فراهم میسازد، بلکه به نوعی منبع تناقض نیز هست. به همین جهت برخی اوقات، برخلاف علایق و منافع گروه حاکم عمل مینماید. مدرسه نهادی صرفاً اقتصادی نیست بلکه عرصهای سیاسی، فرهنگی و ایدئولوژیکی است که تا حدودی مستقل از اقتصاد بازار سرمایه داری است (همان).
۲-۱-۱۹- دیدگاه اندیشمندان و فیلسوفان مسلمان در باب عدالت و برابری
۲-۱-۱۹-۱- فارابی
۷۹/۷ ۸۲/۹۳
کارگاهی
قبل از آموزش
۵۶/۱۴ ۲۸/۳۶
P < 0/001
بعد از آموزش
۳۵/ ۷ ۹۴
* آزمون تی جفتی
نمودار شماره۴-۶.مقایسه قبل با بعد ازآموزش دانش پرستاران
فصل پنجم
فصل پنجم
بحث ونتیجه گیری
در این پژوهش، ابتدا بعضی از مهمترین عواملی را که در پیشگیری از پنومونی وابسته به ونتیلاتور نقش داشته و بهطور مستقیم با عملکرد پرستاران مرتبط بود، در ICU های مورد مطالعه و با بهره گرفتن از روشهای خودگزارشدهی، سنجش دانش و مشاهدهی عملکرد پرستاران جمع آوری شد و بعد از آموزش به دو روشِ چهره به چهره وکارگاهی، مجددا با روشهای ذکر شده پرستاران ارزیابی شدند، در حالیکه در مطالعه قندیل و طنطاوی در مصر که بر روی ۱۵۰ پرستار از ۶ ICU مختلف با بهره گرفتن از دو ابزار پرسشنامهی خودگزارشدهی وچک لیست مشاهده، انجام گردیده بود، اطلاعات مربوط به پیشگیری از پنومونی وابسته به ونتیلاتور توسط پرستار با دو ابزار فوق در یک مقطع زمانی جمع آوری و۶ ICU با هم مقایسه شده بودند. در این مطالعه دانش پرستار لحاظ نشده بود و آموزشی نیز وجود نداشت. ولی اطلاعات گردآوری شده می توانست در برنامهریزی در پیشگیری از VAP موثر باشد.
در این قسمت به بحث در مورد جزئیاتِ نتایجِ بهدست امده در پژوهشِ حاضر می پردازیم:
۵-۱. مشاهده
۵-۱-۱. فشار کافهای لولهی نای یا تراکئوستومی
مشاهدات نشان داد که، فشار کافها که باید هر ۸ ساعت یکبار کنترل شود، فقط یک بار در ۲۴ ساعت کنترل میشد و علاوه بر آن، فشار کافها بسیار بالاتر از میزان طبیعی آن بود. در این میان بیماران بخش های دیگر مثل اتاقعمل یا اورژانس که به ICU منتقل میشدند، اکثرا فشار کافهایشان بالاتر از میزان استاندارد بود. در مورد کنترل فشار کافها، آموزش پرسنل موفقیتآمیز بود و با همکاری مسئولین، تنظیم کافها بهصورت ۸ ساعته انجام شد. اگرچه در ابتدای تنظیم فشارها توسط پرسنل، با کاهش بیش از اندازه (کمتر از ۲۰ سانتی متر اب ) در بعضی موارد مواجه بودیم ولی این مشکل با آموزش و تمرین مجدد پرسنل حل گردید . در مطالعهی مارتین و همکاران که در برزیل با عنوان تاثیر آموزش بر فشار کافها در بخش مراقبت های ویژه انجام شده بود، ۶/۱۱ درصد از بیمارانِ دارای لولهی نای قبل از آموزش، فشارکاف نامناسب داشتند، درحالیکه بعد از آموزش به ۶/۵ درصد کاهش یافته بود. ولی در مطالعهی ما متوسط کافهائی که فشارشان نامناسب بود در دو گروه قبل از آموزش ۷۰ درصد بود درحالیکه بعد از آموزش به۷/۲۳ درصد کاهش پیدا کرد. و این به این معنی است که در ICU های مورد مطالعه ما حدود۷ برابر بیشتر از ICU های مورد مطالعه برزیل فشار کافها نامناسب و خطر ناک است.
۵-۱-۲. ضد عفونی وشستن دست
انجام این مهم یعنی همان شستن دست و ضدعفونی، که یکی از مهمترین عوامل کنترل عفونت و پیشگیری از پنومونیِ وابسته به ونتیلاتور است، درپرسنلِ مورد مطالعهی ما قبل از آموزش بسیار ناچیز بود (حدود۸/۲% ). وبعد از آموزش نیزاگرچه افزایش پیدا نمود ولی تغییرات آن معنی دار نبود(حدود۷/۵%).با توجه به اظهار نظر مسئولین کنترل عفونت بیمارستان مبنی بر اینکه آموزش روش دست شستن وضد عفونی دست واهمیت بالینی آن در کنترل عفونت بارها ارائه گردیده است وپرستاران در این رابطه اطلاعات کافی دارند، شاید بتوان دلیل عدم نتیجه گیری مطلوب این مورد را به علل زیر نسبت داد:باور ونگرش منفی پرستاران در این مورد، حجم زیاد کار پرستار وداشتن بیش از یک بیمار در ICU (ICU های مورد مطالعهی این پژوهش به این شکل اداره میشد)، بی انگیزگی پرستار در مراقبت از بیمار بهعلل حقوق و مزایای پایین، عدم کنترل کافی مسئولینِ پرستاری وکنترل عفونت،کمبود وسایل و لوازم مورد نیاز ، کمبود روشوئی وفاصله زیاد انها تا تخت بیماران و…
۵-۱-۳. آماده بودن مایع ضدعفونی ومناسب بودن سرتخت بیمار
بالا بودن سر تخت درصورت نداشتن ممنوعیت به میزان ۳۰ تا ۴۵ درجه و آماده بودن مایع ضدعفونی در مجاورت تخت بیمار در این پژوهش، هم قبل از آموزش و هم بعد از آن، توسط دو گروه بهخوبی رعایت میشد و در این زمینه مشکلی مشاهده نشد.
۵-۱-۴. تعویض فیلتر ضد باکتری
درمورد تعویض بهموقع فیلتر ضد باکتری که طبق دستورالعمل کارخانهی سازنده، هر۴۸ ساعت یکبار تعویض می گردید، بعد از آموزشِ ما در دو گروه، شاهدِ بهبودی نسبی تعویض بهموقع بودیم ولی فقط در گروه کارگاهی معنی دار بود.
