“>
بحث احساس و ادراک در روانشناسی امروز تحت عنوان ادراک حسی، بر اساس دستاوردهای علوم تجربی و بخصوص فیزیولوژی و روانشناسی تجربی مطرح میگردد. در این علوم ادراک حسی به عنوان فرایندی که از واقعیت محرکهای فیزیکی و شیمیایی محیط آغاز میشود. و با چگونگی واکنش موجود زنده و تحلیل و تفسیر روانی که موجب سازگاری آن با محیط خود می شود خاتمه مییابد. بدین معنی که هر موجود زنده، اعم از حیوان و انسان، دستگاه های گیرندهای در اختیار دارد که به کمک آن ها میتواند اطلاعاتی را دربارۀ تغییرات و دگرگونیهای محیط خارج یا داخل دریافت کند و با واکنش کند در برابر آن ها هر چه بهتر رفتار سازگار از خود نشان میدهد (ایروانی و خداپناهی[۶]، ۱۳۹۱).
نظام پیچیدۀ عصبی در انسان از تعداد بسیار فراوانی سلولهای عصبی تشکیل یافته که بنا به موقعیت مکانی و یا تحریک زمانی آن ها، در واکنش، کلی موجود زنده رفتارهای متفاوتی را موجب میگردند آزمایشهایی که برروی حیوانات انجام شده و مشاهداتی که رفتار افراد بیمار و یا سالم و عمل آمده، مبین آن است که برای بررسی محرکها یاری میدهد و نظام دیگری این دریافتهای را به بخش دیگری در مغز منتقل میکند. این نظام، پس از تجزیه و تحلیل و تفسیر محرکها، موجبات کشف و ادراک محیط را فراهم میسازد. البته هنوز به درستی و وضوح نمی دانیم که چه مکانیسمهایی در رفتار ادراکی پیچیدهتر (مانند بازشناسی کلمه، شیء و درک روابط میان وقایع و نظیر آن) دست اندرکارند. (همان منبع).
۲-۷-۲- ادراک حسی
هر کس از آغاز زندگی در این جهان، برای شناخت آنچه در جهان یا آنچه در آن میگذرد تلاش میکند تا آگاهیهای لازم برای زیستن یا سازگاری با محیط را به دست آورد و کم و کیف همین آگاهی، بدون شک، مهمترین عامل مؤثر در کم و کیف سازگاری او با محیط (زندگی) به شمار میرود و شاید همین اهمیت است که متفکران و دانشمندان را به بررسی مسأله «معرفت» یا «شناخت» برانگیخته است. (شعاری نژاد، ۱۳۸۸).
نخستین تجربه ها و یادگیریهای آدمی از طریق گیرندههای حسی مختلف به نام «احساس» شروع میشود. بدین معنا که نوزاد آدمی با دنیای پیرامون خود توسط حواس خویش مرتبط میگردد. و پس از اینکه یادگیریها و تجارب حسی او تکامل لازم را پیدا کرد، و به عبارتی حواس در برخورد با محرکهای مختلف توان کافی یافت، مرحله دوم رشد ذهنی، یعنی معنی بخشیبه امور یا محرکات حسی شده را «ادراک» مینامند. (نادری و سیف نراقی، ۱۳۹۱ ). به عبارت دیگر، علمی که دستگاه های حسی ما به طور طبیعی انجام میدهند «احساس» نامیده می شود. و همینکه این احساس، به صورت آگاهی در میآید با ما موضوع احساس خود را میشناسیم و یا تشخیص میدهیم و تفسیر میکنیم مثلا در مییابیم چه چیز را دیدیم، چه صداهایی را شنیدیم، چه مزهای را چشیدیم، چه چیزی را لمس کردیم…. این عمل ذهن را «ادراک» گویند. پس ادراک عبارت است از: آگاهی یافتن شخص نسبت به خویشتن و عوامل محیطی (محرکها). (شعاری نژاد[۷]، ۱۳۸۸).