۵-۱-۵. ساکشن انجام نشدهی پرستار
از آنجایی که علت اصلی ایجاد پنومونیِ وابسته به ونتیلاتور، آسپیراسیون و میکروآسپیراسیونِ ترشحات حلق ، دهان و معده است، در ارزیابی و مقایسهی میزان ساکشن انجام نشدهی پرستار قبل و بعد از آموزش، ساکشن های انجام نشده بعداز آموزش کاهش چشمگیر داشت؛ که دلیل آنرا می توان در اطلاعات ناکافی پرستاران ، قبل از آموزش در این مورد و تاکید زیاد پژوهش گر حین آموزشها به تاثیر انجام ساکشن ها در پیشگیری از آسپیراسیون ونهایتا پیشگیری از VAP ، جستجو کرد .
۵-۲. خودگزارش دهی
فرم خودگزارش دهی که توسط پرستاران یک هفته بعد از آموزش تکمیل گردید، حاوی نکات زیر بود:
اکثر پرستاران در دوگروه اعلام داشتند که در یک دورهی ۲۴ ساعته، بیماران ۳ بار دهان شویه با کلروهگزیدین گرفته و۳ بار مسواک می شوندو همچنین اکثر آنها اعلام کرده اند که برای امور بهداشتیِ دهان بیمار، همیشه دستکش می پوشند و قبل از خارج سازی لولهی نای، ته حلق را ساکشن میکنند و بالا گذاشتن سرتخت به میزان ۳۰ تا ۴۵ درجه را درصورت نداشتن ممنوعیت انجام می دهند در حالیکه در پژوهش مشابه آن که در مصر توسط قندیل وهمکاران انجام گردیده بود کمتر از ۵۰% پرستاران به سه سوال آخر جواب مثبت داده بودند.
۵-۳. دانش پرستاران در پیشگیری از VAP
در پژوهش مهر علی و همکاران که در بارهی میزان دانش مبتنی بر شواهد پرستاران در پیشگیری از پنومونیِ وابسته به ونتیلاتور قبل و بعد از آموزش انجام شده بود، دانش پرستار با ابزار پرسشنامه ، یکبار قبل از آموزش، بار دوم دقیقا بعد از آن سنجیده شده بود. ولی در پژوهش حاضر، برای ارزیابی هرچه بهترِ آموزشِ داده شده در حافظهی دراز مدت پرستاران، این پرسشنامهها یک هفته بعد از آموزش تحویل داده شد و دانش پرستاران در پیشگیری از پنومونی وابسته به ونتیلاتورارزیابی گردید و دانش پرستاران در دو گروه در قبل از آموزش با بعد از آن تغییر چشمگیری داشت. (نمودار شماره ۴- ۶)
۵-۴. مقایسهی قبل با بعد آموزشِ هر گروه
در مقایسهی قبل با بعد هر گروه بهطور جداگانه، همانطور که ذکر گردید در بعد از آموزش موفقیت چشمگیری در موارد زیر مشاهده شد: کاهش درصد فشارهای نامناسب وخطر ناک کاف ، کاهش ساکشنهای انجام نشده، افزایش تعویض فیلتر ضد باکتری و افزایش دانش پرستار.
برخی موارد مورد مطالعه، هم قبل و هم بعد از آموزش مناسب بود مانند: آماده بودن مایع ضد عفونی در مجاورت تخت بیمار و مناسب بودن سر تخت.
ولی در بعضی موارد دیگر، هم قبل از آموزش ضعف مشاهده شد و هم بعد ازآموزش نیز تغییری معنی داری نداشت؛ مانند: دست شستن و ضدعفونی کردن دست.
۵-۵. مقایسهی گروه چهره به چهره با کارگاهی
اگرچه آموزش به روش چهره به چهره وکارگاهی بر اکثر متغییرهای مورد مطالعه در پیشگیری از پنومونی وابسته به ونتیلاتور موثر بود ولی در مقایسهی دو گروه با یکدیگر در قبل از آموزش و همچنین بعد از آن، تفاوت معنی داری مشاهده نشد که این میتواند بهعلت ماهیت آموزش در این دو روش باشد که با هم تفاوت آنچنانی نداشت. چرا که محتوای آموزش در آموزش کارگاهی و چهره به چهره یکی و فقط تعداد افراد در گروه کارگاهی بیشتر بودند؛ در نتیجه زمان بیشتری نیز برای بحث در گروه کارگاهی صرف ، ولی در گروه چهره به چهره بهعلت تعداد کمتر، زمان کمتری نیز گرفته میشد.
۵-۶.نتیجه گیری
پایش و ارزیابی بخش مراقبت های ویژه از نظر میزان رعایت اصول پیشگیری از پنومونیِ وابسته به ونتیلاتور، امری ضروری و آموزش پرستاران در جهت پیشگیری از این بیماری بسیار موثر است و در این میان، بررسی فشار کافها، دست شستن و ضدعفونی کردن دستها و ساکشن های انجام نشده، توجهی ویژه را می طلبد.
۵-۷. کاربرد پژوهش در حرفهی پرستاری
اولین دستآورد این پژوهش آن است که ICU ها احتیاج به پایشِ منظم عملکردِ پرسنل، به خصوص پرسنل پرستاری بهخاطر ارتباط تنگاتنگ و موثرشان با بیماران را دارد، تا به این وسیله از میزان اجرای استانداردهای مراقبتهای پرستاری توسط پرسنل اطمینان حاصل کرده وکاستی ها و مشکلات را با آموزشِ موثر بهبود بخشیم.
فشار کافهای لولهی نای و تراکئوستومی در بیماران ICU باید بیش از پیش پایش شوند، پر کردن کافها بدون مانومترِ مخصوص، معمولا به فشار غیر مجاز کاف منجر می شود و این مشکل، علاوه بر درگیری اغلب ICU ها شامل اتاقهای عمل و اورژانسها و سایر بخشها نیز می گردد که لازم است مسئولین علاوه بر فراهم نمودن مانومتر مخصوص برای تمام بخش ها، آموزش لازم را نیز به پرستاران ارائه نمایند.
این پژوهش نشان داد که به شستن دست و ضدعفونی آن که مهمترین عامل در پیشگیری از انتقال میکروارگانیسم ها است،کم توجهی میشود .پس لازم و حیاتی است که مسئولینِ مربوط، به گونه ای برنامهریزی نمایند تا پذیرش این امر توسط پرسنل افزایش یابد.
۵-۸.پیشنهادات جهت پژوهشهای آینده
بررسی تاثیر آموزش پرستاران بر بروز VAP در ICU
مقایسه تاثیر آموزش به روش فعال و غیر فعال بر عملکرد پرستاران در پیشگیری از پنومونی وابسته به ونتیلاتور
۲ـ۱ـ۵ـ هزارهگرایی و موعودگرایی:
برخلاف مسیحیان و مسلمانان، نکتهای که محور نگرانیهای یهودیان در آخرالزمان را تشکیل می دهد یک چیز است، آن هم مسیح: این که آیا او خواهد آمد؟ اگر قرار به آمدن او باشد، آن زمان کی است؟ آیا یهودیان مومن میتوانند تا حدی به ظهور زودتر او سرعت ببخشند؟ یا اینکه دوره طلایی آخرالزمانی برای آنها زودتر از فردی خاص خواهد رسید؟ آیا خداوند این کار را به واسطه انسان انجام می دهد یا این اتفاق به شکل معجزه آسایی رخ میدهد؟
اعتقاد یهودیان به آخرالزمان با تجربه منحصر به فرد تاریخی یهودیان پیوند خورده است. تقریباً از قرن هشتم قبل از میلاد، پیامبران مختلف نوید ظهور یک منجی را به یهودیان میداده اند. علت این که فرقههای مختلف در یهودیت دیدگاه های متفاوت و گاهی متناقض نسبت به یهودیت دارند برخورد با منجیان دروغینی است که آنها تجربه کرده اند. معمولاً تبعید و قتل سزای این منجیان دورغین بوده است.
گروهی از یهودیان به افرادی که آنها را نجات داده یا به آنها محبت کرده اند، مانند اسکندر و کوروش، مسیح (منجی) گفتند. گروهی دیگر معتقد اند که مسیح واقعی بین همان مسیحهای کذابی بوده است که به دست خود یهودیان کشته شده است. اما بحث اعتقاد به منجی در بین یهودیان از زمانی جدی شد که یهودیان از حدود سالهای ۱۳۵ بعد از میلاد از اورشلیم به دست پادشاه روم اخراج شدند و پراکندگی از این زمان شروع شد. مسأله خاخامهای یهودی در این باب که چگونه میتوان ارتباط یهودیان در تبعید را با خدا همچنان نگاه داشت مسأله ظهور منجی بود که باید در هالهای از ابهام و شک به آنها ارائه میشد (لنوهارد،۲۰۱۰: ۱۲۵-۱۲۱)(هوربری[۱۴۲]،۱۹۹۸: ۲۷-۲۳).
همچنین مناسک یهودی متمرکز است بر اسطورهی سِفر خروج و داستانهای مربوط به یهودیان در زادگاه باستانیشان. با این وصف، یهودیان تا پیش از وقوع هولوکاست نازی، ( یکی از دو ایام تعطیلی اصلی یهودیان «روشاشانا[۱۴۳]» و دیگری «یوم کیپور[۱۴۴]») برای تبریک گفتن به یکدیگر از جمله «سال بعد در اورشلیم» استفاده میکردند که از جهت نمادین یا پیش گویانه به عنوان نوعی ابزار امید به وقوع آخرالزمان (واقعهای که از نظر آنها وقوعاش به تأخیر افتاده بود) درک و فهم میشد. زمانی که صهیونیستها تغییر شکل دادن وعدهی مسیحیایی رستگاری و تبدیل آن به یک برنامهی عملی در اواخر سدهی نوزدهم را آغاز کردند، رهبران دینی از این برنامه دچار انزجار و نفرت شدند. آنان در واکنش به جریان فوق، این گونه استدلال کردند که انتظار برای صهیون (ارض موعود) یک انتظار و امید الهی و معنوی است که تحقق آن فقط در آخرت و یا پایان جهان امکان پذیر است، زمانی که منجی موعود بازگشته و سرزمین اسرائیل را به مالکان بر حق آن اعطا خواهد کرد. رهبران دینی، به ویژه هاردیمیها، نتیجه گرفتند که تبدیل کردن این تصویر دینی به یک واقعیت سیاسی هم احمقانه است و هم کفرآمیز. برخی از خاخامهای هاردیمی تا آنجا پیش رفتند که صهیونیست ها را کافر و ملحد اعلام کردند (کپل[۱۴۵]،۱۳۷۹: ۱۸۳).
بعد از مخالفتهایی که از طرف دینداران یهودی بعد از شکل گیری دولت ضد صهیونیستی به وجود آمد، هر یک از گروه های مخالف یک نوع پیشگویی را در مورد آینده ارائه میدادند. به شکل کلی می توان ۱۵ میلیون یهودی موجود در جهان را به چهار گروه تقسیم کرد که هر یک از آنها روایتی خاص از آینده و آخرالزمان دارند: ارتدوکسها، محافظه کاران، اصلاح طلبان و نوگرایان.
ارتدوکسها که بسیاری از بنیادگرایان یهودی را نیز شامل میشوند کاملاً به بخشهای کتبی و شفاهی تورات معتقدند و باور دارند که دستورات و احکام آن باید نعل به نعل رعایت شود و آخرالزمان باید کاملاً از نشانه های تورات تفسیر شود و به اعتقاد آنها مسیح خواهد آمد و اسراییل را بازسازی می کند. در زمینه اعتقاد به آخرالزمان ارتدوکسها به دو دستهی هاردیم و ارتدوکس مدرن تقسیمی میشوند. وجه تمایز آنها در اعتقاد به آخرالزمان به نوع موضعگیریشان در برابر دولت اسرائیل ارتباط دارد. ارتدوکسهای مدرن از دولت اسراییل حمایت می کند چون اعتقاد دارند که صهیونیسم، غیر از بعد ضدخاخامیش ابعاد دینی زیادی دارد. اما برخلاف آنها هاردیم رویکردی تشکیکی نسبت به دولت اسراییل دارد و معتقد اند که صهیونیسم نه تنها غیردینی است، بلکه میخواهد در روند ظهور مسیح ( منجی) دخالت کند. کاری که فقط در ارادهی خداوند است. آنان معتقد بودند که اگر صهیونیستها به راه خود ادامه دهند، در این صورت زندگی یهودی از به جا آوردن اصول دینی و یادگیری متون مقدس دینی منحرف خواهد شد و به طرف یک پروژهی سیاسی خارج از کنترل خاخامها سوق پیدا خواهد کرد (لیبمن،۱۹۹۳،۳۶۰-۳۵۹) (میزونسکی،۲۰۰۴: ۹۳).
بیشتر اعضای فرقهی هاردیم میپذیرند که تلاش برای تحمیل هلاخا به بقیهی جامعه بیمعناست و کشور یهود تنها زمانی می تواند یک کشور یهودی بشود که مسیح موعود بیاید. چنین اعتقادی با عقیدهی «پروتستانهای پیشاهزارهباور»، که خودشان را به مثابه بقایای نجات یافته بشر تا هنگام «بازگشت عیسی» تلقی می کنند، تطابق دارد(سولوویتیچیک،۱۹۹۴: ۱۹۹).