به طور کلی مفهوم ادراک ابعاد و معانی وسیعی است. به همین دلیل ارائه تعریفی جامع و کامل از آن چندان بی اشکال نیست. ادراک معمولا به توانایی شناختی فرد در تشخیص و در هم آمیختن محرکهای بیرونی گفته میشود. ادراک معمولا به توانایی شناختی فرد در تشخیص و در هم آمیختن محرکهای بیرونی گفته میشود. ادراک فرایندی است که اصولا در مغز روی میدهد با این حال طبق نظر تراورس (۱۹۶۷) هنوز تعریف خوبی برای ادراک در دست نیست وی میگوید پدیدههای ادراکی آنهایی هستند که با درون داده های حسی ارتباط دارند. و تحقیقات انجام شده در مورد ادراک بیشتر به رویدادهای روانشناختی نزدیک به نتیجۀ درون داد توجه دارد. تا نتیجه برون داد. اما ورای این مطلب توافق اندکی وجود دارد (وتلوفر،، ۲۰۰۳).
ادراک به طور اعم به معنای علم و آگاهی انسان از جهان بیرون و دنیای درون اوست (ایروانی و خداپناهی؛ ۱۳۸۸) همچنین تعریف ادراک گفته اند که به معنی شناخت اطلاعات حسی است یا مکانیسمی است که بوسیلۀ آن مغز به دور از تحریک حسی به عمل شناختی و مفهوم سازی میپردازد (فریار و رحشان[۸]؛ ۱۳۸۳).
جانسون و مایکل باست(۱۹۶۷) ادراک در روانشناسی امروز را مورد بررسی قرار داده و در این باره چنین میگویند: ادراک در روانشناسی امروز به معنای فرایند ذهنی یا روانی است که گزینش و سازماندهی اطلاعات حسی، نهایتاً معنی بخش به آن ها را به گونه ای فعال به عهده دارد. به عبارت دیگر پدیده ادراکی فرایندی است که در طی آن تجارب حسی معنادار میشوند. و از این طریق انسان روابط امور و معانی اشیاء را در مییابد. این عمل به اندازه ای سریع در ذهن آدمی صورت میگیرد که همزمان با احساس به نظر میرسد در این عمل، تجارب حسی، و از این طریق انسان روابط امور و معانی اشیاء را در مییابد این عمل به اندازه ای سریع در ذهن آدمی صورت میگیرد که همزمان با احساس به نظر میرسد در این عمل، تجارب حسی، مفاهیم و تصورات ناشی از آن، انگیزه فرد و موقعیتی که در آن ادراک صورت میگیرد دخالت میکند. در واقع، آنچه در روانشناسی علمی امروز مطرح است آن ادراک حسی است که پایه و اساس زیستی شناختی دارد. در این توصیف، ادراک حسی به عنوان فرایندی است که از واقعیت محرکهای فیزیکی و شیمیایی محیط آغاز میشود و با چگونگی واکنش موجود زنده و تحلیل و تفسیر روانی که موجب سازگاری آن با محیط خودش می شود خاتمه مییابد (فردریکسون و جوینر، ۲۰۰۲).
از مطالب فوق چنین برداشت می شود که در ادراک عوامل مختلفی در گیرند. اولین آن ها گیرندههای حسی هستند که کار جذب اطلاعات از محیط را در بر عهده دارند. تمامی اطلاعات جذب شده توسط گیرندهها، ادراک نمی شوند و فقط بخشی از آن ها با توجه به عوامل روانی فعلی و تجارت پیشین برای فرد معنادار میشود و در حقیقت ادراک میگردند. همچنین از آنجایی که با توجه به نوع محرک، نوع خاصی از گیرندهها تحریک میشوند و ادراکی مطابق با آن حس در فرد ایجاد میشود، مسألۀ ادراک حسی بر مبنای عامل شناختی یعنی ادراک و عامل زیستی یعنی حس (نوع گیرنده) مطرح می شود که نشان میدهد شناخت ریشه ای حسی دارد مانند آنچه که پیاژه نیز به آن اشاره دارد (فردریکسون و جوینر، ۲۰۰۲).
نکتۀ دیگر اینکه ما میتوانیم ادراک را به طور تحولی نیز بررسی کنیم بررسی نوزادان، اطفال، کودکان و از طرف دیگر افراد مسن، تغییرات رشدی در اعضای حسی و سیستم عصبی مرکزی همراهند، از این رو، بررسی تحول ادراک یک راه مطالعۀ ارتباط بین سیستم حسی و تجربه ادراکی را نشان میدهد (سیکولر و بلاک[۹]، ۱۹۹۰).
۲-۷-۳- ادراک بینایی
“
فرم در حال بارگذاری ...