اعضای هاردیم معتقد اند از آن جایی که حالت تبعید حالتی تقدیری است، انسان نمیتواند با اقدامات خود باعث برطرف شدن این حالت (یعنی جدایی بین انسان و پروردگار) شوند. برخی از اعضای هاردیم، بنا به همین اعتقاد، حتی حاضر به شناسایی اسرائیل به عنوان زادگاه یهودیان نیستند، هر چند بنا به مصالح عملگرایانه تا حدی خود را با این مقوله سازگار کرده اند. آنان در عوض، خودشان را یهودیان واقعی تلقی می کنند که حالا در درون کشور صهیونیستی این جهان باور اسراییل به حالت تبعید به سر میبرند. (روتون،۱۳۹۱: ۶۰-۵۹)
طبق روش فکری آنها، مشیت الاهی مردم اسرائیل را خارج از حیطهی قوانین طبیعی علیت و موضوع پاداش و کیفر مستمر الهی قرار داده است. در نتیجه، یهودیان متعهد و ملزم اند که یک فرایند اطاعت سیاسی را طی کنند و صبورانه منتظر آمدن مسیح موعود باشند: «اگر خدا نخواهد که خانهای ساخته شود، سازندگان آن خانه راه به جایی نخواهند برد. اگر خدا نخواهد که از شهری حراست کند نگهبانها شب بیهوده پاس خواهند داد.» (بائومل،۲۰۰۶: ۱۶۵) مطابق این دیدگاه، هرگونه تلاش انسان «برای تسریع آخرالزمان» دخالتی در قلمرو الاهی است. بنابراین، از نظر هاردیم تلاش صهیونیسم برای بازگشت به تاریخ شورشی علیه سلطنت الهی بوده است.
بنابراین، واضح است که ضدیت هاردیم با دولت اسرائیل صرفاً به این خاطر نیست که این دولت موجودیتی سیاسی ـ دنیوی است، بلکه مخالفت آن با هر حکومت یهودی است که قبل از مسیح موعود ظهور کند. چنین حکومتی، حتی اگر قرار باشد طبق قانون یهود رفتار کند، « بیحرمتی به تورات» محسوب می شود. در واقع ایده کلی حکومت هلاخایی نوعی تناقضگویی است، چرا که وجود چنین حکومتی، بر اساس تورات، نوعی طغیان علیه یکی از اساسیترین عقاید خود تورات (صبورانه در انتظار ظهور مسیح بودن) است.(کرومر،۱۳۹۰: ۲۱۱-۲۱۰)
زمانی که امیدواری خود را با صراحت در مورد نابودی کشور کافر و متمرد اسرائیل به این شکل بیان می کنند: « خدای جهان….. میداند که چگونه عالمیان را به سعادت و نیکی برساند و موانع ظهور مسیح (اشاره به دولت اسرائیل) را از سر راه بردارد، بدون آن که در اسراییل آسیبی به کسی برسد… او که خانههای اسرائیلیان در مصر را در اختیار دیگران گذاشت و آنهایی را که منتظر رستگاری بودند نجات داد، به هنگام رستگاری در آینده، چیزهای شگفتانگیزی را به ما نشان خواهد داد» (فریدمن، ۱۳۸۹ الف: ۲۱۰).
خاخام کوک، پایه گذار جنبش گوشآمونیم، جزء ارتدوکسهای مدرنی بود که به نحوی از دولت اسرائیل حمایت میکردند و حتی معتقد به یادگیری علوم جدید برای اداره دولت مدرن بودند تا زمینه برای ظهور منجی فراهم شود. اما گروهی تندرو در میان هاردیمیها با نام «نگهبانهای شهر» (ناتوری کارتا[۱۴۶]) که شدیداً مخالف پایهگذاری دولت یهودی بودند بر آن بودند که فقط خداوند است که به وسیله منجی خود می تواند کشور اسرائیل را به حالت اول بازگرداند و هرگونه تلاش یهودیان برای پایهگذاری دولت خود نوعی مداخله در کار خداوند است(کرومر،۱۹۸۶: ۴۰۱).
با این حال، طبق آمارهای موجود، نزدیک به ۱۵ هزار نفر یهودی موعودگرا در اسرائیل زندگی می کنند و نزدیک به ۳۵۰ هزار یهودی موعودگرا در آمریکا. این یهودیان، از نظر شکل رفتار و نوع پوشش تفاوت چندانی با بقیه افراد ندارند. آنها تمام ویژگیهای یهودیان را دارند و مناسک آنها را اجرا می کنند، با این تفاوت که معتقد اند که مسیح همان موعود است که باید منتظر ظهورش بود، البته چندان علاقهای به بیان این بخش از اعتقاد خود ندارند. در میان هاردیمی ها نیز افرادی پیدا میشوند که موعودگرا به این معنی اند؛ یعنی مسیح را قبول دارند. این افراد زمانی که با خانواده برای خوردن غذای شبت دور میز می نشینند، مسیح مهمانی ویژه در کنار میز آنها به حساب می آید و بشقابی را برای او کنار می گذارند.
آنها معتقد اند که مسیح یهودی بوده است، اما اتفاقاتی که بعد از مرگ برای او افتاد به بحث معاندانهای الهیاتی تبدیل شده است. کتابهای تاریخی، به ویژه کتابهایی که در مورد تاریخ مسیح در قرن اول میلادی نوشته شده، تمایل دارند نگاهی ضد یهودی ارائه دهند و با این جدایی که بین مسیحیان و یهودیان ایجاد می کنند، بخشی از تاریخ و یهودیانی را که به مسیح اعتقاد داشته و او را منجی میدانستند و حتی بعد از مرگ او منتظر ظهور وی اند نادیده می گیرند. همچنین، آنها معتقد اند که چون ما یهودی هستیم موظف به عمل و اعتقاد به تورات ایم و یکی از نکاتی که در تورات بر آن تاکید شده ظهور مسیح است. این گروه نیایش های متعددی برای مسیح دارند که قبل از خوردن غذا، قبل از رفتن به سفر، قبل از مسافرت و قبل از خواب باید آن را بخوانند(هایلمن،۱۹۹۲: ۴) (لنوهارد،۲۰۱۰: ۱۳۰)(هوربری،۱۹۹۸: ۷۱). به طور کلی، موعودگرایی در هاردیم عنصری کم رنگ به حساب می آید و در این زمینه آنها بیشتر در مورد فاجعهی ظهور یک مسیح دروغین در قرن هفدهم بحث می کنند.
گرایش هزارهگرایانه در هاردیم را میتوان به دلیل اقلیت بودن یهودیان اروپایی دانست که هاردیم نیز جزیی از آن گروه است. یعنی آنها همواره امید به روزی داشته اند که با ظهور موعود از ظلم و ستمی که بر آنها به عنوان گروه های اقلیت میرود از بین برود و یهودیان در کنار یکدیگر زندگی کنند. البته این گرایش به موعودگرایی نیز با احساس برگزیده بودن میان هاردیمیها ارتباط تنگاتنگ دارد.
۲ـ۱ـ۶ـ خود حق پنداری:
شاید مهمترین ویژگی بنیادگرایی یهودی، که در هاردیم نیز ملموس و مشهود است، احساس خود حق پنداری، برگزینندگی و منحصر به فرد بودن است. آنها خود را به لحاظ کیفی با تمام ملل دیگر متفاوت میدانند. این بینش به طور کامل در نقطهی مقابل ایدئولوژی صهیونیسم کلاسیک قرار دارد. اساس صهیونیسم اعتقادی بود که بنیانگذاران صهیونیسم در اواخر قرن نوزدهم مطرح کردند. صهیونیستها این اعتقاد را، که موجب ترس و تنفر غیریهودیان نسبت به یهودیان نیز شد، به این حقیقت پیوند زدند که یهودیان به روشی غیرعادی زندگی میکردند، از همسایگانشان جدا بودند، در همه جا اقلیت عجیب و غریبی تلقی میشدند و در هیچ جا اکثریت نبودند. اگر یهودیان میتوانستند در جایی کشوری متعلق به خود داشته باشند و در آنجا اکثریت باشند، می توانستند عادی شوند. البته امکان این وجود دارد که در کشورهای دیگر اقلیت یهودی وجود داشته باشد، همچنان که اقلیت آلمانی یا ایرلندی وجود دارد، اما با این کار سامیستیزی متوقف میشد و یهودیان از طریق دولتشان میتوانستند مطابق اصطلاح مشهور صهیونیستها « ملتی باشند مانند ملتهای دیگر» (فریدمن،۱۳۸۹ ب: ۶۵) (هایلمن،۱۹۹۲: ۱۳۶).
در نظر هاردیم، ایده عادی شدن یهودیان ایدهای فریبنده است. از منظر آنان، یهودیان ذاتاً غیر طبیعی خلق شده اند ـ آنها برای ماموریتی در این جهان خلق شده اند که آنها را فراتر از هنجارها، قوانین و مقولاتی میبرد که برای مردم دیگر کاربرد دارد. صهیونیسم برای بازگرداندن یهودیان به سرزمین اسرائیل تاسیس شده اما در مورد چرایی این عمل خوب توجیه نشده است ـ صهیونیسم برای عادی کردن مردم نیامده، بلکه وظیفه اش زمینهسازی ادامه نقش ویژه یهودیان به عنوان یاور خدا برای رستگاری جهان است. در این فرایند، انتظار میرود غیریهودیان (شامل عربها و غیرعربها) و در حقیقت همه ملتها، علیه یهودیان بجنگند. در این جنگ، آنها نماد سرپیچی اقوام نابرگزیده از پیام رستگاری قوم برگزیده اند.(لاستیک،۱۳۸۹: ۱۴۱)
چنان که قبلاً اشاره شد، استراتژی هاردیمیها در برخورد با دنیای بیرون از خود همیشه جدایی و انزوا بوده است. این گرایش در مقوله های پزشکی مثل اهدای خون و اعضا نیز بروز پیدا می کند. خاخامهای هاردیمی با مسأله اهداء خون و اعضا و یا دریافت آن بسیار سخت گیرانه برخورد می کنند. آنها معتقد اند که دریافت خون از یک فرد یهودی بیاعتقاد که رژیم غذایی یهودی را رعایت نمیکند جایز نیست، چون این خون می تواند با خود روحیات و خلقیات بد را به بدن فرد هاردیمی انتقال دهد. در مورد انتقال اعضا هم همین دیدگاه وجود دارد. بعد از اعتراضهایی که از طرف این جهان باورها و خاخامهای غیر هاردیمی صورت گرفت ( چون خاخامهای غیر هاردیمی گرفتن خون و اعضای بدن را، چون مایهی نجات جان انسان است، جایز دانستند) به وسیله بعضی از خاخامهای هاردیم مانند شاین برگر[۱۴۷] این رویکرد تعدیل شد و توصیه شد که تا حدّ امکان، یهودی متقی از خون و جوارح یهودی متقی دیگر که رژیم غذایی یهودی را رعایت کرده است استفاده کند و تا جایی که ممکن است در صورت عدم اطمینان از این عمل بپرهیزد (هایلمن،۱۹۹۱: ۲۳۹-۲۴۱).
یکی دیگر از مصادیق خود حق پنداری هاردیم در توجیهی مشهود است که هاردیمی ها برای حمایت از دولت اسرائیل و رهایی از سربازی انجام می دهند. آنها معتقد اند که دولت یهودی اسرائیل به سبب حمایتی که از تلمود و آموزههای آن انجام میدهد، باقی مانده است. نوع گفتمان آنها این گونه است که افراد با تلاش برای حفظ آموزههای تلمودی، به خودشان و حتی نزدیکانشان برای ورود به بهشت کمک می کنند و اگر باران می بارد و یا هوا مناسب است به خاطر تلاش دانش آموزان تلمودی برای مطالعه و یادگیری هر چه بیشتر آموزههای تلمود است. همواره بین اسرائیلیهای این جهان باور و هاردیمیها، به خاطر مزایایی که آنها، به ویژه در رفتن به سربازی، دارند اختلاف وجود دارد. این درحالی است که هاردیمیها این مسأله را با تفسیرهای خاص از تلمود و تأکید بر این امر که مطالعه و اهتمام آنها بر مطالعه تلمود باعث پیروزی اسرائیل در جنگ های مختلف با دشمنان شده است توجیه کرده اند. اعتقادی که توانسته اند دولت اسرائیل را به ژذیرفتنش قانع کنند(بائومل،۲۰۰۶: ۱۷۳).
اعضای هاردیم از مشارکت در دستگاه نظامی اسراییل بیش از مشارکت سیاسی پرهیز می کنند. این مهمترین عاملی است که آنها را از جامعه اسراییل جدا می کند و از طرفی به آنها قدرت میدهد. البته این جدا بودن و خاص بودن همیشه از طرف اسرائیلیها خوشایند نبوده است، چرا که نیروی نظامی نیرویی وحدتبخش و مؤثر برای حفظ تمامیت ملی است و سربازان اسرائیلی که کشته میشوند شهیدان قهرمان معرفی میشوند. بنابراین، هاردیم هیچ گاه از چنین قهرمانانی برخوردار نیست. نیروهای این جهان باور معمولاً هاردیمی ها را مردمانی حاشیهای و غریبه می شناسند. هاردیم انتخاب کرده است که از مردم جدا باشد، چون میترسد از جامعه این جهان باور اسرائیل تاثیر پذیرد. از نظر هاردیم، اگر مرد یا زن جوانی با یهودیان غیردینی فعالیت کند تجربه هولناکی را پشت سرگذاشته است و باید دوباره در دوره های آموزش دینی شرکت کند، چون ایمان او در این شیوه زندگی تحلیل رفته است(لیبمن،۱۹۹۳: ۳۵۲-۳۵۱).
یکی از ایرادهایی که این جهانباورها به هاردیم به خاطر تحریم دوره سربازی گرفتند زمانی بود که حزب لیکود میخواست برای انتخابات با هاردیم ائتلاف کند. سوالی که رسانه ها مطرح کردند آن بود که هاردیم چگونه می تواند در عین منع کردن مردان و زنان خود از مشارکتهای نظامی، آن هم در حالی که اسرائیل همواره در معرض تهدید قرار دارد،در موقعیت بالای اداری قرار بگیرد؟! (آنتون،۲۰۰۸: ۱۳۳)
۲ـ۱ـ۷ـ مرزهای بسیار روشن:
یکی از راههای شناخت چگونگی مرزبندی هاردیم با دنیای بیرون خود شناخت مفهوم تبعید و نسبت صهیونیسم با هاردیم است. مفهوم تبعید از منظر دینی در جامعه سنتی صرفاً جغرافیایی و سیاسی نیست. این امر بیشتر بعد دینی دارد، چرا که ماهیت تاریخی یهود را یگانه پایه رابطه میان یهودیان و خدا میداند. برای تعریف این واقعیت تاریخی لازم است توجه بیشتری به معنای هلاخایی آن شود. به هر حال، تعریف واقعیت سیاسی تبعید می تواند ساز و کار انطباق با شرایط منحصر به فرد یهودیان در دو بعد سیاسی و دینی باشد. در واقع، مفهوم تبعید نه تنها شکل مناسبات زندگی روزمره یهودیان معتقد را مشخص و تنظیم می کند، بلکه نسبت آنها را با جامعه غیر یهودی مشخص مینماید.
جنبش صهیونیسم که ماهیتی دنیوی دارد در پی استقرار جامعهای یهودی بود که نه تنها در سطح فنی و تکنیکی، بلکه در سطح ارزشی فرهنگی نیز مدرن است و پیش بینی می شود که در چنین جامعه دموکراتیکی غیریهودیان از تساوی کامل حقوق فردی و دینی برخوردار باشند، و این درست برعکس تبعیض، شکنجه و آزاری است که یهودیان و فرهنگ یهودی در جوامع غیر یهودی از آن رنج بردهاند. هاردیم معتقد است که صهیونیسم مانعی جدی در آرمان تبعید ابدی یهودی ایجاد می کند و انزوای تاریخی یهود را خدشهدار مینماید و در عین حال زمینه ارتباط با غیر یهودیان، آزارندگان یهودیان، را امکان پذیر می کند. با این که هاردیم در مقایسه با گوش آمونیم ارتباط با غیریهودیان را میپذیرد، این ارتباط را در حفظ شرایط تبعید و در صورت لزوم معنا دار میداند، نه زمانی که مرزهای یهودی و غیر یهودی کاملاً برداشته شده است (رازوینسکی،۱۹۸۹: ۹۹-۹۰) (هایلمن،۱۹۹۲: ۶۳).
تمایز رفتاری در گروه هاردیم بسیار چشمگیر است و حضور تفکر بنیادگرایانه را در زندگی روزمرهی اعضای این گروه میتوان مشاهده کرد: از اصرار برای انجام نیایش و رفتن به کلیسا تا رعایت روزهای خاص مانند اعیاد مخصوص. هاردیمی ها از خوردن غذا در مکان های رسمی مانند فرودگاه ملی اسراییل، حتی اگر به شکل پاک مطابق شریعت یهود ارائه شده باشد، امتناع می کنند و در عوض، غذاهایی را که توسط خاخامهای ضد صهیونیست هاردیمی تایید شده باشد ترجیح می دهند. بعضی از آنها حتی از خوردن غذایی که در خانهی پدر و مادر دینی شان تهیه شده نیز، با وجود توهین دردناکی که در این مسأله نهفته است، میپرهیزند (آنتون،۲۰۱۰: ۱۰۹).
از نظر هاردیمی ها طبق این آیات تلمود، (از نظر آنها این آیات کاملاً تمثیلی و کنایی هستند. چون کل کتاب تلمود نمادین است؛ و به شکل تمثیلی ارتباط بین خداوند و اسراییل را توضیح می دهند)، این آیات دستور عمل خداوند در مورد چگونگی برخورد با اسراییل و افراد غیریهودی در دوران تبعید را به یهودیان ارائه میدهد. که به سوگندهای سه گانه معروفند، خداوند فرمان داده است که ۱) یهودیان در تبعید نباید به سرزمین فلسطین بازگردند؛ ۲) یهودیانی که بین ملتهای غیر یهود زندگی می کنند نباید بر عیله آنها شورش کنند ۳) همچنین غیر یهودیان در عوض نباید یهودیان را مورد آزار و اذیت قرار دهند. (کتوبوت[۱۴۸]، آیات ۱۱۰-۱۱۱) گروهی از هاردیمیها معتقدند که باید به این سوگندها تا زمان ظهور مسیح و بازپسگیری اسرائیل پایبند بود. به همین دلیل، پایبندی به این سوگندها شامل مخالفت با صهیونیسم و دولت اسرائیل نیز می شود. آنها به هیچ وجه به دولت اسرائیل مالیات نمیدهند و مزایای دولتی را نمیپذیرند؛ آنها از این طریق مرز بین خودشان به عنوان یهودیان واقعی با افرادی که صرفاً تظاهر به یهودی بودن می کنند (صهیونیستها) را روشن مینمایند. حتی این مخالفت با افراد در ظاهر یهودی به شکلی بود که بعضی از خاخامهای رادیکال هاردیمی به شکل عمومی از یهودیان میخواستند که برای سلامتی یاسر عرفات که در بستر بیماری افتاده بود دعا کنند. همچنین با بعضی از گروه های مسلمان که طرفدار جدایی فلسطین از اسرائیل بودند همکاری میکردند (کرومر،۱۹۸۸: ۱۵۵-۱۵۱) (فریدمن،۱۹۸۹: ۱۹۱).
درون جامعه هاردیم نیز افراد بر حسب میزان وفاداری به شیوه سنتی زندگی به طور سلسلهمراتبی طبقه بندی میشوند. مثلاً همان گونه که وفاداری به سنت در شکل ظاهری (لباسهای سنتی، ریش، موهای به اطراف ریخته شده) مشروع تلقی می شود، انزوا طلبی یکی از بهترین نشانه های وفاداری قاطعانه به سنت های اسراییل قدیم است و افرادی که در جامعه هاردیمی این کنش رادیکال را در پیش میگیرند خود را از دیگر اعضای جامعه هادریمی متمایز میدانند. (کرومر،۱۹۸۱: ۱۱۵).
همان طور که ذکر شد، همواره بین یهودیان این جهان باور و طرفداران هاردیم اختلافات جدی وجود داشته است، یکی از مهمترین موارد آن نزاع بر سر آموزشهای تلمودی بین یهودیان است که این جهان باوران با آن مخالف اند، نمونه یا مصداق دیگر آن تعبیر بسیاری از خاخام های هاردیمی در مورد هولوکاست است. آنها معتقد اند که این پدیده کفارهی گناهان نه تنها اینجهان باورها، بلکه همه یهودیان اروپا در کاهش دادن آموزش تلمود مخصوصاً میان کودکان یهودی است (آلموند،۲۰۰۳: ۳۱) (روزنک[۱۴۹]،۱۹۹۳: ۳۸۰)
بنابراین، هویت هاردیم از طرفی با دیدگاه های عام تاریخ شناسی و تاریخ نگاری تعیین می شود و از طرف دیگر جامعه هاردیم موقعیت خود را با احساس دائمی گناه و ضعف در مقابله با واقعیت صهیونیستی توصیف می کند. هاردیم در ابعاد وسیعتر روابط دیالکتیکی خود را با همه جامعه دینی و غیر دینی یهودیان حفظ کرده است.
۲ـ۱ـ۸ـ سازمان مقتدر:
در فضای لیبرال قرن بیستم، اکثر یهودیان در حال جذب شدن در بدنه فرهنگ دنیوی این دوران بودند و یهودیان معمولاً به کشورهای دیگر اروپا یا اکثراً آمریکا مهاجرت می کردند و یهودیان اینجهان باور با گرایش ناسیونالیستی یا جذب صهیونیسم می شدند یا به سوسیالیست های لاادریمسلک تبدیل می شدند. فرد پیشگام که اولین واکنش ها را نسبت به این وضعیت نشان داد حافظ حیم[۱۵۰] بود؛ او کسی بود که تلاش کرد، با اتکا به اصل تلمودی «هریهودی یهودی می ماند حتی اگر گناهکار باشد» اسرائیلیان باقی مانده را به عنوان قوم برگزیده کنار یکدیگر جمع کند و آنها را با رجوع به متن بی خطای شولخان آروخ[۱۵۱] محافظت و راهنمایی کند. به این شیوه، او گروهی از یهودیان منتخب را در مراکز شهری بی نام و نشان برای احیا و حفظ زندگی یهودی در حال انقراض دور هم جمع کرد (هایلمن،۱۹۹۲: ۱۵-۱۱).
هاردیم به لحاظ ساختاری به دو بخش تقسیم می شود: اولی یهودیهای توراتی است که ریشهشان در اروپای شرقی است و هاردیم اشکنازی خوانده میشوند و دیگری شاس[۱۵۲] که آن را هاردیم شرقی میدانند که منشأ آن خاورمیانه است. هاردیم حدود ۱۱ درصد از جمعیت اسرائیل و ۱۳ درصد از جمعیّت یهودیان اسرائیل را تشکیل می دهد.
در واقع، هاردیم اثر خود را تا قبل از این که دولت اسرائیل به شیوهای مدرن شروع به آموزش کند گذاشته بود. این روند مدرنسازی تقریباً از ۱۹۸۰ به بعد آغاز شد و از طرفی هاردیم به دنبال افزایش نفوذ خود در بین گروه های فقیر و مناطق حاشیهای در اطراف شهرهای بزرگ بود تا از این طریق گروه های جوان را به خود جلب کند (کپل، ۱۳۷۵: ۲۲-۲۳)
جنبش هاردیم به شکل معناداری از اوایل دهه نود میلادی توانست در عرصه سیاسی حضور پیدا کند و این به پیش زمینه ها و فعالیتهای آنها از دهۀ ۷۰ میلادی باز میگردد اما با وجود اقلیت بودن این گروه همواره این سئوال وجود داشته که چگونه این گروه نفوذ سیاسی خود را در عرصه سیاسی افزایش داده است و به لحاظ سازمانی چه ویژگیهای داشته که توانسته به موفقیت سیاسی برسد؟ شاید نوع آموزش و شرایط آموزشی مهمترین جواب به این سئوالات باشد. آنها فرزندان گروه خویش را خود آموزش میدادند و این به تداوم تفکر و اندیشهی آنها بسیار کمک میکرد. آنها به شکل خاص بر روی شبکه مشخصی از مدارس نفوذ داشتند و به شکل مستقیم بر مدارس دیگر نیز تأثیر میگذاشتند. این نکته رامیتوان یکی از ویژگیهای سازمانی هاردیم به حساب آورد)(کرومر،۱۳۸۹: ۷۳).
گرچه دهه ۸۴- ۱۹۷۴ به خصوص شاهد این است که گوش آمونیوم[۱۵۳] خود را قهرمان یهودی کردن دوبارهی اسرائیل معرفی می کند، اما هاردیمیها پس از این تاریخ، آشکارترین عامل این جریان بوده اند. هنگام برگزاری انتخابات سال ۱۹۸۸ که شاهد نخستین پیشروی سه حزب وابسته هاردیم بود، بیگمان آرای آنها از طرف ارتدکسهای سنتی و نیز مردم شهرهای بزرگی چون نتیوت جمعآوری شده بود که در آنها یهودیان محروم جمعیت کثیری را تشکیل میدادند. از طرف دیگر، این پیروزی به رشد طبیعی جمعیت ارتدکس، به لطف خانوادههای پراولاد آنها (هاردیمیها) که در کنترل شبکه آموزشی آنها قرار داشت، ارتباط دارد.
در بیت المقدس هاردیم پیوسته تسلط خود را گسترش میداد، چه در محلههای قدیمی و چه در شهرهای اطراف که بیشتر استراحتگاه افرادی است که در مراکز شهری کار می کنند. از هر چهار یهودی یک نفر آنها هاردیمی است و در ۱۹۸۸ احزاب دینی در اینجا از ۳۰ درصد آرا بیشتر شد. هنگامی که آنها در محلهای مستقر میشوند، چهرهی خارجی آن را کاملاً دگرگون میسازند. بعضی از محلهها که بیست سال پیش محلهای غیر دینی بودند اکنون به گتوهای دینی مبدل شده اند. (هایلمن،۱۹۹۱: ۱۹۸)
نتایج انتخابات کنست[۱۵۴] دوازدهم، در اول نوامبر ۱۹۸۸ هاردیم را به عنوان یک قدرت تاثیرگذار وارد جامعه مدنی می کند. با این همه، این روند قدرت یابی به شکل خزنده صورت گرفت و اگر به ارقام مراجعه کنیم، هیچ شواهدی حاکی از هجوم ناگهانی آنها نیست: ۳/۱۵ درصد آرا و ۱۸ کرسی از ۱۲۰ کرسی کنست. ولی پشت این مجموعه یک دگرگونی عمیق دینی ترسیم می شود. صهیونیستهای حزب ملی ـ دینی که دو سوم این آرا را تا آغاز سالهای دهۀ هشتاد از آن خود کرده بودند اینک تنها ۸/۲۶ درصد آرا را در اختیار دارند. در عوض، احزاب هاردیم از یک سوم به ۲/۷۳ درصد این بلوک صعود کرده اند. چون ائتلاف بزرگ جناح چپ به سرکردگی حزب کارگر و جناح راست به سرکردگی لیکود، اکثریت مطلق را در دست ندارند، ناگزیر اند به جست و جوی حمایت احزاب هاردیم برای حکومت کردن برآیند (لیبمن،۱۹۹۳: ۲۵۶).
این احزاب حمایت خود را به بهای گزافی معامله می کنند. آنها بدون به رسمیت شناختن مشروعیت دولت اسرائیل، حمایت خود را در قبال تعهدهای بسیار مهم حکومت میفروشند، و این به آنها نخست اجازه میدهد که تسلط خود را بر تودههای پیوسته روز افزون پیروان خویش تحکیم بخشند و سپس امکان میدهد کمکهای متعددی برای موسسههای آموزشی و دینی، و مسکن برای مستاجران دینی خود جمع آوری کنند. (کپل،۱۳۷۵: ۲۸۱-۲۸۰)
هاردیم علاقهای ندارند که در عمل تمامی حاکمیت را در دولتی که مشروعیت آن را قبول ندارند، به اجرا درآورند. آنها با در کنترل داشتن کمیسیونهای پارلمانی و کابینههای وزارتی، با وارد کردن پارهای از اعضای خود در حکومت، فرایند یهودی کردن دوباره از پایین را با امکانات بیشتر دنبال می کنند. آنان مخارج این فرایند را برعهدهی مالیات پردازان اسرائیلی قرار می دهند و ضمانتهای حقوقی را برای برگشتناپذیر ساختن آن، متعدد میسازند.
خاخام شلیتا[۱۵۵] ( از رهبران معنوی هاردیم) محور اقدام یهودی کردن از پایین خود را بر رعایت اکید فرمانهای تلمودی استوار ساخت. او کوشید تا بسیاری از عادات قدیمی را احیا کند و شبکه ای از مدارس و تعلیمات کامل اجتماعی برای کودکان تشکیل داد تا آنها را از محیط فراگیری غیریهودی و بیتوجه به فرمانها جدا سازد. روشن کردن شمعها برای عید حنوکا[۱۵۶]، حمل تفیلین[۱۵۷] و غیره همه ضروریاتی آمرانهاست که هاردیم آن را انتشار میدهد(لیبمن،۱۹۹۳: ۲۶۰) (روزنک،۱۹۹۳: ۳۸۶).
هر سال خاخام شلیتا تبلیغاتی به راه می اندازد و هدف مخصوصی را برای یهودی کردن دوباره تعیین می کند. مثلاً در سال ۱۹۷۲: او کمیتهای برای هفتاد و یک نهاد ایجاد کرد، نهادهایی با این هدف که در اولین فرصت هفتاد و یک نهاد جدید توراتی پایهریزی کند. در سال ۱۹۸۰ او تبلیغاتی به راه انداخت که از کودکان میخواست تا با به کار بستن آیهی « قلب پدران را توسط پسران بازآور» والدین خود را به راه یهودیت بازآورند. او به سود زاد ولد تبلیغ میکرد و مراکز تنظیم خانواده را با تکیه بر آیهی « رشد کنید و متعدد سازید» محکوم مینمود (هایلمن،۱۹۹۲: ۱۳۳-۱۳۴).
حال این سؤال به وجود می آید که افکار عمومی در اسرائیل تا چه حد این شرایط را تحمل می کند. افکار عمومی در اسراییل به دو دلیل هاردیم را تحمل می کند، یکی این که آنها را اقلیتی نسبتاً کوچک در اسرائیل میداند، دوم این که هاردیم کاملاً گتومانند باقی مانده است؛ بنابراین، افکار عمومی آنها را به راحتی فراموش می کند. البته مدتی است که جمعیت گروه هاردیم در حال رشد است و این امر توجه افکار عمومی را به آنها متوجه کرده است. البته این را نیز باید گفت که ساختار خاص سیاسی اسراییل شدیداً نیازمند حمایت هاردیم در انتخاب خود است چون این گروه اجتماع تاثیرگذاری در جامعه اسرائیل به حساب می آید.
۲ـ۱ـ۹ـ الزامهای رفتاری:
یکی از مسائل مورد اعتراض هاردیم حضور سیاستمداران زن در عرصه سیاسی و انتخاب آنها است. هاردیمیها زنان یهودی را که در عرصه سیاسی فعالیت می کنند جادوگر یا فاحشه میخوانند. این موقعیت و شرایط نه به معنای محدود کردن حقوق زنان، بلکه به حاشیه راندن مطلق زنان است. با رجوع به کتابهای ابتدایی که تا حدی تحت تاثیر آموزه های تلمودی نوشته شده است میبینیم بر این مسأله تاکید شده است که مرد نباید میان دو زن یا سگ یا خوک حرکت کند. تمام پسر بچههای هاردیمی بین سن ده تا دوازده سالگی این قوانین را مطالعه می کنند و ملزم به رعایت آنها هستند. زنان از رانندگی اتوبوس و اتومبیل کاملاً منع میشوند. آنها فقط زمانی که مردی وجود ندارد میتوانند از ماشینهای شخصی استفاده کنند. در محلههای هاردیمی رانندگان زن بسیار اندک اند و اگر زنی پوشش نامناسب داشته باشد مورد توهین و آزار و اذیت قرار میگیرد (هایلمن،۱۹۹۱: ۲۶۱-۲۶۰).
این نگاه ضد زن هم در کتب دینی یهودی کاملاً قابل مشاهده است. در مورد ماهیت رفتاری زنان و این که زنان باید چگونه رفتار کنند، صحبت شده است. اما پیشفرضی که در این متون در مورد زنان وجود دارد آن است که چون مردان نسبت به زنان گرایش بیشتری به رابطه جنسی دارند، اگر برای رفع نیاز خود سراغ فاحشهها بروند چندان جای تعجب ندارد. با همین پیش فرض، برای زنی که از برقراری ارتباط جنسی با همسرش امتناع کند مجازات و تنبیه در نظر گرفته شده است. به همین دلیل، مرد آیندهنگر موظف است که قبل از ازدواج همسر خود را ملاقات کند، در حالی که برای زن چنین لزومی وجود ندارد و حتی مرد می تواند با یک واسطه یا وکیل، زن را به همسری خود در بیاورد بدون آن که او را ملاقات کرده باشد ( آلموند،۲۰۰۳: ۴۵-۴۰)
اما نکته دیگری که در این زمینه باید به آن اشاره کرد وضعیت زنان در اقتصاد هاردیم است. چون همان طور که گفته شده است، بسیاری از مردان در این اجتماع به فعالیتهایی مشغول اند که درآمدزایی ندارد و به تحصیل علوم دینی مشغول اند (یشیوا= سطح مقدماتی و کولل= سطح پیشرفته) شدیداً به کمک زنان برای حمایت از خانواده نیازمند اند. البته این تنها زمانی نیست که مردان به زنان نیازمند اند، اما این وابستگی هیچ وقت به اندازه امروز نبوده است. به راستی کل زیرساخت اقتصادی هاردیم به کار زنان وابسته و نیازمند است. آنان با کار به عنوان معلم در مدارس دینی دخترانه به دستگاه اجتماعی هاردیم کمک می کنند. آنها همچنین می توانند به عنوان کارمند و فروشنده در محله های هاردیم کار کنند(فریدمن، ۱۳۸۹ ب: ۲۳۲-۲۳۳).